| |
| سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 |
| بیستم بهمن؛ آزاد شدن ایران خاوری از سلطه عربان |
یعقوب لیث مبارز خستگی ناپذیر راه تجدید استقلال و یکپارچگی ایران، حاکمیت ملّی ایرانیان و قهرمان میهن کار آزادکردن هرات، بامیان، بلخ، کابل، غزنه و بُست از سلطه عرب (تازیان) را نهم فوریه سال867 مصادف با 20 بهمن تکمیل کرد. یعقوب در طول یازده سال بعد نیشابور، گرگان، کرمان، فارس و خوزستان را هم از چنگ عرب خارج ساخت و و درجریان پیشروی به سوی بغداد در ناحیه دیرالعاقول (کنار دجله) با سپاه اعزامی حکومت عباسیان رو به رو شد و به نبرد پرداخت. یعقوب پیشنهاد سازش خلیفه را رد کرد. وی درخوزستان خودرا برای لشکرکشی دیگری به سوی بغداد آماده می کرد که براثر بیماری قولنج درگذشت و در همانجا مدفون شده است. |
|
| |
| شنبه 17 بهمن ماه سال 1388 |
| انتشار پول کاغذی در ایران در 716 سال پیش ـ فساد اداری ارث مغولها |
هفتم فوریه 1294 (جمادی الاخری 693 قمری) و دوران حکومت گیخاتوخان مغول حکمران وقت، ایران بمانند چین دارای پول کاغذی (اسکناس) شد که «چاو» نام داشت. حکام مغولی چین (دودمان یوان) از سال 1271 پول کاغذی در آن کشور رایج کرده بودند زیرا که طلا و نقره موجود در چین تکافوی هزینه های سنگین آنان نبود. قدمت پول کاغذی در چین که به صورت «بلوکی ـ نوعی مهرزنی» چاپ می شد به سال 600 میلادی بازمی گردد ولی پولی دائمی نبود و هرگاه که هزینه های دولت بالا می رفت و طلا برای ضرب سکه کافی نبود پول کاغذی چاپ می کردند که نوعی برات (حواله خزانه داری دولت) بود. گیخاتوخان که مردی ولخرج و سطحی بود و بزرگ وزیرش ـ صدر جهان (صدرالدین احمد خالدی زنجانی) ولخرج تر از او ـ تصمیم به رایج کردن پول کاغذی گرفتند که این تصمیم به اجرا درآمد و «چاو» که قطعی بزرگ داشت و «چاو مبارک» خوانده می شد به جریان گذارده شد. طولی نکشید که مخالفت با این پول از شیراز و تبریز آغاز و لذا، چند ماه بیشتر عمر نکرد. با اینکه گیخاتو حکم به لغو آن داد، صدای مخالفت با او نه تنها خاموش نشد بلکه گسترش یافت، نظامیان را هم فراگرفت و به تدریج تبدیل به انتقاد عمومی از فساد اداری شد. گیخاتو پس از اینکه از مخالفت تنی چند از ژنرال هایش آگاه شد و شنید که دست به نافرمانی زده و درصدد شورش نظامی برآمده اند در سال 1295 میلادی از ترس فرار کرد و به مغان شمالی (نخجوان) رفت و در آنجا کشته شد. فساد اداری و بوروکراسی بد در ایران از زمان مغولها و کمی بیش از 700 سال پیش آغاز شد، در عصر جانشینان شاه عباس به صورتی دیگر درآمد و پیچیده تر شد و پس از یک دوره اصلاحات در زمان نادر و کریمخان، از اواخر سلطنت فتحعلیشاه قاجار رو به وخامت نهاد و ... بگونه ای که دو مستشار آمریکایی بیطرف ـ مورگان شوستر و دکتر میلسپو ـ به یک نسبت از حل این مسئله ابراز یاس کرده بودند. مورخان ولخرجی حکمرانان مغولی ایران از اموال عمومی و خزانه (بیت المال)را به دلیل بی اطلاعی از رموز و فنون حکومت و بی اعتنایی نسبت به آن به علت ادامه علامه مندی به زندگانی در حال کوچ و بذل و بخشش به بستگان و خواص نوشته و افزوده اند که این میراث مغول منحصر به ایران نیست، روسیه و چند منطقه اروپایی و آسیایی پیرامون آن هم از قربانیان این میراث هستند که همانا بوروکراسی و فساداداری است. همین فساد اداری یکی از علل فروپاشی شوروی بوده است زیراکه پس از درگذشت لنین، وارثان انقلاب بلشویکی او نتوانستند و یا نخواستند به آن پایان دهند که در فرهنگ کشور ریشه دوانیده است. کار انتشار پول کاغذی در اروپا در سال 1574 در هلند و در سال 1660 در سوئد آغاز شده و در آمریکا چاپ و انتشار آن از پنجم فوریه 1690 و در مهاجرنشین ماساچوست صورت گرفته است، ولی تا پایان دهه 1960 پشتوانه پولهای کاغذی عموما طلا بود و در حقیقت هر اسکناس یک «حواله طلا» بود و دولتها نمی توانستند بیش از موجودی طلا، اسکناس (بانک نوت) به جریان بگذارند، لذا ارزش پول تقریبا ثابت بود. بحران مالی جهانی در دو سال اخیر نتیجه کثرت چاپ دلار آمریکا و توزیع آن در جهان است. دلار آمریکا از زمان اجرای طرح مارشال (نزدیک به 60 سال پیش) پول جهانی شده است. |
|
| |
| دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388 |
| شب یلدا (شب چله)؛ فلسفه، تاریخچه و ارتباط آن با کریسمس |
شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به 4 هزار سال است که شب یلدا ــ آخرین شب پاییز و آذرماه ــ را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار مانده، در کنار یکدیگر خود را سرگرم کرده تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و نیز سردی هوا روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب رفته و لختی بیآسوده اند. پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را «خور روز» و «دیگان = دی گان» می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتا به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیانا مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد، ولو کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بزرگ می شمرد. «هرمان هیرت» زبانشناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبانهای آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبانها است نظر داده که «دی» به معنای «روز» به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و ازخانواده بزرگتر زبانهای آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه «دی گان» به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد. فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و «خور روز» را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران ( کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است: فردوسی
که ما را ز دین بهی ننگ نیست به گیتی، «به» از دین هوشنگ نیست همه راه «داد» است و آیین مهر ..... نظر کردن اندر شمار سپهر آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است. «خور روز (دی گان)، یکم دی ماه» در ایران باستان درعین حال روز برابری انسانها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتا قطع می شد و بسیار دیده شده است که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود. واژه «یلدا» از دوران ساسانیان که متمایل به بکار گیری خط سریانی (الفبای از راست به چپ) شده بودند بکار رفته است. «یلدا » همان "میلاد" به معنای زایش، زادروز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصا در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال ، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله ( 40 روز مانده به جشن سده ــ شب سیاه و سرد ) استفاده می شود. مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح ) را 25 دسامبر قراردادند که چهار روز و در سالهای کبیسه سه روز پس از یلدا (شب 21 دسامبر) است و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریبا باهم بر گزار می شده اند. آراستن سرو وکاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیراکه ایرانیان به این دو درخت مخصوصا سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در «خور روز» در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
|
|
| |
| پنجشنبه 5 آذر ماه سال 1388 |
| طرح نادر برای بازسازی نیروهای مسلح ایران |
| طرح نادر برای بازسازی نیروهای مسلح ایران؛ یک ارتش با 400 هزار نظامی آماده و نیروی دریایی ـ نجف در کنترل ایران | نادرشاه افشار پس از اخراج اروپاییان از بحرین و تصرف مسقط و عمان، در نوامبر سال 1743 بزرگان کشور و افسران ارشد ارتش را برای بررسی طرح بازسازی نیروهای مسلح ایران به اردوگاه خود دعوت کرد. منشی نادر طبق معمول شرح مذاکرات را با ذکر تاریخ نوشته است که تاریخ تشکیل جلسه با تبدیل به میلادی گریگوری؛ 26 نوامبر بود. در این جلسه نادر برنامه خود را مطرح ساخت و گفت که طبق طرح او، ارتش ایران در هیچ واحد زمانی نباید کمتر از چهارصد هزار نیروی آماده در اختیار داشته باشد. این طرح همچنین شامل ایجاد یک نیروی دریایی بزرگ بود که بتواند یک تنه از عهده ناوگان اروپاییان برآید. نادر در این جلسه گفته بود که چون وسعت اروپا کم است، سران اروپا دست از سر کشورهای دیگر برنخواهند داشت و ایران مکلف است که از منطقه در برابر چشمداشت اروپاییان دفاع کند. در همین نشست، از نادر خواسته شد که بر سر اداره «شهر نجف» با عثمانی مصالحه نکند و او فی المجلس از منشی اش خواست که به امپراتور عثمانی در این زمینه نامه بنویسد و تاکید کند که بزرگان ایران نمی خواهند عثمانی چشمداشت به نجف داشته باشد. بعدا در این باره میان دو دولت مذاکره شد و عثمانی در سال 1746 از دعاوی خود در مورد نجف صرف نظر کرد و این شهر کاملا در کنترل ایران قرار گرفت. نادر که دراکتبر 1688 (طبق برخی نوشته ها 22 اکتبر!) در دستگرد خراسان به دنیا آمده بود در جریان کودتای دهم ژوئن 1747 قوچان کشته شد. با قتل نادر، بسیاری از برنامه های او متوقف ماند. مورخان غرب، نادرشاه را ناپلئون خاورزمین لقب داده اند. نادر با این که یک نظامی بود، از مشورت با افراد دانا و مجرب در انجام کارها و برنامه هایش خودداری نمی کرد. |
|
|
| |
| چهارشنبه 15 مهر ماه سال 1388 |
| روز مهرگان |
هشتم اکتبر روز «مهر» از ماه مهر و «روز مهرگان» است که ایرانیان از هزاره دوم پیش از میلاد آن را گرامی داشته اند و بعدها دومین روز مهم سال پس از «نوروز» به شمار آورده و مفصل ترین مراسم از جشن های شش روزه مهرگان را در این روز برگزار کرده اند. از سده جاری به دلیل نامعلوم، روز مهرگان از شانزدهم مهر به چهاردهم این ماه منتقل شده است!. مهر (میترا) در پارسی مفهوم «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» داشته و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمان شکنی و نامهربانی کردن بوده است. در زبان پارسی، واژه «دروغ» ازسه هزار سال پیش تغییر نیافته که تلفظ اولیه آن «دروگ» بود. پیش از هخامنشیان، جشن مهرگان را بغ یادی ( (بگ یادی) «یاد خدا – سپاسگزاری از خدا» می گفتند. بغداد (خدا آن را داده ) نام درختستانی در نزدیکی تیسفون پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود که بعداً به صورت شهر درآمد و پایتخت عباسیان شد. مورخان در همه کشورها، با توجه به این جشن ها، تداوم بکار بردن واژه مهربان و رعایت خصلت مهربان بودن و مهربانی کردن در میان ایرانیان که طبیعت ثانوی آنان شده و به اصطلاح در خونشان قرار گرفته است، ایرانیان را مهربان ترین، باگذشت ترین و میهمان نواز ترین مردم جهان نوشته اند. عمر خیام نیشابوری که تقویم خورشیدی را تنظیم کرده درباره مهر ماه و جشن مهرگان گفته است: «این ماه را از آن مهرماه گویند که مهربانی بود مردمان را بر یکدیگر، از هر چه رسیده باشد، از غله و میوه نصیب باشد، بدهند و بخورند با هم.». فلسفه آیین های مهرگان سپاسگزاری به درگاه خداوند به خاطر برکاتی که عنایت کرده و تحکیم دوستی و محبت میان انسانها است. ایرانیان از دیر زمان کوشیده اند که کارهای مهم را از مهر ماه آغاز کنند، از جمله ازدواج و تشکیل زندگانی خانوادگی. به نوشته مورخان یونانی، به دستور داریوش بزرگ بود که دبستان های ایران از مهر ماه آغاز به کار کرده اند و انتشار همین نوشته ها سبب شد که در سراسر جهان آغاز سال تحصیلی از سپتامبر (10 شهریور تا 10 مهر ) قرار داده شود. این مورخان نوشته اند که در دبستانها که ویژه پسران ایران بود به کودکان می آموختند که اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگی به آن دارد که متحد باشند و ارتشی شکست ناپذیر داشته و همواره آماده دفاع از وطن باشند. داریوش بزرگ حکومت خود را از مهر ماه آغازکرد ه بود. مهستان (سنای ایران در برابر سنای روم) که ازسال 137 پیش از میلاد آغاز به کار کرد فعالیت سالانه اش را روز پس از جشن مهرگان ( 17 مهر ماه ) از سر می گرفت. درعصر دودمان پهلوی نیز گشایش سال پارلمانی ایران از مهر ماه مقرر شد. |
|
| |
| پنجشنبه 26 شهریور ماه سال 1388 |
| پارسی، دومین زبان کلاسیک و باستانی |
زبانشناسان و ادیبان اروپایی در پایان نشست سه روزه خود در شهر برلین که
در نیمه سپتامبر 1872 برگزار شده بود، زبان پارسی را در ردیف زبانهای
یونانی، لاتین و سانسکریت، یکی از چهار زبان کلاسیک اعلام کردند. در این
اجلاس، زبانهای هند ـ اروپایی مورد بررسی قرار گرفته بود. این نشست، زبان
پارسی را از لحاظ کلاسیک بودن، زبان شماره 2 (پس از زبان یونانی) قرار
داد. زبان پارسی از این لحاظ یک قرن از لاتین و 12 قرن از زبان انگلیسی
جلوتر است. در همین اجلاس، زبان اوستایی شاخه بدون متکلم زبان پارسی اعلام
شد و گفته شد که ریشه اوستایی از خراسان شرقی (بخش شمالی افغانستان امروز،
تاجیکستان و فرارود) بوده و بنابراین، به احتمال زیاد زرتشت در این منطقه
به دنیا آمده و از آنجا به آذربایجان رفته است. در تعریف، زبانی را کلاسیک
گویند که اولا باستانی باشد، ثانیا ادبیات غنی داشته باشد و ثالثا در
آخرین هزاره عمر خود، تغییراتی اندک کرده باشد. بنابراین، قضاوت بر پایه
ادبیات زبان و درصد تغییران آن در هزار سال پیش از زمان به قضاوت نشستن
است. هیچ زبانی در طول زمان مصون از تغییر نبوده است ولی هرچه که این
تغییرات کمتر باشد، آن زبان کلاسیک تر است و استحکام بیشتری دارد. زبان
ایرانیان و پارسی زبان اینک همان است که فردوسی و حافظ به آن شعر گفته
اند؛ همان واژه ها، عبارات و دستور زبان. در اجلاس برلین، زبانشناسان و
ادیبان پذیرفتند که ادبیات فارسی در قرون وسطی در صدر ادبیات سایر ملل
قرار داشته و ایران در آن قرون بیش از هر ملت دیگر شاعر، نویسنده و
اندیشمند (حکیم = فیلسوف) به وجود آورده که سخنان و افکارشان تا ابدیت
شنیدنی و پندآموز است. در نشست های سالهای 1922 و 1936 مقام زبان
فارسی (مقام دوم) در میان زبانهای باستانی و کلاسیک هند و اروپایی بار
دیگر تایید شد. |
|
| |
| چهارشنبه 28 مرداد ماه سال 1388 |
| ... و به این سان حکومت دکتر مصدق را ساقط کردند |
اگر تاریخ طولانی میهن را مرور کنیم می بینیم که زمان وقوع بیشتر رویدادهای شوم، ماه میلادی اوت (دهم مرداد تا نهم شهریور) بوده است که سیاهترین آنها تصرف ایران به دست اسکندر در اوت 330 پیش از میلاد، امضاء قرارداد تقسیم ایران میان انگلستان و روسیه در 31 اوت 1907، امضای قرار داد وثوق الدوله با انگلستان معروف به قولنامه فروش ایران در 9 اوت 1919، ورود نیروهای خارجی به ایران در 25 اوت 1941 و سپس اشغال نظامی آن به مدت چهار سال و بالاخره براندازی حکومت منتخب مردم در 19 اوت 1953 (28 مرداد 1332، روزی چون امروز). براندازی 28 مرداد ضربه بزرگی به دمکراسی در تاریخ 26 قرنی آن نیز به حساب آمده است. خیابانهای تهران از بامداد 27 مرداد تقریبا خلوت شده بود و این، فرصت مناسبی به «کرمپت روزولت» مأمور انجام طرح براندازی ( موسوم به ajax) داده بود که با کمک عوامل انگلستان و وابستگان داخلی و کسانی که با تغییر حکومت درهای مقام، قدرت و پول و فرصتهای دیگر را به روی خود باز می کردند دست به اقدام بزند، و این عوامل از طریق پخش قسمتی از پول نقدی را که دریافت کرده بودند میان اوباش تهران و گروهی از چاقوکشان و باج خورهای محله بدنام (شهرنو)، آنان را به خیابانها بیاورند. عده ای از افسران هم که بسیاری شان از پیش در ساختمان سفارت آمریکا پناهنده شده بودند به آنان پیوستند و بر ضد حکومت دکتر مصدق به تظاهرات پرداختند و دست به تخریب زدند و ساختمان چند روزنامه هوادار نخست وزیر را آتش زدند. در این میان عده ای از این افراد و نیز گروهی از نظامیان به خانه دکتر مصدق در خیابان کاخ جنوبی (فلسطین) که در عین حال دفتر کار او نیز بود حمله بردند که از آن دسته ای نظامی به ریاست سرهنگ ممتاز (فرمانده تیپ کوهستانی) دفاع می کرد. در این محل، زد و خورد میان طرفین ساعتها طول کشید که همراه با تلفات بود و این امر فرصت خوبی برای دکتر مصدق و ساکنان خانه او و حاضران در آنجا فراهم آورد تا به منازل اطراف بروند. سرانجام خانه تصرف و غارت شد و با انتقال سرلشکر فضل الله زاهدی ـ که او را در یک تانک پنهان کرده بودند ـ به باغ بیسیم (رادیو تهران واقع در چهار راه سیدخندان و محل کنونی وزارت پست و تلگراف که آن زمان در خارج از شهر بود) و نطق او از رادیو و پخش نامه نخست وزیر شدنش، کودتا پیروز شد و .... دکتر مصدق قبلا زاهدی را بازنشسته کرده بود. «کرمیت روزولت» رئیس دفتر «سیا» در خاورمیانه که قبلا با چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان ملاقات و در این زمینه مذاکره کرده بود چند سال پیش در کتابی در توجیه عمل خود ، نوشت که اگر این اقدام صورت نمی گرفت ایران تا کمونیست شدن فاصله ای نداشت و همه تدابیر آمریکا برای محاصره و در قفس انداختن کمونیسم شوروی نقش بر آب می شد. کرمیت نوه تئودور روزولت رئیس جمهوری اسبق آمریکا بود که هشتم ژوئن سال 2000 در 84 سالگی در گذشت. وی کارشناس امور خاورمیانه بود و در دفتر مطالعات استراتژیک امریکا کار می کرد که پس از تصویب قانون ایجاد " سیا " بیشتر وظایف و کارکنان آن از جمله کرمیت (کیم ) به آن انتقال یافته بودند. کرمیت پس از ملاقات با چرچیل که از بدو ملی شدن نفت ایران دولت آمریکا را برای مشارکت در براندازی حکومت دکتر مصدق زیر فشار قرار داده بود سوم اوت ( 16 روز پیش از 28 مرداد ) وارد ایران شده بود و چند بار با شاه ملاقات کرده بود. از آنجا که انگلستان از ترسو و دو دل بودن شاه آگاهی قبلی داشت و این موضوع را با مقامات آمریکایی در میان گذارده بود شاپور ریپرتر ،ژنرال شوارتسکف (دوست شاه) و اشرف خواهر او در همین ماه به تهران فرستاده شده بودند تا وی را از هرگونه تردید خارج سازند و ژنرال زاهدی که در دوران جنگ جهانی دوم نزد انگلیسی ها در فلسطین بود از سوی همین گروه به شاه پیشنهاد شده بود. با دستگیری سرهنگ نصیری که مامور ابلاغ نخست وزیری زاهدی به دکتر مصدق بود و ریختن مردم به خیابانها به حمایت از مصدق، برنامه براندازی در آستانه شکست قرار گرفته بود که کرمیت به شاه پیشنهاد خروج از کشور را داد و اصرار لوی هندر سون به مصدق که اگر خیابانها را خلوت نکند کارکنان سفارت آمریکا را از تهران خارج خواهد ساخت و قبول آن از سوی مصدق، طرح آژاکس از شکست نجات یافت و حکومت دمکراتیک و ملی دکتر مصدق برانداخته شد. طبق اسناد ، پس از شکست ماموریت سرهنگ نصیری (بعدا سپهبد )در ابلاغ انتصاب نخست وزیری زاهدی به دکتر مصدق که آن را غیر قانونی اعلام کرد و نصیری بازداشت شد ، روزولت از پیروزی طرح در صورت اجرا مایوس شد و این موضوع را به واشنگتن و شعبه سازمان جاسوسی انگلستان در قبرس اطلاع داد و این بار ، این عوامل انگلستان در تهران بودند که به دستور سازمان جاسوسی این کشور شدیدا وارد عمل شدند و طرح آژاکس را نجات دادند . یکی از کارهای عوامل انگلستان راه انداختن دسته های بدل ( دروغین ) توده ای در خیابانها و آتش زدن محل کسب و کار مردم عادی و کندن تابلو های نام خیابانها و ... به منظور تحریک مردم بر ضد کمونیسم و چپهای طرفدار دکتر مصدق بود. نوشته اند که پس از بازگشت شاه به قدرت، در ملاقاتی با کرمیت روزولت به وی گفته بود که تاج و تخت خود را مدیون او و ارتش می داند. روزولت در سال 1958 از "سیا" کناره گیری کرد و وارد امور و معاملات نفت شد و بارها به خاور میانه سفر کرد. با وجود این که گفته شده که اسناد «سیا» در این زمینه مفقود شده است! درباره این رویداد که مسیر تاریخ ایران و سرنوشت ایرانیان را تغییر داد کتاب های متعدد به زبان های مختلف نوشته شده و در دسترس است. از این نوشته ها چنین بر می آید که نگرانی انگلستان از ادامه حکومت دکتر مصدق از این لحاظ بود که نه تنها دست غرب از منابع نفت کوتاه می شد بلکه جنبش های ناسیونالیستی در کشورهایی که بعدا جهان سوم خوانده شدند گسترش می یافت و به آقایی اروپاییان که پس از سفر کلمبوس به قاره آمریکا و سفر دریایی آلبوکرک به هند آغاز شده بود پایان می یافت و جمهوری شدن مصر نمونه آن بود که بانیانش اعتراف کرده بودند که از جنبش دکتر مصدق الهام گرفته بودند. برای دولت آمریکا ،در آن زمان محاصره شوروی و جلوگیری از گسترش کمونیسم در اولویت قرار داشت و مقامات انگلیسی و در صدر آنان چرچیل می کوشید ند که دائما دولت آمریکا را از کمونیست شدن ایران بترسانند و سرانجام موفق شدند. با وجود این، بسیاری از آمریکائیان از این که دولتشان کمک به براندازی یک دولت دمکراتیک و منتخب مردم کرد خرسند نبوده اند و نمی خواهند آن را به یاد آورند. این نوشته ها به نقش پول و تطمیع در براندازی ها اشاره می کنند که این عامل در براندازی دولت دکتر مصدق نیز موثر بود و بسیاری از آنان که در 28 مرداد برضد دکتر مصدق اقدام کرده بودند قبلا پول گرفته بودند. |
|
| |
| شنبه 17 مرداد ماه سال 1388 |
| نخستین مبادله رسمی استاد در طول تاریخ |
نخستین مبادله رسمی استاد در طول تاریخ: موافقت با تدریس استادان ایرانی در دانشگاه قسطنطنیه
به نوشته سه گاهنامه جداگانه؛ هفتم، هشتم و یا 13 اوت سال 425 میلادی، شاه
وقت ایران، بهرام پنجم (بهرام گور) درخواست تئودوریس دوم امپراتور روم را
پذیرفت که استادان ایرانی بتوانند ـ چنانچه بخواهند ـ برای تدریس در
دانشگاه نوبنیاد قسطنطنیه (استانبول) به این شهر بروند و این موافقت در
«کارنامک» یا روزنامک (روزنامه) دربار شاهی آن زمان درج شده است. مورخان
اروپایی، از این توافق به عنوان نخستین «مبادله رسمی استاد» در طول تاریخ
یاد کرده اند که از آن پس مرسوم شده و کمک بزرگی است به انتقال دانش.
دانشگاه قسطنطنیه که مقررات آن، الگوی دانشگاههای امروز شده است در 27
فوریه سال 425 میلادی گشایش یافته بود و تئودوریس برای تدریس در این
دانشگاه در کشورهای مختلف و دورترین آنها – چین – به یافتن استاد و مدرس
دست زده بود. میان تئودوریس و بهرام پنجم روابط دوستانه برقرار بود و دو
ابر قدرت ایران و روم در سال 422 میلادی یک پیمان صلح صد ساله امضاء کرده
بودند که برپایه آن، حکومت روم در قلمرو خود پیروی از آیین زرتشت را آزاد
و قانونی سازد و دولت ایران هم نسبت به پیروان مسیحیت دست به همین اقدام
بزند. بهرام گور پس از موافقت با درخواست تئودوریس به خراسان
شتافت و هونهای سفید پوست (هپتال ها) را که از جیحون گذشته و دست به تعرض
زده بودند درهم شکست، سرکرده آنان را کشت و به پایتخت خود بازگشت. |
|
| |
| شنبه 17 مرداد ماه سال 1388 |
| قتل شاپور بختیار در پاریس |
ششم اوت 1991 اعلام شد که شاپور بختیار آخرین نخست وزیر نظام سلطنتی ایران
در محل سکونتش در پاریس کشته شده است. معاینه جسد نشان داد که قتل ساعتها
پیش از کشف جسد صورت گرفته بود. "سروش کتیبه " منشی بختیار نیز با او کشته
شده بود. قتل، با ضربات متعدد چاقو صورت گرفته بود. طبق گزارش پلیس نگهبان
خانه، قبلا کسانی به دیدار بختیار رفته بودند که کارت شناسایی (مجعول)
نشان داده بودند. بعدا سه نفر متهم به قتل شاپور بختیار شدند که تنها یکی
از آنان به نام "علی وکیلی راد" در سویس دستگیر و در پاریس محاکمه و محکوم
شد. عده ای مدعی شده اند که دولت وقت فرانسه از طرح قتل بی اطلاع نبوده
است. بختیار از آوریل 1979 در فرانسه به صورت پناهنده زندگی می کرد. وی که
از مخالفان نظام اسلامی ایران بود در فرانسه سازمانی را به نام "جنبش
مقاومت ملی" تشکیل داده بود. در سال 1980 نیز به خانه بختیار در پاریس
تیراندازی شده بود که در این اقدام تنها پلیس نگهبان خانه و یکی از
همسایگان بختیار کشته شده بودند. بختیار که هنگام مرگ 76 ساله بود
نوه دختری نجفقلی صمصام السلطنته بختیاری نخست وزیر اسبق ایران بود که
تحصیلاتش را در فرانسه طی کرده بود و از سوربن مدرک دکترا گرفته بود.
بختیار در دوران حکومت دکتر مصدق معاونت وزارت کار را برعهده داشت. وی که
از اعضای جبهه ملی ایران بود سالها از منتقدین روش حکومتی شاه بود و در
سال 1977 (1356 هجری خورشیدی) که در منطقه کرج وارد اقداماتی علیه شاه شده
بود دستگیر و زندانی شده بود. با وجود این، شاه وی را در آخرین هفته های
اقامت خود در ایران و در اوج انقلاب به نخست وزیری کشورمنصوب کرد که 36
روز در این سمت بود و با پیروزی انقلاب پنهان شد که دو ماه بعد در پاریس
از دولت فراسه تقاضای پناهندگی کرده بود. وی در دوران جنگ جهانی دوم نیز
از اعضای سازمان مقاومت فرانسه بود. |
|
| |
| شنبه 3 مرداد ماه سال 1388 |
| اجباری شدن ثبت ازدواج و طلاق در ایران |
بحث در باره لایحه اجباری شدن ثبت نکاح و طلاق که سوم مرداد سال 1310 (ژوئیه 1931) به مجلس تسلیم و با مخالفت هایی رو به رو شده بود از چنین روزی آغاز گردیده بود. مخالفان و از جمله روحانیون می گفتند که امر ازدواج و طلاق به «لفظ» و حضور دو شاهد استوار می شود و ثبت آن اختیاری باید باشد، ولی «داور» وزیر دادگستری وقت پاسخ می داد که بسیار دیده شده که یک طرف ازدواج پس از فوت شهود دبه درآورده و حتی پس از تولد طفل، منکر ازدواج شده است. مخالفان لایحه، افزایش تشریفات نکاح را باعث فرار افراد مجرد از ازدواج و در نتیجه گسترش فساد و فحشاء اعلام می کردند. از آنجا که اصرار رضاشاه پشت این لایحه بود بالاخره پس از جلسات متعدد بحث و کشمکش با اکثریت ضعیفی تصویب شد. به موجب این قانون، هرگونه نکاح ــ دائم و یا منقطع ــ و نیز طلاق باید به ثبت می رسید و اگر ازدواج در جایی انجام می گرفت که امکان ثبت آن در آن زمان نبود، زوجین باید در اولین فرصت پس از دستیابی به دفاتر مربوط، آن را به ثبت می رساندند. |
|
| |
| شنبه 3 مرداد ماه سال 1388 |
| شکست سخت ارتش روم از ایران در ژوئیه 297 میلادی |
| | 26 ژوئیه سال 297 میلادی ارتش ایران در نقطه ای نه چندان دور از رود فرات، میان حرّان Harran (جنوب غربی ترکیه) و الرقه Arragheh (شمال مرکزی سوریه و شرق حلب) ارتش روم به فرماندهی گالریوسGalerius داماد دیوکلتیانوسDiocletianus امپراتور روم را شکستی سخت داد. گالریوس که پس از این شکست به آنتیوک عقب نشینی کرده بود مورد تحقیر شدید دیوکلتیانوس قرار گرفت. دیوکلتیانوس (دیوکلتیان) گالریوس را وادارکرد که پیاده و افتان و خیزان مسافتی طولانی را در پیشاپیش او و در مسیر حرکتش راه برود. با وجود این، دیوکلتیانوس وی را به این شرط که قول زدن شبیخون به قرارگاه نرسی (نرسه) شاه ساسانی ایران را بدهد خلع درجه و مقام نکرد. این سومین نبرد نیروهای ایران و روم بود در دوران سلطنت نرسی بود که ایران آن را آغاز کرده بود. نرسی در سال 295 میلادی دولت روم را متهم به مداخله درامور ارمنستان کرد و به آن دولت اعلان جنگ داد. جنگ ایران و روم ـ دو ابر قدرت وقت در جهان ـ در دوران امپراتوری دیوکلتیانوس و نایب او «ماکسیمیان maximian = مکسیمین» هشت بار تجدید شد. |
|
|
| |
| شنبه 3 مرداد ماه سال 1388 |
| خزرها و اولویت سرکوبی آنان |
در اواخر ژوئیه سال199 میلادی و طبق نوشته برخی از مورخان بر پایه تطبیق تقویمها 26 ژوئیه، بلاش چهارم شاه اشکانی ایران اقوام مهاجر خزر را که از آسیای میانه به سوی غرب به حرکت در آمده و دسته ای از آنها وارد برخی از مناطق ساحلی دریای مازندران (درقفقاز) شده و در حال دست اندازی بیشتری بودند به آن سوی دربند (تلفظ روسی آن: دربنت) عقب راند. بلاش با این که در معرض حمله نیروهای «سه وروس» امپراتور روم بود که وارد ساحل شرقی مدیترانه شده و قصد پیشروی به سوی شرق را داشتند، به بیرون راندن خزرها اولویت داده بود و با ارسال یک پیام صلحجویانه به «سه وروسSeverus»، ارتش ایران را مامور بیرون راندن خزرها کرده بود و موفق شد. «خزر» در لغت به معنای «آواره و سرگردان» است. مهاجرت این قوم در جریان مهاجرت آوارها، بلغارها و هون ها از مناطق شمالی تر سیردریا به سوی اروپا صورت گرفته بود. بلغارها از پامیر و در اصل پارسی زبان بودند. بلغارهای ولگا هنوز واژه های پارسی قدیم را بکار می برند. از میان این اقوام مهاجر، خزرها از میان رفته اند. خزرها در همان زمان به دین یهود گرویدند و گفته شده است که یهودیان «اشکنازی» که در اروپای شرقی و نقاط دیگر پراکنده اند همین خزرها هستند که روسهای «کی افی» آنان را پراکنده ساختند. اعراب مسلمان پس از تصرف ایران در صدد حمله به اروپا از طریق قفقاز بودند که همین خزرها مانع این کار شده بودند که بعدا مسلمانان عرب از طریق جنوب غربی اروپا (اسپانیا) قدم به این قاره گذاشتند. با این که خزرها دیگر وجود نداشتند، روسها (پس از ایجاد امپراتوری)، از قرن 16 به این سوی، بر پایه منافع سیاسی خود دریای مازندران را «خزر» خوانده اند. یونانیان باستان، این دریا را به نام قوم ایرانی «کسپین ـ کاسپین» ساکن ساحل جنوب غربی آن که شهر قزوین به نام ایشان است دریای «کسپیان»( Caspian Sea )نامیده بودند که بین المللی شده است. در قرن جاری هجری سه بار به روزنامه های ایران و مولفان کتب درسی و معلمان مدارس توصیه اکید شده بود که خزر را دریای مازندران بگویند و بنویسند، یکبار در 1307، بار دیگر پس از ملی شدن نفت و از سال 1330 و بار سوم از سال 1335 و تاسیس سازمان هواشناسی و انتشار اخبار پیش بینی وضع هوا در رسانه ها. |
|
| |
| جمعه 2 مرداد ماه سال 1388 |
| قیام ایرانیان بر ضد حکومت عرب |
| در این روز در سال 645 میلادی، و چند ماه پس از آغاز خلافت عثمان، مردم «ری» که به تصرف عرب درآمده بود بر ضد حاکم عرب شهر قیام کردند که این بپاخیزی آنان بعدا به دست سربازان اعزامی «سعد بن ابی وقاص» سرکوب شد. در آن زمان هنوز یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی ایران در شمال خاوری کشور (خراسان بزرگتر) مقاومت می کرد. در همین سال مردم شمال غربی ایران (آذربایجان) نیز بر ضد حکومت عرب قیام کردند که آنان نیز به دست نیروهای «ولید عقبه» سرکوب شدند. چندی بعد استخر (شیراز) نیز که اعراب را موقتا اخراج کرده بود دوباره به دست نیروهای عرب به فرماندهی «عثمان ابن عاص» افتاد. شهر باستانی استخر بارها بر ضد عرب قیام کرده بود. در این سال نیروهای عرب باز هم موفق به تصرف مازندران نشدند. سه سال بعد مازندرانی ها که بعداً بسیاری از آنان به هند مهاجرت کردند و پارسیان (زرتشتیان) هند فرزندانشان هستند حمله دیگر اعراب را درهم شکستند. مردم شمال ایران سالها بعد خودشان داوطلبانه و به تدریج به اسلام گرویدند و پیرو مذهب شیعه شدند تا بازهم زیر بار حکومت مرکزی عرب نروند. در زمان ساسانیان بیشتر افسران ارتش ایران از میان مردان مازندرانی انتخاب می شدند و از میان آنان، خانواده اسپهبدان مازندران بیشترین افسران را تسلیم ارتش می کرد. بسیاری از قهرمانان استقلال ایران از جمله مرداویز و دیلمیان از شمال ایران برخاستند و موفق شدند. استقلال طلبان دیگر، عمدتا خراسانی (خراسان بزرگتر) و سیستانی (سیستان بزرگتر) بودند. |
|
|
| |
| پنجشنبه 25 تیر ماه سال 1388 |
| روزی که مرداویز - قهرمان ملی ایرانیان همدان را آزاد ساخت |
16 ژوئیه سال 931 میلادی "مرداویز" قهرمان ملی ایرانیان که برای احیاء کشور مستقل ایران کمر همت بسته بود شهر همدان را از عوامل خلیفه عباسی پس گرفت و آنجا را به نام "ایران" متصرف شد. همدان که از آن به عنوان نخستین پایتخت ایران در هزاره اول پیش از میلاد نام برده می شود در سال 642 میلادی (سال شکست ارتش ایران از اعراب مسلمان در نهاوند)، سقوط کرده بود. مردآویز حکمران شمال ایران سپس کاشان و اصفهان را متصرف شد؛ اصفهان را پایتخت ایران اعلام کرد و نخستین جشن سده پس از اضمحلال امپراتوری ساسانیان را در بهمن ماه در سال 933 میلادی در آن شهر برگزار کرد و قصد حمله به بغداد و پایان دادن به خلافت عباسیان را داشت که به علت سختگیری نسبت به فراهم آوردن مراسم "نوروز" که می خواست عینا مطابق عهد قدیم باشد به دست کارکنان غیر ایرانی اش کشته شد. ابوجعفر محمد ابن جریر طبری مورخ نامی ایران و صاحب تاریخ 16 جلدی طبری به سال 922 میلادی درگذشت و موفق نشد شرح قهرمانی های وطندوستانه هموطن خود، مرداویز، را برنگارد. در آن زمان در هر گوشه ای از ایران قهرمانانی بپاخاسته بودند تا به وطن عظمت گذشته و استقلال بخشند و زبان پارسی را زنده نگهدارند که درمیان مازندرانی ها و گیلانی ها (دیلمان) - اسفار (اسوار)، ماکان، مرداویز و پسران بویه بلند آوازه ترند. |
|
| |
| پنجشنبه 18 تیر ماه سال 1388 |
| ارزش خاک میهن برای ناصرالدین شاه! |
اسناد قرارداد مورخ 27 ماه مه سال 1893 میلادی روسیه و ایران 9 ژوئیه همین سال میان دو دولت مبادله شد و در اروپا (نه در تهران) انتشار یافت!. به موجب این قرارداد، ناصرالدین شاه قاجار منطقه مرزی «فیروز» را به «اعلیحضرت تزار همه روسیه!» بخشیده بود و خط مرزی دو کشور به سود روسیه تغییر یافته بود. این منطقه اینک در جمهوری ترکمنستان واقع شده است. قاجارها متعلق به ایل مغولی «قجر» و از اعقاب قاجار نویان، امیرزاده مغول بودند که با چنگیز به آسیای میانه آمده بود. از رفتار خانها و سلاطین قاجار که در کتب تاریخ و یادداشت های رجال معاصرشان مندرج است چنین برمی آید که جز نفع شخص خود در اندیشه اموری دیگر نبودند و کوشش آنان تنها این بود که براریکه قدرت باقی بمانند!. |
|
| |
| پنجشنبه 18 تیر ماه سال 1388 |
| اعتراض ایران نسبت به عضویت بحرین در اتحادیه امارات، ولی ... |
در این روز در سال 1347 خورشیدی (نهم ژوئیه 1968) دولت وقت ایران نسبت به عضویت بحرین در فدراسیون امارات اعتراض کرد. دولت وقت در این اعلامیه اعتراضیه خود یادآور شده بود که بحرین یک استان ایران است. سالها پیش از آن، مجلس شورای ملی بر پایه اسناد و شواهد تاریخی، با تصویب یک قانون «بحرین» را استان چهاردهم ایران اعلام کرده بود. بعدا، شاه (ظاهرا) به خواست آمریکا ترتیبات ابطال حقوق ایران نسبت به بحرین را داد که چون عمل او خودسرانه و غیر دمکراتیک بود (عدم انجام رفراندم در ایران و استعلام نظر ایرانیان)، توده ایرانیان هنوز جدایی بحرین را نپذیرفته اند و یکی از اتهامات وارده به شاه پس از خلع وی همین اقدام او بود. پس از انقلاب، یک مورد از اتهامات امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت او هم بی حق کردن ایرانیان و نقض تمامیت ایران (از دست دادن بحرین طبق سیاست جهانی یک دولت ثالث) بود که در بهار سال 1358 اعدام شد. هیچ مقام در هیچ کشور، بدون انجام رفراندم و کسب مجوز از مردم اختیار تجزیه وطن را ندارد و اگر چنین کند، عمل او غیرقانونی است. |
|
| |
| یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 |
| سالروز درگذشت اسکندر مقدونی که با 3 دختر ایرانی ازدواج کرد |
مورخان معاصر بر پایه محاسبات تقویمی و نصف النهار بابل (جنوب غربی بغداد) سه روز را در ماه ژوئن (خرداد) به عنوان سالروز درگذشت اسکندر مقدونی معروف به اسکندر بزرگ به دست داده اند: یک دسته از آنان دهم ژوئن، دسته دیگر (اکثریت) غروب یازدهم ژوئن و دسته سوم (شماری کم) 13 ژوئن (23 خرداد). بنا به نوشته اکثریت، اسکندر 11 ژوئن در سال 323 پیش از میلاد در 32 سالگی (یک ماه مانده به 33 ساله شدن) در بابل درگذشت. وی که از همدان و شوش به بابل رفته بود در این شهر دچارعارضه تب شده بود که دیگر وی را رها نساخت. مورخان برای مرگ زودرس اسکندر (در حقیقت اسکندر سوم) نیز سه «علت» ذکر کرده اند. گروهی از آنان مرگ او را نتیجه بیماری مالاریا که در سفر هند به آن دچار شده بود قلمداد کرده، دسته ای دیگر نوشته اند که کاساندر قائمقام او در مقدونیه نوعی زهر (که باعث مرگ تدریجی می شود) فرستاده بود تا آشپز اسکندر که از دوستانش بود در غذای او بریزد و اسکندر با خوردن این غذا ظرف چند روز درگذشت و گروه دیگر مرگ او را نتیجه تب روده نوشته اند که از همدان به آن مبتلا شده بود و پرهیز نمی کرد.
در آخرین روز حیات، هنگامی که به زنده ماندن اسکندر امیدی نبود، ژنرالهایش از او پرسیدند که چه کسی را به جانشینی معرفی می کند و انتظار داشتند که بگوید برادرش، و یا فرزندی را که رکسانا- همسر ایرانی اش- در شکم داشت، ولی اسکندر گفت که «شایسته ترین فرد» را برگزینید. اسکندر برای جلب دوستی ایرانیان و این که او را بیگانه ندانند و از بستگان خود بدانند و از پشت خنجر نزنند با سه دختر از بزرگان ایران ازدواج کرده بود ولی تنها از رکسانا (روشنک) دارای فرزند شده بود و این فرزند که پسر بود و نامش را اسکندر چهارم گذارده بودند پس از مرگ پدر به دنیا آمد. رکسانا دختر ساتراپ (استاندار) باکتریا (تاجیکستان و مناطق تاجیک نشین افغانستان امروز) بود. دو بانوی ایرانی دیگر اسکندر یکی ستاتیرا (ستاره) دختر داریوش سوم و دیگری پریساتیس (پریسا) دختر یک شاهزاده ایرانی بود. رکسانا و پسرش مدتی پس از انتقال به مقدونیه به دست کاساندر از میان رفتند تا رقیب او نشوند. پس از فوت اسکندر، ژنرالهایش بر سر انتخاب «یک جانشین واحد» به توافق نرسیدند و متصرفات او را میان خود قسمت کردند. در خاک اصلی ایران، نفوذ جانشینان اسکندر اندک بود، زیرا اسکندر هر شهری را که در ایران فتح می کرد، اداره امور آن را به یک ایرانی و یا فرماندار قبلی همان شهر می سپرد. وی با توجه به خصال و منش نیکوی ایرانیان، افسران خود را تشویق به ازدواج با دختران ایرانی کرده بود. اسکندر که ارسطو معلم سرخانه او بود و در 20 سالگی بر جای پدر نشسته بود که علاوه بر مقدونیه، بر یونانیان حکومت داشت، در صدد بسط فلسفه یونان به سراسر جهان برآمد و به نام آزادکردن یونانیان آناتولی (ترکیه امروز) از سلطه ایران، با 30 هزار پیاده و پنج هزار سوار به شرق لشکر کشید و در سال 334 پیش از میلاد قدم به آناتولی گذارد و ضمن سه جنگ بر ایران که 15 برابر او نیرو داشت پیروز آمد. وی ضمن جنگهایش با ایران، مصر را گرفت و بندر اسکندریه را در آنجا ساخت. در شمال خاوری تا سمرقند و در آسیای جنوبی تا هند پیش رفت. سپس به بابل بازگشت تا خود را برای اکتشافات جغرافیایی در دریاهای دور آماده سازد که درگذشت. تاخت و تاز اسکندر در شرق ده سال و چند ماه طول کشید. از کارهای بد او ویران ساختن بزرگترین و با شکوه ترین ساختمان عهد باستان و مظهر عظمت و پیشرفت ایرانیان، تخت جمشید، بود. علت پیروزی اسکندر را بر شاه وقت ایران (داریوش سوم)، رواج فساد در دربار هخامنشی پس از قتل اردشیر سوم و انتصاب مدیران نالایق و استفاده از سرباز مزدور خارجی برای دفاع از ایران و ترسو و مردد بودن داریوش سوم- شاه وقت- نوشته اند. هگل (مورخ ـ فیلسوف آلمانی) از اصحاب فلسفه تاریخ ضمن مقایسه دوره های تاریخی ایران ابراز عقیده کرده است که هر دوره و دودمان پس از گسترش فساد دولتی، عادیشدن بی توجهی به قانون، ضابطه و رسوم، ضعف قضایی و ضعف شخصیت سران دولت و درگیری داخلی (درونی) آنان بر سر قدرت پایان یافته است.
|
|
| |
| یکشنبه 17 خرداد ماه سال 1388 |
| ایران تنها ابر قدرت سراسر گیتی |
ششم ژوئن سال 344 پیش از میلاد اردشیر دوم، شاه هخامنشی ایران شورش قبرسی ها برضد امپراتوری ایران را درهم شکست. قبرس از زمان داریوش بزرگ تا جنگ ایسوس و سلطه اسکند بر شرق مدیترانه، نزدیک به دو قرن از سرزمین های امپراتوری ایران و پایگاه ناوگان ما در مدیترانه بود. آتن طبق پیمان آنتالکیداس منعقده در سال 386 پیش از میلاد حکومت ایران بر قبرس را به رسمیت شناخته بود.طبق این پیمان که به صلح جهانی معروف است، جهان یونانی زبان ایران را به عنوان قدرت اول گیتی به رسمیت شناخته و متعهد شده بود که اقدامی برضد منافع ایران بعمل نیاورد. اوایل قرن گذشته، در اکتشافات باستان شناسی در قبرس تعدادی سکه ایرانی رایج در قرن پنجم پیش از میلاد (25 قرن پیش) به دست آمد. اردشیر دوم از سال 404 تا 358 پیش از میلاد حکومت کرد. از رویدادهای معروف دوران حکومت او، شورش برادرش کوروش کوچک است که مدعی سلطنت بود و در جنگ «کوناکسا» کشته شد و شرح این شورش را گزنفون مورخ و ژنرال یونانی در کتاب «عقب نشینی ده هزار نفری» آورده است. قبرس پس از گسترش قلمرو امپراتوری روم تا شرق مدیترانه به دست این دولت افتاد. بعدا جمهوری «ونیز» آن را مالک شد و آنگاه به تصرف عثمانی در آمد. عثمانی چهارم ژوئن 1878 قبرس را در ازاء تعهد دولت انگلستان که در هر جنگ عثمانی و روسیه از عثمانی حمایت کند آن جزیره را به انگلستان واگذار کرد و این دولت در سال 1914 (آغاز جنگ جهانی اول) قبرس را ضمیمه خود ساخت. قبرس در پی یک بپاخیزی طولانی و خونین بر ضد سلطه انگلستان، در سال 1960 استقلال به دست آورد وجمهوری شد. با وجود این، دولت انگلستان پایگاه نظامی خود در آن جزیره را حفظ کرده است. در دهه 1970 ترکهای قبرس که در دوران سلطه عثمانی به این جزیره مهاجرت کرده بودند با کمک نظامی ترکیه که نیرو به قبرس فرستاده بود این جزیره را تجزیه کردند که این مسئله در حال حل شدن است. داستان قبرس درس عبرتی است برای مللی که در صدد تجزیه و کوچک کردن و تضعیف خود باشند، وضعیتی که قدرتهای بزرگتر خواهان آنند.
|
|
| |
| چهارشنبه 6 خرداد ماه سال 1388 |
| نخستین چاه ایران به نفت رسید و دشواری ها آغازشد |
از به نفت رسیدن نخستین چاه در ایران به نفت در منطقه مسجد سلیمان ( 27 مه 1908) 99 سال گذشت. این چاه با رسیدن به نفت ، دشواری های تازه ای هم برای ایرانیان به همراه آورد!. امتیاز نفت ایران از نخستین سال قرن بیستم در اختیار انگلیسی ها بود. درست ربع قرن پس از رسیدن نخستین چاه مسجد سلیمان به نفت (هفتم خرداد 1312 = 28 مه 1933) مجلس تنها با هشت رای مخالف و ممتنع تمدید قرارداد نفت را که امتیاز آن در انحصار انگلستان بود تصویب کرد. هجده سال بعد در همین روز (7 خرداد 1330) به مناسبت سالروز تصویب این قرارداد، ایران شاهد بزرگترین تظاهرات تاریخ خود تا آن زمان بود و تظاهرکنندگان ضمن محکوم کردن این اقدام مجلس خواستار محاکمه و مصادره اموال آن دسته از نمایندگان ــ چه مرده و چه زنده ــ شدند که به این قرارداد رای موافق داده بودند. مردم شعار می دادند: سالروز «تصویب خیانت». سناتور ابوالفضل لسانی (حقوقدان) نفت را طلای سیاه و آفت جان ملل دارنده آن خوانده و نوشته است: کشورهای دارنده نفت، به ویژه آنهایی که نیروی دفاعی قابل ملاحظه ندارند تا آخرین قطره نفت قربانی دولتهای قدرتمدار خواهند بود که هرکدام می کوشند این شریان حیات اقتصاد جهان را به دست داشته باشند تا قدرت دراختیارشان باشد و هرچه زمان بگذرد، به سبب افزایش وسائل نیازمند به نفت، این طلای سیاه ارزشمندتر و عزیزتر خواهد شد و دارنده آن در معرض خطر بیشتری خواهد بود. استقرار آمریکا در خلیج فارس از نیمه دهه 1980، و اشغال نظامی عراق در دهه اول قرن 21 به همین دلیل بوده است.
|
|
| |
| چهارشنبه 6 خرداد ماه سال 1388 |
| شاه عباس: بحرین را جز با جنگ نمی توان از ایران گرفت |
27 ماه مه در سال 1614 میلادی شاه عباس در اصفهان دومین پیام فیلیپ پادشاه وقت اسپانیا را از فرستاده ویژه او دریافت کرد که در آن بار دیگر خواسته بود که ایران جزیره بحرین را تخلیه و به اسپانیا تحویل دهد. شاه عباس در همان جلسه خطاب به فرستاده پادشاه اسپانیا که به دیدار وی شتافته بود گفت که بحرین طبق اسناد موجود و فرهنگ مردم آن جزیی از قلمرو ایران بوده است و وی بر سر قلمرو ایران با کسی مذاکره و مصالحه نخواهد کرد و اگر پادشاه اسپانیا از آن گوشه جهان مدعی بحرین است تنها از طریق جنگ می تواند آن را از ما بگیرد که گمان نمی کنم در جهان ارتشی یافت شود که بتواند با سربازان ایران مصاف دهد. شاه عباس در پایان این دیدار که تفصیل آن را فرستاده اسپانیا برنگاشته و موجود است، خطاب به این فرستاده گفته بود: مهمان نوازی خصلت ماست، ولی این آخرین بار باشد که چنین پیامی برای ما بیاوری. شاه عباس سپس درحضور فرستاده اسپانیا به مقامات حاضر در جلسه تاکید کرده بود که اگر فرستادگان بعدی اسپانیا حامل چنین پیامی باشند؛ آنان را از بندر محل ورود به داخل ایران راه ندهند. دیدیم که محمد رضا شاه به اصرار خارجی در نیمه دوم دهه 1960 بدون کسب نظر ملت ایران در یک رفراندم، بحرین را که استان چهاردهم وطن بود از دست داد.
|
|