<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[وطن پرست]]></title>
		<link>http://vatan1.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[پیروزی بزرگ ارتش ایران &nbsp;و تصرف رومانی و مولدوا تا اوکراین]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/04/21/post-299/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE dir=rtl style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 height=288 cellPadding=2 width=580 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=h4 dir=rtl align=middle width=595 height=27><A name=7332></A></TD></TR><!--- Event Body -->
<TR>
<TD class=body dir=rtl align=right width=595 height=27>
<TABLE width=111 align=left border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><FONT size=2><IMG class=photo height=165 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/Dariush6.jpg" width=91></FONT></TD>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT color=#800000 size=2>Darius the Great</FONT></TD></TR></TBODY></TABLE><FONT size=2>ژوئیه سال 513 پیش از میلاد، و طبق محاسبات تقویمی مورخان اروپایی؛ 13 ژوئیه ارتش ایران نیروهای کنفدراسیون گتائه Getae را در کنار دانوب جنوبی، منطقه داکیه Daci =Dacia (تلفظ انگلیسی: دی شیا = رومانی امروز) شکست داد و سراسر بالکان شرقی را ضمیمه قلمرو ایران ساخت (بالکان به معنای رشته کوههای جنگلی، منطقه ای است کوهستانی شبه جزیره شکل در جنوب شرقی اروپا، از دریای آدریاتیک تا دریای سیاه). به فرمان داریوش بزرگ، ارتش ایران به فرماندهی سپهبد بغابیش (بغابیشه) برای سرکوب سیتی ها از دریای مرمره گذشته و پای به اروپا نهاده بود. حاکمان محلی برای ایستادگی در برابر نیروهای ایران که مرکب از هشتاد هزار تن بودند کنفدراسیون «گتائه» را تشکیل داده بودند که پس از چند روز نبرد، 13 ژوئیه شکست خوردند و رومانی و مولدوای امروز تا اوکراین از آن ایران شد. داریوش در کتیبه ای به این پیروزی، دلیل لشکرکشی به اروپا را شرح داده و مناطق متصرفه را نام برده است. داریوش دو سال پیش از جنگ «دی شیا (رومانی)»، در سال 515 پیش از میلاد کار ساختن تخت جمشید را آغاز کرده بود. هرودوت در کتاب چهارم و عمدتا در صفحه 93 این کتاب به شرح جنگ دی شیا (داکیه) پرداخته و استرابو منطقه مفتوحه ایران در پیروزی داکیه را «دائویDaoi» نامیده است، منطقه ای که رومی ها آن را در جنگهای سال 101 تا 106 میلادی تصرف و سپس «رومانیا» خوانده شده است. مورخان اروپایی نبرد ژوئیه 513 پیش از میلاد در داکیه را از بزرگترین رویدادهای دنیای باستان و نخستین پیشروی نظامی بزرگ و عمیق شرق (آسیا) در غرب (اروپا) بشمار آورده اند. </FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 12:43:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=299</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/04/21/post-299/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[طرح مهم «طب ملی» که پس از مدتی مدفون شد: «تندرستی و درمان رایگان]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/04/21/post-298/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE dir=rtl style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 height=288 cellPadding=2 width=580 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=h4 dir=rtl align=middle width=595 height=27><A name=5525></A>&nbsp;«تندرستی و درمان رایگان حق مردم است» </TD></TR><!--- Event Body -->
<TR>
<TD class=body dir=rtl align=right width=595 height=27>
<TABLE cellSpacing=3 align=right border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=Aphoto height=134 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/samib.jpg" width=110 align=right border=0></TD></TR>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT size=1>دکتر سامی</FONT><BR><BR></TD></TR></TBODY></TABLE><FONT size=2>بیست و سوم تیر ماه سال 1358 (پنج ماه پس از انقلاب) دکتر سامی وزیر بهداری دولت انقلاب (حکومت موقت مهدی بازرگان) طرح «طب ملی» را در اجتماع مدیران بهداری های سراسر کشور که در شهر مشهد برگزار شده بود اعلام داشت که به موجب آن هزینه دکتر، دارو و درمان همه ایرانیان از سوی دولت تامین و تاسیس بیمارستان غیر دولتی غیر قانونی می شد.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; این طرح، مراجعه داوطلبانه مردم به مطب خصوصی پزشکان را در ساعات غیر اداری منع نمی کرد.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در مقدمه طرح آمده بود که «تندرستی و درمان رایگان حق مردم است».<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دکتر سامی گفته بود که طرح طب ملی تا یک ماه به مراجع ذیربط جهت تصویب داده نخواهد شد و در این مدت، هرکس می تواند نظرات خود را به دفتر وی و یا ادارات بهداری و نیز روزنامه ها بفرستد. در پایان ماه «طرح» برپایه نظرات اصلاح و برای تصویب به مراجع ذیصلاح داده خواهد شد. بحث از ملی شدن درمان تا شهریور 1359 ادامه داشت که حمله نظامی عراق به ایران و جنگ هشت ساله متعاقب آن، این طرح را بمانند سایر طرحهای مفید که از شعارها و برنامه های انقلاب سال 1357 بود متوقف ساخت.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مرور زمان نشان داد که پس از جنگ هم از اجرای طرح «طب ملی» دیگر خبری نشد و امر درمان در ایران بیش از گذشته به سوی پولی شدن گام برداشته و حتی در بیمارستانهای دولتی باقی مانده از دوران نظام سابق هم از بیماران و مراجعین وجه بیشتری دریافت می شود و به نظر می رسد که این بیمارستانها به سوی مدیریت غیر دولتی و اصطلاحا «خود کفا شدن!» پیش می روند.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;وعده طب ملی در آمریکا در سرلوحه وعده های نامزدهای حزب دمکرات این کشور در انتخابات سال 2008 قرار گرفته است که در مناظره های تلویزیونی خود همان صحبت های سال 1979 دکتر سامی را تکرار می کنند. </FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 12:40:47 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=298</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/04/21/post-298/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[روزی که کرمان به دست عرب افتاد - اشاره ای به احساس ناسیونالیستی]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/31/post-297/</link>
					<description><![CDATA[شهر کرمان در نخستین روز تابستان (یکم تیرماه و برابر با 22 ژوئن) درسال 654 میلادی به تصرف عرب درآمد که «مجاشع بن مسعود سلمی» فرماندهی آنان را بر عهده داشت. مولف تاریخ «منتظم ناصری» وقوع این رویداد را سال 651 میلادی مطابق 31 هجری (جلد اول صفحه 57) ذکر کرده است.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هنگام تصرف کرمان، هنوز یزدگرد سوم ـ شاه ساسانی ـ زنده و در شهر مرو بود که وی نیز در همین سال ترور شد. <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;«مجاشع» پس از تصرف کرمان و دعوت شهروندان به اسلام، به دلایل امنیتی اجازه نداد که سپاهیانش در شهر مستقر شوند؛ زیرا شنیده بود که کرمانیان به آیین زرتشت تعصب می ورزند و شدیدا ناسیونالیست هستند. بنابراین، لشکریان او در یک روستای کوچک در چهار فرسنگی جنوب شهر کرمان (که بعدا معروف به قنات غسان شد) خیمه زدند و مستقر شدند. سپس نواحی دیگر کرمان تا «سند» به تصرف مسلمانان درآمد، ولی همچنان شهر کرمان مرکز حکومت منطقه بود.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;با وجود سقوط شهر کرمان؛ تا سالها، بسیاری از مناطق کوهستانی ایالت کرمان تسلیم نشده بودند از جمله «راین Rayen» که دژی مستحکم داشت، و در دامنه کوه هزار واقع شده است.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در آن زمان فرماندهی سپاه فاتح برای سکونت عربهای مهاجر که همیشه در پی لشکر در حرکت بودند «قریة العرب» را در ایالت کرمان ساخت که کرمانیان آن را «ده تازیان» می نامیدند و هنوز هم بعضی از مردم به همین نام می خوانند.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در همین سال (654 میلادی) سرزمین های شرقی دیگر ایران از جمله سیستان، قندهار و کابل به دست اعراب افتاد که شهر زرنگ (زرنج) به عنوان حکومت نشین آنها تعیین شده بود.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;درباره احساسات شدید ناسیونالیستی کرمانیان نوشته اند که مردم این استان که در سابق وسیعتر و شامل قسمتی از سواحل دریای عمان بود، با این که قرنها حکمران سلجوقی و قراختائی داشتند، یک کلمه از زبان این دو قوم را یاد نگرفتند.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
<TABLE cellSpacing=3 align=center border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=Aphoto height=221 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/0622[1].jpg" width=282 align=center border=0></TD></TR>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT size=1>گنبد جبلیه (کرمان)<BR></FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 20:02:27 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=297</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/31/post-297/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[روزی که «همدان» پایتخت ایران شد]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/23/post-296/</link>
					<description><![CDATA[تاریخنگاران دوران معاصر بر پایه نوشته های مورخان عهد باستان و اسناد باقی مانده از آن عهد و محاسبات تقویمی، 12 ژوئن در سال 625 پیش از میلاد را روزی دانسته اند که هوخشتره (کیاکزار = سیاخارس = سیاخریس) «همدان» را پایتخت ایران کرد. همدان که مورخان یونانی آن را 
<TABLE width=200 align=left border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=photo height=218 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/0428sina.jpg" width=180></TD>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT color=#800000>بوعلی سینا</FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>«اکباتانا» نوشته اند قبلا در تابستانها محل «همایی» و نشست بزرگان بود و احتمالا نام آن به همین دلیل انتخاب شده است. هوخشتره در آن زمان رهبر ایرانیان از طایقه ماد بود که پارس ها (طبق تلفظ آشوری ها و بنا به تلفظ آنان «پارسوا» ها) نیز از او اطاعت می کردند. هم او بود که با پادشاه بابل متحد شد و امپراتوری ستمگر آشور را برای همیشه نابود کرد. در سال 612 پیش از میلاد، پس از تصرف و ویرانی شهر نینوا، و در زمان هوخشتره بود که نخستین تقسیم سرزمین ها میان قدرت های وقت انجام شد که این بدعت باقی مانده است. در آن سال آشور و متصرفات آن میان ایران، بابل و مصر تقسیم شدند. همدان که امروز از پایتخت شدنش 26 قرن و اندی می گذرد در زمان هخامنشیان نیز یکی از دو پایتخت اداری ایران بود (زمستان: شوش و تابستان: همدان). همدان در عین حال صحنه یکی از تاریخسازترین نبردهای استقلال ایران بود که آن هم 12 ژوئن روی داد که شرحش جداگانه در مطلب بعدی (زیر) می آید. «استر» زن خشاریارشا (شهبانوی وقت) و ابوعلی سینا دانشمند بزرگ ایران در همدان مدفونند.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
<TABLE cellSpacing=3 align=center border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=Aphoto src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/0204ester.jpg" align=center border=0></TD></TR>
<TR>
<TD class=caption align=middle>استر بانوی خشایارشا<BR><BR></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 23:43:44 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=296</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/23/post-296/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دعوای شهرداری تهران و قصابها بر سر نرخ گوشت هر کیلو 26 قران]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/18/post-295/</link>
					<description><![CDATA[خردادماه سال 1332 در اوج در گیری ایران و انگلستان که دولت تازه جمهوریخواهان آمریکا نیز وارد آن شده بود، مخالفت با اعتبارنامه برخی نمایندگان و وارد کردن اتهام به این و آن در مورد مشارکت در ربودن و قتل سرتیپ افشار توس رئیس شهربانی وقت، مسئله دیگری توجه تهرانی ها را به خود جلب کرده بود و آن معارضه شهرداری با توزیع کنندگان گوشت (عمده فروشها) بود که 19 خرداد به اوج خود رسیده بود. در این روز امینی شهردار وقت به عمده فروشها اخطار کرد که اگر بخواهند بیش از این بازی درآورند، شهرداری خود مستقیما به توزیع گوشت میان قصابی ها اقدام خواهد کرد و چنانچه بعضی قصابها اخلال کنند؛ در هر کوچه و خیابان دکه نصب خواهد کرد و به فروش گوشت مشغول خواهد شد. <br>    دعوا بر سر این بود که شهرداری نرخ گوشت را هر کیلو گرم 26 قران تعیین کرده بود و قصابهای عمده فروش مدعی بودند که با این نرخ برایشان سودی حاصل نمی شود زیرا باید گوشت را هر کیلو گرم 24 قران به قصابهای خرده فروش بدهند و با پولی که به چوبدار برای خرید گوسفند می دهند، بیش از پنج شاهی (یک چهارم یک قران) در هر کیلو برایشان نمی ماند و شهردار می گفت که همین سود کافی است. <br>    19 خرداد که این مرافعه به اوج شدت رسیده بود، شهردار برای اجرای اخطار خود جمعی از سپورها را لباس سفید پوشاند و آماده فروش گوشت در دکه ها کرد و از طرفی هم دست به خرید گوسفند از چوبدار ها زد که عمده فروشها با مشاهده سپورهای سفیدپوش جا خوردند و بیستم خرداد ماه (یک روز بعد) تسلیم نظر شهردار شدند و قیمت گوشت، هر یک کیلو گرم 26 قران تثبیت شد.]]></description>
					<pubDate>Sat, 7 Jun 2008 14:52:26 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=295</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/18/post-295/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سالروز کودتای قوچان، قتل نادرشاه و تغییر مسیر تاریخ خاور زمین]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/18/post-294/</link>
					<description><![CDATA[دهم ژوئن سال 1747 (20خرداد)در فتح آباد قوچان، نادرشاه در خوابگاهش به دست تنی چند از ژنرالهایش به قتل رسید و به این ترتیب ناپلئون شرق از این دنیا رفت- مردی که آرزو داشت ایران را بار دیگر ابرقدرت جهان کند.<br>     نادر در سال 1736 میلادی توسط زعمای ایران، سران قبایل، کدخدایان و معتمدان نقاط مختلف کشور به شاهی انتخاب شده بود. وی نیروهای روسیه را به آن سوی داغستان فراری و عثمانی را گوشمالی داده و برجای خود نشانده بود، فرارود (آسیای میانه) را آرام، و گردنکشان ایران خاوری (پختون ها = پشتون ها) را تنبیه و دهلی را در سال 1739 (نوروز) به تصرف خود درآورده بود. نادر نه تنها حاکمیت ایران را بر سراسر خلیج فارس مسلم ساخته بود، بلکه سران مسقط و عمّان را نیز به سوی خود جلب کرده، سرگرم ساخت ناو جنگی و درصدد تصرف جزیره زنگبار در حاشیه آفریقا هم بود تا راه آسیا را بر استعمار غرب سد کند.<br>     نادر دو سوم از ایام عمر خود را روی زین اسب گذرانید و لشکرکشیهای لاینقطع و ضعف مزاج و خستگی جسمانی ناشی از آن، وی را به تدریج بدخلق و خوی ساخته بود که نتیجه اش اتخاذ تصمیمات سخت و نیز اعمال مجازاتهای شدید و فوری اطرافیان خود و مقامات از جمله افسران ارشد بود.<br>     نادر که آخرین آیین های نوروزی دورات حیات را در کرمان گذرانیده بود، نیمه خرداد در راه بازگشت به پایتخت خود (مشهد)، در فتح آباد قوچان اردو زده بود. در این اردوگاه که در 12 کیلومتری قوچان (خبوشان آن زمان) برپا شده بود، نادر دژبانی اردو را به احمدخان درانی، افسر 25 ساله پشتون، سپرده بود که این امر باعث ترس افسرانی شده بود که بر جان خود ایمن نبودند.<br>     این بیم و نگرانی به زودی 70 افسر و عمدتا از قاجارها و افشارها را برآن داشت که «هم قسم» شوند تا نادر را بکشند. این توطئه گران شبانه (10 ژوئن 1747) به چادر خوابگاه نادر نزدیک شدند، نگهبان چادر را خفه کردند، و وارد چادر شدند. نادر با شمشیر دست به دفاع زد ولی صالح خان دست نادر، و یک ژنرال قاجار سر او را قطع کرد و روز بعد، در آن اردوگاه عظیم جز جسد نادر ـ تقریبا چیزی دیگر بر جای نمانده بود، و این بود سرانجام یکی از مردان بزرگ تاریخ مشرق زمین. <br>     جنازه نادر سپس در گوری که خود قبلا در خیابان بالا در مشهد تدارک دیده بود دفن شد. در جریان کفن و دفن بود که حاضران متوجه شدند نادر ریش خود را رنگ میزد تا کهولت او آشکار نشود. <br>     نادر کارها و وقایع روزانه را در پایان هر روز به منشی اش «میرزا مهدی» دیکته می کرد تا فراموش نشوند. وی جز «پزشک»، هرگز از کمک اروپائیان استفاده نکرد. نادر نسبت به اروپاییان بسیار بدبین بود، از همین رو به جای خرید کشتی از اروپا، از مازندران و از راه خراسان که هموارتر بود، چوب به بوشهر حمل کرد و 19 کشتی جنگی توپدار ساخت. به ابتکار نادر بود که توپهای سبک که تا آن تاریخ در جهان سابقه نداشت ساخته شد و این توپهای قابل حمل با شتر، «زنبورک» نام گرفتند. نادر خرید کالای صنعتی (تکنولوژیک) از اروپا را را روا نمی دانست و بارها گفته بود که چنین خریدهایی قوه ابتکار را از ایرانی سلب می کند، ما خودمان باید نیازهای صنعتی مان را برطرف سازیم، آنان (فرنگی ها) چیزی بالاتر از ما ندارند، ما نباید عادت کنیم که محتاج دیگران شویم.<br>     به نوشته مورخان اروپایی، نادر بر خلاف صفویه، کوچکترین نظر مساعدی به اروپاییان نداشت و برای تارانیدن آنان از آبهای شرق بود که درصدد ایجاد یک نیروی دریایی بزرگ برآمده بود تا بتواند با آن جزایر اقیانوس هند از جمله زنگبار را از دسترس اروپاییان که هدفی جز سلطه و استثمار شرق نداشتند دور سازد و برای این منظور مهندسان کشتی ساز هند را با کمک پارسیان ساکن این شبه قاره یافته و استخدام کرده بود. این مورخان نوشته اند نادرشاه که شدیداً به اروپاییان بدبین بود به سرزمینهای مورد نظر اروپاییان در منطقه، از جمله عمّان قول حمایت نظامی داده بود. نادرشاه استقرار اروپاییان در بنادر اقیانوس هند و خلیج های منشعب از آن را که به بهانه تجارت صورت میگرفت، وسیلهای برای دست اندازی به همه شرق تلقی می کرد <br>     نادرشاه علاقه عجیبی به جمع آوری کتاب و اهداء آنها به کتابخانه ها داشت. وی صدها جلد کتاب خطی نفیس به کتابخانه رضوی مشهد هدیه کرده بود. <br>     کودتای دهم ژوئن 1747 قوچان، نه تنها مسیر تاریخ ایران، بلکه سرنوشت مشرق زمین را تغییر داد. اگر این کودتا رخ نداده بود، انگلستان بر آسیای جنوبی و بعداً خاورمیانه، و روسیه بر قفقاز و سپس آسیای میانه دست نمی یافتند، افغانها (نامی که انگلستان بر ایرانیان ساکن خاور ایرانزمین گذارده است) از ایران جدا نمی شدند و مسأله ای به نام کشمیر به وجود نمی آمد و نقشه جغرافیایی آسیای جنوبی چیز دیگری بود و .... <br>    برای اثبات «احساس میهن دوستی» نادر ذکر این دو دلیل کافی است: یکی حک کردن عبارت «نادر ایران زمین» بر سکه هایش و دیگری ورود وی به شهر دهلی در روز «نوروز». وی پس از شکست دادن ارتش هند، منتظر شد تا نوروز فرا رسد و در این روز ملی ایرانیان وارد دهلی شود.<br>    <br>    <br>****<br><br>    <br>     دو هزار و هفتاد سال پیش از قتل نادر، اسکندر مقدونی نیز دهم ژوئن (سال 323 پیش از میلاد) در بابل (جنوب غربی بغداد امروز) درگذشت و به این ترتیب دهم ژوئن سالگشت مرگ سه زمامدار برجسته جهان است. فردریک باربروسا (ریش قرمز) پادشاه امپراتوری مقدس (کاتولیکهای اروپا) نیز دهم ژوئن سال 1190 در جریان لشکرکشی به خاور میانه (جنگهای صلیبی) در رود سالپ در جنوب غربی آناتولی (ترکیه امروز) غرق شده بود.]]></description>
					<pubDate>Sat, 7 Jun 2008 14:51:12 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=294</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/18/post-294/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پرده برداری از مجسمه فردوسی در تهران]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/17/post-292/</link>
					<description><![CDATA[<br>17 خرداد 1338 خورشیدی با برپایی مراسمی با شکوه ، از مجسمه ابوالقاسم فردوسی در میدان فردوسی شهر تهران پرده برداری شد. تردید نیست که فردوسی بیش از هر کس دیگر به ایران و ایرانی خدمت بی شائبه کرده است . فرق فردوسی با سایر ایراندوستان بنام ، در این بوده است که بدون چشمداشت عمر خود را وقف خدمت به وطن و زبان فارسی کرد. او بسال 1020 میلادی در توس در گذشت و ایرانیان هر روز که می گذرد بیشتر متوجه عمق و عظمت خدمات بی دریغ فردوسی می شوند. 23 بهمن 1357 ــ چندساعت پس از پیروزی انقلاب ــ گروهی سر مجسمه فردوسی را در میدان او قطع کردند!! که پس از اعتراض عمومی مردم ، مجسمه مرمت شد.]]></description>
					<pubDate>Fri, 6 Jun 2008 10:42:08 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=292</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/17/post-292/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ایران تنها ابر قدرت سراسر گیتی]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/13/post-291/</link>
					<description><![CDATA[ششم ژوئن سال 344 پیش از میلاد اردشیر دوم، شاه هخامنشی ایران شورش قبرسی ها برضد امپراتوری ایران را درهم شکست. قبرس از زمان داریوش بزرگ تا جنگ ایسوس و سلطه اسکند بر شرق مدیترانه، نزدیک به دو قرن از سرزمین های امپراتوری ایران و پایگاه ناوگان ما در مدیترانه بود. آتن طبق پیمان آنتالکیداس منعقده در سال 386 پیش از میلاد حکومت ایران بر قبرس را به رسمیت شناخته بود.طبق این پیمان که به صلح جهانی معروف است، جهان یونانی زبان ایران را به عنوان قدرت اول گیتی به رسمیت شناخته و متعهد شده بود که اقدامی برضد منافع ایران بعمل نیاورد.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اوایل قرن گذشته، در اکتشافات باستان شناسی در قبرس تعدادی سکه ایرانی رایج در قرن پنجم پیش از میلاد (25 قرن پیش) به دست آمد.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اردشیر دوم از سال 404 تا 358 پیش از میلاد حکومت کرد. از رویدادهای معروف دوران حکومت او، شورش برادرش کوروش کوچک است که مدعی سلطنت بود و در جنگ «کوناکسا» کشته شد و شرح این شورش را گزنفون مورخ و ژنرال یونانی در کتاب «عقب نشینی ده هزار نفری» آورده است.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; قبرس پس از گسترش قلمرو امپراتوری روم تا شرق مدیترانه به دست این دولت افتاد. بعدا جمهوری «ونیز» آن را مالک شد و آنگاه به تصرف عثمانی در آمد. عثمانی چهارم ژوئن 1878 قبرس را در ازاء تعهد دولت انگلستان که در هر جنگ عثمانی و روسیه از عثمانی حمایت کند آن جزیره را به انگلستان واگذار کرد و این دولت در سال 1914 (آغاز جنگ جهانی اول) قبرس را ضمیمه خود ساخت. قبرس در پی یک بپاخیزی طولانی و خونین بر ضد سلطه انگلستان، در سال 1960 استقلال به دست آورد وجمهوری شد. با وجود این، دولت انگلستان پایگاه نظامی خود در آن جزیره را حفظ کرده است. در دهه 1970 ترکهای قبرس که در دوران سلطه عثمانی به این جزیره مهاجرت کرده بودند با کمک نظامی ترکیه که نیرو به قبرس فرستاده بود این جزیره را تجزیه کردند که این مسئله در حال حل شدن است. داستان قبرس درس عبرتی است برای مللی که در صدد تجزیه و کوچک کردن و تضعیف خود باشند، وضعیتی که قدرتهای بزرگتر خواهان آنند. ]]></description>
					<pubDate>Mon, 2 Jun 2008 22:35:05 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=291</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/13/post-291/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[نبرد سرنوشت ساز تیسفون: شکست رومیان و کشته شدن امپراتور روم]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/11/post-290/</link>
					<description><![CDATA[بیست و نهم ماه مه سال 363 میلادی (هشتم اردیبهشت) در کنار دجله، در محلی که اینک در آنجا شهر بغداد واقع شده است و نه چندان دور از شهر تیسفونCtesiphon (مدائن) پایتخت امپراتوری ایران، جهان باستان شاهد نبرد سخت 60 هزار لژیونر رومی با 65 تا 80 هزار سرباز ایرانی به فرماندهی سپهبد «مرناMerena» بود. فرماندهی رومیان را ژولیان (فلاویوس کلودیوس ژولیانوسFlavius Claudius Julianus) امپراتور روم شخصا برعهده داشت. میدان این جنگ، شش فرسنگی (36 کیلومتری) شمال تیسفون نوشته شده است.<br>     مارسه لیوس Marcellinus مورخ یونانی (متولد 330 و متوفا در 391 میلادی) که به عنوان یک افسر ارتش روم ناظر صحنه های جنگ بود شرح نبرد، علل و نتایج آن را برنگاشته است. به نوشته وی، پس از درگذشت کنستانتین دوم در سوم نوامبر 361 در Tarsusترسوس که در قسطنطنیه دفن شد ژولیان جانشین او وارث مساعی او برای پیشگیری از ادامه تصرف قلمرو رومیان در مشرق زمین توسط شاپور دوم (ذوالاکتاف) شاه وقت ایران از دودمان ساسانی شده بود. وی پنجم مارس سال 363 میلادی از فرصت دور بودن شاپور از پایتخت استفاده کرد و با 90 هزار لژیونر عازم ایران شد. شاپور دوم برای سرکوب کردن باقیمانده طوایف «هون» به آن سوی ورارود (آسیای میانه) رفته بود. شاپور قبلا دوبار دست به حمله نظامی به قلمرو کنستانتین دوم زده و دست رومیان را از مناطق متعدد در آسیای غربی کوتاه کرده بود.<br>     ژولیان در رسانیدن خود به پشت دیوارهای پایتخت ایران به قدری شتاب کرد که منتظر پیوستن 30 هزار تن از نظامیانش نشد که آنان را قبلا روانه ارمنستان ساخته بود. شاپور دوم پس از آگاه شدن از لشکرکشی ژولیان، با عجله عزم بازگشت به پایتخت کرد و تا رسیدن خود با واحدهای اصلی ارتش، سپاه سپهبد «مرنا» را مامور متوقف ساختن ژولیان کرده بود. سپهبد مرنا در نبرد بیست و نهم ماه مه موفق به متوفق ساختن ژولیان شد که قصد او تصرف پایتخت ایران زمین بود. افسران ژولیان که متوجه نزدیک شدن شاپور دوم با سواره نظام زره پوش و به نوشته مارسه لیوس، دارای زره و سلاحهایی به شکل «کاتافراکتCataphract (یونانی) و کلیباناریClibanarii(رومی) و واحدهای فیل سوار زوبین انداز شده بودند از ژولیان خواستند که تا رسیدن 30 هزار سرباز کمکی به «سامرا» عقب نشینی کند که پذیرفت، ولی شاپور و «مرنا» از تعقیب او دست برنداشتند و 26 ژوئن (27 روز بعد) در حاشیه سامرا نیروهای رومی را پیش از این که به صورت هلال آرایش یابند به محاصره درآوردند. <br>در جریان جنگ، یک سرباز ایرانی زوبین (نیزه کوتاه ـ سر نیزه که از دور به سوی <br>دشمن پرتاب می شد) به سوی ژولیان پرتاب کرد که بر پهلوی او نشست و چند ساعت بعد درگذشت. در پی در گذشت ژولیان، ژنرالهای رومی ژوویان را به سمت امپراتور موقت انتخاب کردند که وی چون توان و استعداد جنگیدن در نیروهای رومی ندید با شاپور صلح کرد و از پنج منطقه بزرگ در شرق مدیترانه و هرگونه ادعای روم در ارمنستان صرف نظر کرد و متعهد شد که شخصا به مناطق پنجگانه مراجعه کند و به دست خود پرچم ایران در آنجا برافرازد که چنین کرد و این عمل در تاریخ امپراتوری روم یک تحقیر خوانده شده است. شاپور دوم که 70 سال بر ایران حکومت کرد و شهر نیشابور را در خراسان ساخت به روش شاپور اول، دستور داد که مجسمه هایی بسازند که کشتگان رومی را در زیر پای سواره نظام ایران نشان دهد تا این پیروزی هرگز فراموش نشود و به سان شاپور اول، اسیران رومی را هم برای کار کشاورزی به خوزستان فرستاد.<br>    ]]></description>
					<pubDate>Sat, 31 May 2008 00:03:15 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=290</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/11/post-290/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یش بینی «طالس» ریاضی دان یونانی &nbsp;درباره وقوع خورشید گرفتگی]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/09/post-289/</link>
					<description><![CDATA[طبق نوشته برخی از مورخان کارشناس تاریخ قرون قدیم، 29 ماه مه سال 585 پیش از میلاد روز وقوع خسوفی بود که طالس دانشمند یونانی آن یک ماه پیش از آن پیش بینی کرده بود. بیشتر مورخان وقوع این خورشیدگرفتگی را 28 ماه مه آن سال نوشته اند که در عین حال یک مبدا تقویم قرار گرفته است.<br>    هوخشترا شاه وقت ایران (پدر بزرگ کوروش) از دودمان مادها (ایران غربی از محور «ری» به سمت غرب و شمالغربی) با مشاهده خسوف با ترک مخاصمه با دولت لیدی (بخشی از آناتولی ، ترکیه امروز) موافقت کرد و پس از یک رشته مذاکرات یک ماهه قرار شد رودخانه «هالیس» مرز دو کشور باشد. <br>    پادشاه لیدی که قبلا وقوع چنین خورشید گرفتگی را از طالس دانشمند شهر میلتوس (میله توس واقع در غرب آناتولی، که آن منطقه و جزایر اطرافش را«ایونی» می گفته اند که ایرانیان واژه «یونان» را از آن ساخته اند و اعراب از ما گرفته اند. انگلیسی زبانها یونان را «گریس» می گویند) شنیده بود، پس از این که احساس کرد نیروهای او بیش از آن تحمل مقاومت ندارند به شاه ایران پیام داد که خدایان با ادامه جنگ موافق نیستند و اگر خونریزی قطع نشود، خورشید را تیره خواهند ساخت و ظلمت همه جا را فرا خواهد گرفت. شاه ماد که یگانه پرست بود و جز اهورامزدا وجود خدای دیگری را باور نداشت، این پیام را خدعه جنگی پنداشت و به نبرد ادامه داد. <br>    طالس دانشمند یونانی خورشید گرفتگی را 25 سال پیش از وقوع، پیش بینی کرده و بعدا روز دقیق آن را (28 مه سال 585 پیش از میلاد) به دست داده بود و این پیش بینی، یک ماه پیش از وقوع آن به اطلاع پادشاه لیدی که میلتوس را در تصرف داشت رسانده شده بود ( این روز و ماه و سال بعدا با تطبیق تقویم ها به دست آمده است). <br>    با آغاز خورشید گرفتگی در روز اعلام شده، شاه ماد دستور توقف جنگ را داد و چون اندک زمانی پس از توقف خونریزی، خورشید بار دیگر و به تدریج ظاهر شد، مصلحت ندید که جنگ ادامه یابد و روز بعد ترک مخاصمه اعلام شد که در تاریخ عمومی به عنوان نخستین قرار ترک مخاصمه به مفهوم امروز و دارای شرایط و ضمانت اجرایی، ثبت شده است و سپس مذاکرات برای حل اختلافات مرزی طرفین آغاز شد که یک ماه تمام طول کشید.<br>     طالس که اصول متعدد بر علم هندسه نوشته و موفق شده بود ارتفاع جسم را از روی سایه اش به دست آورد و مبدا ساعات شبانه روز را «ظهر ـ نیمه روز» قرار دهد که سایه از جسم جدا نیست و آب را مادر اجسام اعلام دارد و تفکر را تعریف کند بسال 624 پیش از میلاد متولد شده بود و از مصر هم دیدن کرده بود.]]></description>
					<pubDate>Thu, 29 May 2008 23:10:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=289</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/09/post-289/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[اگر شاه ایران به اندرز امپراتور چین توجه کرده بود ...]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/09/post-288/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE dir=rtl style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 height=288 cellPadding=2 width=580 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=body dir=rtl align=right width=595 height=27><FONT size=2>«لیو بانگ» که به نام «گائو زو» امپراتور چین شده بود در می سال 198 پیش از میلاد ایران را به اتحاد با چین دعوت کرد. «گائو زو» در نامه خود که به اردوان سوم چهارمین شاه ایران از دودمان اشکانی تسلیم شد پیش بینی کرده بود که اگر هم دولت آنتیوکوس سوم در انتاکیه (از جانشینان اسکندر) از میان برود جایش را دولت دیگری از غرب (رومیان) خواهند گرفت و شرق را آسوده نخواهند گذارد مگر این که متحد شود. اردوان که سخت درگیر جنگ با آنتوکوس سوم بود به واقعیتی که گائو زو در نامه اش نوشته بود توجه نکرد و مناسبات ایران و چین در همان سطح سابق باقی ماند. در آن زمان آنتیوکوس سوم که مردی جاه طلب بود دست به جهانگشایی و توسعه قلمرو زده بود به گونه ای که دو دولت محلی واقع در آناتولی از رومیان استمداد کرده بودند که خود در صدد تصرف یونان و مقدونیه و همسایه شدن بی واسطه با ایران برآمده بودند و این استمداد بهانه خوبی به دست رومیان تازه به قدرت رسیده داد که متوجه شرق شوند. گائو زو موسس دودمان «هان» در چین که بر جای دودمان شین (چین) نشسته بود از سال 202 تا سال 195 پیش از میلاد امپراتور چین بود و یکم جون این سال (2 هزار و 201 سال پیش) درگذشت. «تاریخ» او را مردی با تدبیر و دوراندیش مورد قضاوت قرارداده است. اگر اردوان سوم به نامه گائو زو توجه کرده بود شاید درگیری 800 ساله ایران و روم صورت نمی گرفت. </FONT></TD></TR>
<TR>
<TD class=h2 align=middle width=595 height=25><FONT size=2></FONT></TD></TR><!--- Event Title -->
<TR>
<TD class=h4 dir=rtl align=middle width=595 height=27><A name=5257></A></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Thu, 29 May 2008 19:19:34 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=288</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/09/post-288/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[خسرو انوشیروان و بازی شطرنج]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/07/post-287/</link>
					<description><![CDATA[هارون الرشید خلیفه عباسی که در عصر خود ابرمرد شرق بشمار می آمد در ماه مه سال 800 میلادی ضمن ارسال پیامی به «شارلمانی» ابرمرد وقت غرب به وی اطلاع داد که به ابراهیم بن عقرب حکمران افریقیه (سرزمین های مسلمان نشین شمال آفریقا به مرکزیت تونس امروز) خود مختاری داده است و در امور داخلی استقلال دارد و از این پس درباره مسائل محلی (منطقه مدیترانه) با او تماس بگیرد. تاریخ انشاء نامه پس از تطبیق تقویم ها و محاسبات تقویمی دیگر، 26 ماه مه تعیین و اعلام شده است.<br>     هارون با این پیام، یک دستگاه بازی شطرنج با راهنمای استفاده از آن را به عنوان هدیه برای شارلمانی ارسال داشته بود و یاد آور شده بود که کسری (خسرو انوشیروان ساسانی) این بازی را که مبتکر آن هندیان بوده اند به منظور تقویت حافظه و قوای مغزی ایرانیان و تسریع محاسبات ریاضی، در قلمرو خود رواج داده و ملت را به انجام این بازی تشویق کرده و جایزه معین ساخته بود.<br>    با ارسال همین دستگاه، بازی شطرنج در غرب رواج یافت که «چس Chess» خوانده می شود.]]></description>
					<pubDate>Tue, 27 May 2008 02:04:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=287</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/07/post-287/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[تفاوت ره از کجاست تا به کجا]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/03/post-286/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE dir=rtl style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 height=288 cellPadding=2 width=580 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=h4 dir=rtl align=middle width=595 height=27><A name=3512></A></TD></TR><!--- Event Body -->
<TR>
<TD class=body dir=rtl align=right width=595 height=27>
<TABLE width=328 align=left border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=photo style="WIDTH: 201px; HEIGHT: 130px" height=202 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/0525stonehedge.jpg" width=308></TD>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT color=#800000 size=1>Stone Hedge</FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>25<FONT size=2> مه 2003 رسانه ها به نقل از باستانشناسان انگلستان نوشته بودند که در محل « ستون هج stone Hedge» در 75 مایلی جنوب غربی لندن بقایای شش انسان ( 4 بزرگسال و 2 کودک ) دیگر به دست آمده است که 23 قرن قدمت دارند و در جوار آنان ابزارهایی به دست آمده است که مربوط به سالهای عبور از سنگ ابزار به عصر برنز است . باید توجه داشت که ایرانیان دو قرن پیش از آن در اوج تمدن بودند ؛ تخت جمشید را ساختند ، قانون نوشتند ، پستخانه به وجود آوردند ، راه آسفالته ساختند ، بر ارابه سوار شدند و.... باید بررسی شود که علل عقب ماندگی ایرانیان در قرون جدید و پیشرفت آنان چه بوده است تا جبران شود. </FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Fri, 23 May 2008 19:34:17 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=286</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/03/post-286/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شکست گرانیکوس، نخستین «روز سیاه» ایرانیان]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/03/post-285/</link>
					<description><![CDATA[به نوشته آریان مورخ یونانی ـ رومی 23 مه سال ۳۳۴ پیش از میلاد و به نوشته پلوتارک (فصل 16 کتاب زندگی اسکندر) سی ام مه آن سال (هفت روز اختلاف پس از تطبیق تقویم ها) نیروهای ایران در شمال غربی قلمرو این دولت و در کنار رود گرانیکوس (شمال غربی ترکیه امروز و به فاصله ای کم از تنگه داردانل) از سپاه اسکندر مقدونی که از نظر شمار کمتر از آنان بود شکست خوردند. و شاید این روز، نخستین «روز سیاه» در تاریخ ایرانیان باشد. علت شکست این بود که اسکندر با تاکتیک نوینی که برای افسران ایرانی تازگی داشت و نیز تسلیحات نوظهور از جمله نیزه های بلند پنج متری وارد جنگ شده بود. به علاوه، آن دسته از نظامیان یونانی زبان اجیر شده برای خدمت در ارتش ایران که پنج هزار پیاده سنگین اسلحه بودند وفاداری کامل به ما نداشتند. در این جنگ، تنها نیروهای محلی سه ساتراپی (استان) ایران در آناتولی مرکب از 15 هزار سوار، 14 هزار پیاده و پنج هزار مرسنر یونانی شرکت کرده بودند و اسکندر پنج هزار سوار و 25 هزار پیاده داشت که عمدتا مقدونی و ایلریایی (یوگوسلاوی - مناطق شرق دریای آدریاتیک) بودند. فرماندهی نیروهای ایران با دو ژنرال به نام های سپهرداد و تیرداد بود که سپهرداد در نخستین برخورد دو نیرو کشته شد و سربازانش که در قسمت راست جبهه می جنگیدند با مرگ او روحیه خود را از دست دادند.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مورخان نظامی دلایل شکست ایران را یکی ضعف اطلاعاتی ژنرالهای مستقر در آناتولی نوشته اند که متوجه تجهیز نیروهای اسکندر به نیزه های بلند نشده بودند که سواره نظام ایرانی در برابرشان آسیب پذیر بود. ضعف دیگر را هم، غرور بیجای دو فرمانده نیروهای محلی ایران ذکر کرده اند که از ستاد مرکزی ارتش تقاضای اعزام نیروی کمکی نکرده بودند. این دو ژنرال همچنین به توصیه قدیمی داریوش بزرگ توجه نکرده بود ند که تاکید کرده بود در جنگهای دفاعی، تنها باید از عنصر ایرانی استفاده شود که می داند اگر شکست بخورد، میهن و عزیزانش نابود خواهند شد، نه از مرسنر خارجی (نظامی مزدبگیر). غرور دو ژنرال ایرانی که اسکندر را ـ پیش از حمله دست کم گرفته بودند و درصدد کسب اطلاع از اسلحه و تاکتیک وی بر نیامده بودند عامل دیگر شکست در جنگ گرانیکوس به شمار آورده شده است که نخستین نبرد از سه درگیری نظامی ایران و اسکندر بود. ضعف مدیریت داریوش سوم دلیل اصلی شکستهای بعدی ایران قلمداد شده است. <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;اسکندر پس از پیروزی در گرانیکوس، به جای ادامه پیشروی به سوی مرکز ایران، در حاشیه ساحل اژه و به موازات دریا به سمت جنوب پیش راند تا یونانی های تبعه ایران را به سوی خود جلب و وارد واحدهایش کند و داریوش سوم پیش از آن که اسکندر به این گونه تقویت شود جلوی او را نگرفته بود و .... ]]></description>
					<pubDate>Fri, 23 May 2008 19:26:37 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=285</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/03/03/post-285/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[برخورد تاریخی دکتر ملکی در کنفرانس ژنو با انگلستان بر سر بحرین]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/30/post-284/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE dir=rtl style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 height=288 cellPadding=2 width=580 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=h4 dir=rtl align=middle width=595 height=27><A name=5179></A></TD></TR><!--- Event Body -->
<TR>
<TD class=body dir=rtl align=right width=595 height=27>
<TABLE width=123 align=left border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><FONT size=2><IMG class=photo height=162 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/maleki.jpg" width=103></FONT></TD>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT color=#800000 size=2>دکتر ملکی </FONT></TD></TR></TBODY></TABLE><FONT size=2>19 مه 1953تیتر بزرگ روزنامه ها در سراسر جهان مربوط به اعتراض شدید دکتر محمدعلی ملکی وزیر بهداری وقت ایران و پرخاش او به نماینده انگلستان در کنفرانس جهانی بهداشت در ژنو بود که به برخورد لفظی طرفین انجامیده بود. صدای اعتراض فریادگونه دکتر ملکی هنگامی بلند شد و نطق نماینده انگلستان را در جلسه کنفرانس قطع کرد که نماینده انگلستان از بحرین به عنوان جزیره تحت الحمایه آن کشور که از لحاظ مناطق بهداشتی جهان باید در عداد نواحی شرق مدیترانه قرار گیرد نام می برد. دکتر ملکی ضمن قطع اظهارات نماینده انگلستان گفت که بحرین یک گوشه از خاک ایران است و این ایران است که در مجامع بین المللی باید از طرف بحرین سخن بگوید نه انگلستان استثمارگر که آن قطعه از خاک میهن ما را اشغال نظامی کرده است و در این کنفرانس او (دکتر ملکی) باید پیشنهاد دهد که بحرین در چه ناحیه بهداشتی جهان قرار گیرد، نه نماینده دولت اشغالگر. بحرین در منطقه ای قرار باید بگیرد که کشور مادر، ایران ، قرار گرفته است. چون برخورد لفظی طرفین شدید و طولانی بود جلسه کنفرانس به عنوان تنفس تعطیل شد و دکتر ملکی بقیه حرفهای خود را در خارج از جلسه به خبرنگاران که وی را احاطه کرده بودند زد و گفت که جهان «روشن شده» امروز (نیم قرن پیش) نباید از متجاوز حمایت کند و تنها، حرف زورگویان سلطه گر را بشنود. انگلستان قدرت دریایی داشت و جزایر ما از جمله بحرین را تصرف کرد و .... اعتراض بی سابقه و متن اظهارات دکتر ملکی در جلد دوم تاریخ مبارزات ملل عینا درج شده است. دکتر ملکی به خاطر همین اقدام، دربازگشت به تهران مورد استقبال باشکوه و دلگرم کننده مردم قرار گرفت که یک قدردانی بزرگ از شجاعت او بود. </FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Mon, 19 May 2008 22:24:24 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=284</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/30/post-284/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[زادروز دکتر محمد مصدق ناسیونالیست بنام ایران زمین]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/30/post-283/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE cellSpacing=3 align=right border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=Aphoto alt=مصدق src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/0519mosaddegh90.jpg" align=right border=0></TD></TR>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT size=1>مصدق</FONT></TD></TR></TBODY></TABLE>بیست و نهم اردیبهشت زادروز دکتر محمد مصدق ناسیونالیست بنام ایرانى، بانى ملى شدن نفت ایران و رهبر وطن در سال هاى ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ است که به سال ۱۲۵۸خورشیدى (1879 میلادی) در تهران به دنیا آمد و در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵(مارس 1967) فوت شد.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دولت مصدق با براندازی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساقط و خود او پس از سه سال زندان تا پایان عمر به حالت تبعید در روستاى احمدآباد ساوجبلاغ (نزدیک کرج) تحت نظر بسر برد. دکتر مصدق تبعید خود در احمد آباد را غیر قانونی اعلام کرده بود زیرا حکم قضایی بر تبعید او وجود نداشت.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دکتر مصدق پیش از نخست وزیری بارها به نمایندگى تهران در مجلس انتخاب شده بود. وی برای نخستین بار از شهر اصفهان به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود. مصدق قبلا هم پست وزارت و سمت استاندار هم داشت. او در دانشگاه تهران حقوق نیز تدریس می کرد.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ (سه ماه و چند روز پس از انقلاب و در دوران دولت موقت مهدی بازرگان)، ایرانیان صدمین زادروز او را با شکوهى بى سابقه برگزار کردند. دکتر مصدق به آزادى، دموکراسى و استقلال ملى اعتقاد ویژه داشت و عمر خود را وقف مبارزه براى تحقق آنها کرده بود.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از نظر دکتر مصدق، آزادى بیان (که مطبوعات هم مشمول آن مى شوند و نباید دولتی باشند و از دولت کمک مالی دریافت دارند)، آزادى اجتماعات، آزادى تاسیس حزب و اتحادیه و انجمن و هرگونه تشکل، آزادى تعیین محل سکونت و داشتن آزادى و امنیت در آن، آزادى تحصیل و کسب علم و معرفت و آزادى انتخاب شغل (مشروع و قانونی) روش زندگانى فردى (شرافتمندانه) از حقوق اساسى بشر هستند که لاینفک از انسان باید باشند.<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دکتر مصدق بارها گفته بود که آزادى ها به هم ارتباط دارند و اگر یک مورد آزادى سلب شود، موارد دیگر هم متزلزل و از میان خواهند رفت و یا دست کم کمرنگ خواهند شد. ]]></description>
					<pubDate>Mon, 19 May 2008 22:23:22 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=283</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/30/post-283/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شکست نهایی امویان از ابو مسلم خراسانی]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/30/post-282/</link>
					<description><![CDATA[<TABLE dir=rtl style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 height=288 cellPadding=2 width=580 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=h4 dir=rtl align=middle width=595 height=27>&nbsp;</TD></TR><!--- Event Body -->
<TR>
<TD class=body dir=rtl align=right width=595 height=27>
<TABLE width=145 align=left border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle><IMG class=photo style="WIDTH: 108px; HEIGHT: 142px" height=201 src="http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/abumoslem.jpg" width=125></TD>
<TR>
<TD class=caption align=middle><FONT color=#800000 size=1>تصویری از ابومسلم</FONT></TD></TR></TBODY></TABLE><FONT size=2>19 مه سال 749 و دو سال پس از آغاز بپاخیزی ابومسلم خراسانی بر ضد امویان، ارتش مروان آخرین خلیفه اموی شرق (دمشق) در جنگ منطقه زاب از او شکست خورد و شیرازه حکومت امویان (که مورد تنفر شیعیان هستند) در خاورمیانه از هم گسیخت و عباسیان با کمک ابومسلم بر جای آنان نشستند و دارالخلافه را از دمشق به بغداد منتقل کردند. از آن پس، حکومت امویان تا مدتی منحصر به اندلس (اسپانیا) و گوشه دور دست آفریقای شمال غربی بود.</FONT> </TD></TR></TBODY></TABLE>]]></description>
					<pubDate>Mon, 19 May 2008 22:22:31 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=282</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/30/post-282/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[قتل بزرگمهر - اهمیت اندیشه، دانش و تجربه برای یک ملت]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/21/post-281/</link>
					<description><![CDATA[مورخان اروپایی ماه مه سال 590 میلادی را به دلایل متعدد آغاز پایان کاردودمان ساسانیان ایران نوشته اند که یکی از این دلایل؛ کنار گذاشتن، بازداشت و احیانا قتل مدیران مجرب و ایراندوست کشوری و لشکری بود. در این ماه «بزرگمهر» وزیر معروف و باتدبیر خسرو انوشیروان نیز به دستور خسرو پرویز کشته شد و ایرانیان از داشتن یک مدیر شایسته، مدبر، اندیشمند و میهندوست عاری شدند.<br>    یک سال پس از قتل بزرگمهر، خسرو پرویز به توصیه دلسوزان ایران که سپهبد بهرام چوبین را ببخشد و این نابغه نظامی را از دست ندهد اعتناء نکرد و در سال 594 هم نقشه قتل سپهبد بستام (بیستام ، امروزه : بسطام) ساسانی را کشید که فرار کرد و در غربت درگذشت. در عهد خسرو پرویر بسیاری از ژنرالهای برجسته ایران در جنگهای غیر ضروری او کشته و یا قربانی سوء ظن وی شدند و جان باختند . مدیران اداری شایسته هم از گزند او در امان نماندند، بنابراین دیگر شخصیتی باقی نمانده بود که امپراتوری کهنسال ما را با تدبیر و نیرو حفظ کند و ظرف چند دهه از هم گسیخت.<br>     در کتاب «مدیریت در ایران باستان» تالیف «تاراپور» آمده است که از زمان تاسیس ایران واحد به دست کوروش بزرگ، رسم بود که از مدیران شایسته (نظامی و اداری) و مردان اندیشه و دانش تا پایان عمر استفاده می کردند و در مورد مدیران امور که گردانندگان چرخهای امپراتوری بودند؛ زمانی از کارشان (به صورت مدیر و مقام) و زمانی دیگر از تجربه و مغز آنان (به صورت مشاور و اندرزگو). این رسم پسندیده پس از سلطه عرب و تا حمله مغول کم و بیش رعایت می شد و امویان و عباسیان روش ها و تجربیات مدیریت امپراتوری ایرانیان را بکار بستند و موفق بودند. ایلخانان مغول و امیرزادگان تیموری هم این روش را تا حدی دنبال می کردند ولی با اندک سعایتی، مدیر ایرانی را منهدم و یا از صحنه بیرون می انداختند و به همین دلیل درکار خود موفق نبودند و دولتی مستعجل داشتند. صفویه، جز شاه عباس یکم، معتقد به نقش تجربه و مغز (اندیشه و دانش) نبود که افشاریه و به ویژه زندیه بازگشت به اصل (دوران امپراتوری باستانی) کردند. <br>    در عصر قاجاریه، تنها امیر کبیر را با بزرگمهر قابل مقایسه دانسته اند. <br>    در کشورهای پیشرفته، از دیر زمان وزیران، مدیران و ژنرالهای این کشور را پس از اتمام دوره و یا در زمان بازنشستگی به عنوان مشاور، استاد و اندرزگو بکار می گیرند. حتی رسانه های این ممالک هنگام ضرورت نظر آنان را درباره «موضوع روز» می پرسند و راهنمایی هایشان را منتشر می سازند و روی این نظرات بحث طولانی می کنند تا جامعه به بیراهه نیافتد. 	<br>]]></description>
					<pubDate>Sat, 10 May 2008 22:47:59 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=281</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/21/post-281/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[زادروز کامپیوتر در سال1941 و در آلمان]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/20/post-280/</link>
					<description><![CDATA[ 12 ماه مه سال 1941 (دوران جنگ جهانی دوم) کنراد زوس Konrad Zuse دانشمند آلمانی کامپیوتری را که ساخته بود، خودکار و توان برنامه نگاری داشت در شهر برلین به معرض تماشا گذارد. وی که در دسامبر 1995 درگذشت و در ریاضی ـ فیزیک دکترا داشت در زمان اختراع کامپیوتر (ماشین حسابگر) 31 ساله بود. کنراد زوس نام ماشین اختراعی خود را «زی ـ 3» نام نهاد. کنراد به پژوهشگری ادامه داد و نخستین زبان پروگرام کردن را طراحی کرد و نامش را «پلان کالکول گذارد. وی جزئیات طراحی این زبان را در سال 1948 منتشر ساخت. زوس که برای ادامه کار شرکتی تشکیل داده بود سپس کامپیوتر تکمیل شده خود به نام «زی ـ 4» را ساخت که نخستین کامپیوتر بازرگانی جهان بشمار می آید. شرکت زوس سپس با کمپانی های انگلیسی ـ آمریکایی از جمله آی. بی. ام همکار شد، و ....]]></description>
					<pubDate>Fri, 9 May 2008 15:09:32 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=280</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/20/post-280/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[اهمیت پرچم ایران باستان در میدان جنگ و برای سرباز ایرانی]]></title>
					<link>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/20/post-279/</link>
					<description><![CDATA[ تئودوسیوس دوم امپراتور روم ۱۲ مه سال ۴۲۰ میلادی(1587 سال پیش در روزی چون دیروز) در آخرین دیدار خود با افسران واحدهای ارتش این کشور که عازم جنگ با ایران بودند به آنان توصیه کرد که پس از رو به رو شدن دو ارتش و آغاز زد و خورد، بهترین هنگ رومی را مأمور تصرف پرچم ایران کنند و تأکید کرد که با تصرف پرچم، سربازان ایران روحیه خود را از دست خواهند داد که عاملی است مهم به سود ما. مورخ ارتش روم که در این جلسه حضور داشت و نیز ناظر صحنه های این جنگ ایران و روم بود که دو سال طول کشید نوشته است که در جریان جنگ، نیروهای رومی بارها کوشیدند تا پرچم ایران را به دست آورند، ولی موفق نشدند. این مورخ سپس به توصیف این پرچم و روش محافظت از آن پرداخته و نوشته است: ابعاد پرچم ایران (درفش کاویان) هفت متر در پنج متر است (اندازه ها بعدا به نظام متریک محاسبه شده است)، بر بالای آن نقش یادآوری اهورا مزدا (فروهر) قرار دارد، علامت برجسته پرچم با نخ های سیم و زر و گوهرهای گرانبها (یاقوت و ...) دوخته شده و این گوهرها به گونه ای قرار گرفته اند که اشعه آفتاب را تا مسافتی دور منعکس می کنند. این پرچم در جریان جنگ روی یک تپه یا زمین مرتفع قرار داده می شود و سه ردیف سرباز نیزه دار بلند قامت دایره وار از آن محافظت می کنند.<br>     جنگی که از آن یاد شد در سال ۴۲۲ میلادی با امضای یک پیمان صلح میان دو ابر قدرت وقت پایان گرفت. باید دانست که پرچم ملی ایران باستان تنها یک بار تصرف شد و آن در جریان جنگ قادسیه در سال 637 میلادی بود.]]></description>
					<pubDate>Fri, 9 May 2008 15:01:18 GMT</pubDate>
					<comments>http://vatan1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=279</comments>
          <guid>http://vatan1.blogsky.com/1387/02/20/post-279/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
