| |
| جمعه 21 مرداد ماه سال 1390 |
| سالروز آغاز دفاع مردانه ژنرال «آریو برزن»در راه میهن |
بر پایه یادداشتهای روزانه "کالیستنسCallisthenes" مورخ رسمی اسکندر و محاسبات
تقویمی، 12 آگوست سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی
"پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس،
«تکاب» در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario
Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ 1000 تا 1200 نفری چندین روز مانع ادامه
پیشروی ارتش انبوه اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ،
داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به
افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاک
افتاد. مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela
(کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در
"گاوگاملا" با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که
درحال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم.
داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و «آریو برزن» در ارتفاعات جنوب
ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد. دلاوری های ژنرال آریو
برزن، یکی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن مارا تشکیل می دهد و نمونه ای از جان
گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعکس می کند. آریو برزن و مردانش 90 سال پس
از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه آگوست
روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان
مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل،
در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا
داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از
«آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟. اگر به
فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن
عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته
است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان می
برند: ای رهگذر، به مردم لاکونی (اسپارت) بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا
وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم ( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را
اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود که در آگوست سال 480 پیش از میلاد،
دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاک یونان را برعهده گرفته بود. |
|
| |
| چهارشنبه 24 فروردین ماه سال 1390 |
| ایرانیان و اسب سواری |
هانس آدولف ادوارد Hans Adolf Eduard Driesch جانورشناس، فیلسوف و پژوهشگر آلمانی 13 اپریل 1896 با انتشار رساله ای درباره اسب و تکامل آن نظرداد که ایرانیان نخستین مردمی بوده اند که اسب (اسپ) را به کار سواری گرفتند و در جنگ بکار بردند. از تحقیقات هانس ادوارد که در دانشگاههای آلمان و چین نیز تدریس می کرد و چند تالیف درباره حیات و تولید نسل دارد چنین برمی آید که هر سه طایفه ایرانی (آرین های جنوبی) از هشتصد سال پیش از میلاد قادر به جنگ سواره بودند. قبلا گمان می رفت که اسب، نخست در غرب سیبری اهلی شده بود زیراکه در اکتشافات باستانشناسی مناطق غربی سیبری، گورهای قدیمی به دست آمده بود که مردگان را با اسبهایشان دفن کرده بودند. این کشف سبب شده بود که تصور شود که آنان، نخستین اسب سواران جهان بودند. به نوشته مورخان تاریخ قرون قدیم، علاقه ایرانیان باستان به اسب به حدّی بود که از این حیوان استفاده بارکشی نمی کردند و قاطر را که از نطفه خر و اسب است برای بارکشی مخصوصا در کوهستان بکار می بردند و به احتمال زیاد روش تولید قاطر نیز از ایرانیان است. هانس ادوارد این احتمال را تایید کرده است. وی درباره امبریولوژی Embryology وسیعا تحقیق کرده و یک قرن پیش انجام کلونینگCloning را پیش بینی کرده بود. علاقه به اسب در میان ایرانیان عهد باستان بقدری زیاد بود که برحسب چگونگی و شکل اسبشان برای خود لقب ساخته بودند مثلا گشتاسپ، لهراسپ و ... که پسوند «اسپ» دارند. به دلیل نبودن حرف «پ» در زبان عربی، تلفظ اسپ و نوشتن آن در ایران به تدریج به «اسب» تبدیل شده است. انتشار نتیجه بررسی باشگاه جهانی سوارکاران در سپتامبر 1956، ایران معاصررا کشور ردیف چهل و سوم در توجه به سوارکاری نشان داده بود! که دولت وقت برای جبران آن [بی توجهی] دست به چند تلاش ناموفق زد. | |
|
|
| |
| شنبه 13 فروردین ماه سال 1390 |
| ایران 16 روز بدون روزنامه عمومی (غیردولتی)! |
14 فروردین 1384 روزنامه های عمومی در ایران پس از 16 روز تعطیل بودن، کار عادی خود را از سرگرفتند. این روال مدتی است که تقریبا به همین صورت ادامه دارد. همگان از این که روزنامه های تهران در شماره های پنجشنبه 27 اسفند1383 خود نوشته بودند که تا 14 فروردین( به مدت 16 روز) تعطیل خواهند بود تعجب کرده بودند. می دانیم که چنین تعطیلاتی در سایر کشورها سابقه ندارد زیرا که «خبر» و اطلاع رسانی تعطیل بردار نیست. در کشورهای پیشرفته، روزنامه ها در طول سال، هرروز (هفته ای هفت شماره) منتشر می شوند. برخی روزنامه ها در آمریکا ممکن است در زادروز مسیح (کریسمس) منتشر نشوند. روزنامه برای ملل دیگر - دست کم کسانی که پیش از عصر اینترنت روزنامه خوان شده اند - به منزله آب و نان است و مردم به خواندن روزانه و منظم آن احساس نیاز می کنند و بدون داشتنش در هر روز، همانند کسی که گمشده دارد کلافه می شوند. روزنامه خواندن یک عادت است که ترک آن دشوار و به گذشت طولانی زمان نیاز دارد. چون این احساس در ایرانیان که 16 روز روزنامه نداشتند بروز نکرده معلوم می شود که روزنامه ها نیاز مردم را برآورده نمی سازند که از نبودشان احساس کمبود و نیاز کنند و برایشان زیاد فرق ندارد که روزنامه باشد و یا نباشد. به علاوه، این تعطیلی اصطلاحا «ماراتن» ثابت می کند که روزنامه ها در ایران امروز سود مالی چندانی عاید ناشر نمی سازند که نگران عدم انتشار باشد و یا در این زمینه دلسوزی داشته باشد. این روحیه و روش روزنامه نگاری در ژورنالیسم جهان بی سابقه است. خطر ادامه این روش این است که مخاطبان قدیمی (پیش از عصر اینترنت و پیدایش خبر و رسانه آنلاین) هم متوجه اینترنت و ابزارهای الکترونیک دیگر شوند که سریعتر از روزنامه و برایگان اخبار را در دسترس قرار می دهند. اگر مروری بر پرونده روزنامه های موجود ایران بشود که در بایگانی اداره مطبوعات داخلی موجودند این نتیجه به دست می آید که ناشران این روزنامه ها عموما از اهل این حرفه نیستند. این روزنامه ها عمدتا مصادره ای، دولتی و یا وابسته به احزاب و جناحها هستند. بنابراین، هدف اصلی آنها چیزی دیگر است و لذا نمی توان انتظار داشت که به ژورنالیسم اصیل و اصول و قواعد آن وفاداری کامل داشته باشند. قانون مطبوعات سال 1364 (که در زمان وزارت محمد خاتمی تدوین و تصویب شده است) و اصلاحیه آن عملا بسیاری از روزنامه نگاران حرفه ای وطن را مانع از داشتن روزنامه می شود که عامل عمده ضعف ژورنالیسم ایران در دهه های اخیر است. اگر به یک روزنامه نگار حرفه ای پروانه نشر روزنامه بدهند برای حفظ سرمایه اش هم که شده باشد روزنامه خوب منتشر می سازد و وارد درد سر نمی شود که سرمایه اش از دست برود و .... طبق قانون مطبوعات مصوب سال1364 و اصلاحیه آن، به جای تحقیق درباره صلاحیت حرفه ای متقاضی انتشار نشریه که ضامن خوبی نشریه و اعتلای ژورنالیسم وطن است، به تحقیقات محلی درباره رفتار متقاضی در خانه و کوچه پرداخته می شود و نظر وزارت اطلاعات و دادگستری درباره او استعلام می شود!. و به نظر می رسد که تجربه روزنامه نگاری و مهارت در آن چندان مورد توجه نیست. |
|
|
| |
| شنبه 13 فروردین ماه سال 1390 |
| شوخی آوریل در ایران، تنها یک بار و آن هم به شکل طرح ترور |
به درستی روشن نیست که فرنگی ها چرا نخستین ماه فصل بهار را «آوریل = ایپریل و ...» نام گذارده اند. تا زمان انتخاب ژانویه به عنوان آغاز سال نو میلادی، سال جهان غرب نیز همانند سال ایرانیان با بهار شروع می شد. در لاتین جدید و قدیم، آپریلیس و آپریر به مفهوم بازشدن است؛ شاید که خواسته بودند نخستین ماه بهار را که با باز شدن گل و گیاه همراه است، چنین نامی بدهند. به هرحال تا پایان هزاره اول میلادی در نوشته تاریخنگاران اثری از عادت «شوخی کردن، آن هم شوخی های بزرگ که در شنونده ایجاد تردید باقی نگذارد» دیده نمی شود. بنابراین، شوخی آوریل که در کشور های انگلیسی زبان به «ایپریل فولز دی» معروف است مربوط به هزاره دوم است و یکم آوریل به آن اختصاص دارد. در روم باستان در چند روز نخست آوریل، برای ونوس جشن می گرفتند ولی شوخی کردن هایی از دست «شوخی آوریل» درکار نبود. پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که انگلوساکسون ها (مهاجرین آلمانی به جزایر انگلستان) شوخی آوریل را باب کرده اند زیرا پیش از این مهاجرت، بومیان جزایر انگلستان، برای بهار هم خدایی قائل بودند به نام آیپور = ایپروس و انگلوساکسون های مهاجرکه همانند سایر آرین ها یکتاپرست بودند درباره آن به «جوک گویی» پرداختند که ادامه یافته است. مطبوعات ایران به ویژه مجلات از دیرباز به «شوخی آوریل» فرنگی ها اشاره و گاهی هم نکاتی از آن را ترجمه و منتشر می کردند تا روز یکم آوریل 1958 (فروردین 1337). در این روز روزنامه فرمان (یکی از روزنامه های صبح تهران) من باب شوخی آوریل، گزارش ترور عباس شاهنده ناشر این روزنامه را با تیتر درشت و به صورت مشروح چاپ و منتشر ساخت. طبق این شوخی که خیلی جدّی و ژورنالیستی نوشته شده بود، در آخرین لحظه ارسال آخرین صفحه روزنامه به چاپخانه (شب پیش از انتشار) مردی وارد دفتر عباس شاهنده (بعدا نماینده مجلس) ناشر روزنامه فرمان در خیابان لاله زار ـ انتهای کوچه تئاتر دهقان می شود و او را با شلیک گلوله ترور می کند و .... با اینکه در گوشه دیگر روزنامه و در لابلای مطالب ذکر شده بود که این گزارش شوخی آوریل است؛ در تهران ولوله بپاشد و مردمی که تیتر روزنامه را روی میز روزنامه فروشها می دیدند برای خرید هجوم می بردند. سردبیر روزنامه که این موضوع را پیش بینی کرده بود به چاپخانه (چاپخانه خودکار ایران) گفته بود که آماده برای تکرار چاپ روزنامه باشد. فروش روزنامه فرمان در آن روز برای عده ای هم وسیله کسب شده بود که به چاپخانه مراجعه و هر روزنامه را یک قران و ده شاهی (یک و نیم ریال) می خریدند و در کوچه و خیابان با صدای بلند که شاهنده ترور شد می فروختند. این فروشندگان موقت باعث گسترش فروش آن روزنامه در گوشه و کنار تهران شده بودند. روزنامه فرمان که قبلا روزانه حدود شش هزار نسخه تیراژ داشت (در آن زمان تهرانی ها با اینکه روزنامه های صبح اخبار پشت پرده منتشر می کردند؛ عادت به خریدن روزنامه های عصر را داشتند) در آن روز 87 هزار نسخه فروخت تا کاغذ موجود در چاپخانه که اول کوچه کیهان (در خیابان فردوسی) قرارداشت پایان یافت. در آن زمان چند روزنامه نگار با تجربه به مدیریت ایرج نبوی یک شرکت برای تامین مطالب نشریات؛ از هرقبیل (نه فقط خبرگزاری) تاسیس کرده بودند و شاهنده (که بعدا فرزندش نمایندگی خبرگزاری آلمان را در تهران تاسیس کرد) با اینکه سردبیر داشت (ابراهیم خلیل سپهری سردبیر سابق ژورنال دو تهران و مدیر عامل اسبق خبرگزاری پارس)، مطالب خود را از آن شرکت خریداری می کرد، لذا به درستی معلوم نشد که این شوخی، ابتکار چه فردی بوده است. با اینکه در آن زمان هنوز ساواک وجود نداشت و دایره مطبوعات اطلاعات پلیس با چند کارمند و بریاست محرمعلی خان نشریات را زیر نظر داشت، دو روز بعد به نشریات گفته شد که این چنین شوخی ها موقوف. شوخی های آوریل دیار فرنگ که به خبرگزاری های آنها هم سرایت کرده، برای ایران یک حسن داشت و آن دقت بیشتر در انتخاب و ترجمه خبرهای خبرگزاری های خارجی بود. قبلا به خبرگزاری پارس تاکید شده بود که اوایل آوریل دقت کنند که یک جوک به جای خبر ترجمه و منتشر نشود و درنتیجه، در آن چند روز تا گزارشی از چند منبع نمی رسید به پخش رادیو و بولتن خبرگزاری داده نمی شد. نصرت الله معینیان روزنامه نگار بنام، پس از احراز مدیریت انتشارات و رادیو کشور، از سال 1334 این روش را به همه ایام تعمیم داد و روال کار شد. به این ترتیب که شرح یک رویداد را از خبرگزاری های مختلف و رادیو های کشورهای مربوط به رویداد می گرفتند و از مجموع آنها یک خبر کامل، درست و بی طرفانه تنظیم و منتشر می کردند و این روال دهها سال ادامه داشت.
|
|
| |
| دوشنبه 16 اسفند ماه سال 1389 |
| «ناصرخسرو» و گردشگری هفت ساله او |
 | | ناصرخسرو قبادیانی | پنجم مارس سال 1046 میلادی (در آن سال 14 اسفند)، ناصرخسرو قبادیانی نویسنده، شاعر، فیلسوف و گردشگر ایرانی سفر 19000 هزار کیلومتری تقریبا 7 ساله خود درجهان اسلام را آغاز کرد که محصول آن کتاب ارزشمند «سفرنامه» بوده است. وی این سفر تاریخی خود را از شهر مرو (خراسان بزرگتر) آغاز کرد که 23 اکتبر 1052 میلادی پایان یافت. به حساب مورخان تاجیک، سفر ناصرخسرو ششم مارس آغاز شده بود. ناصرخسرو که در سال 1004 میلادی در قبادیان بلخ خراسان به دنیا آمده بود در سال 1088 در بدخشان درگذشت، بنابراین نزدیک به 85 سال عمر کرد. ناصرخسرو که درجوانی علوم و ادبیات عصر خودرا فراگرفته و سفری هم به سند و پنجاب کرده بود تا 42 سالگی عمدتا کار دیوانی (دولتی) انجام می داد. وی در جریان سفر خود، در مصر که حکومت آن را فاطمیون شیعه به دست داشتند به اسماعیله پیوست و در بازگشت به وطن و اقامت در خراسان بزرگتر، به تبلیغ طریقه اسماعیله پرداخت که حکام سنی وقت او را تحت فشار و ارعاب قرار دادند که از دست آنان به یک آبادی در دامنه کوههای بدخشان پناه برد، سالها در آنجا زندگی کرد، اشعارش را جمع آوری و کتابهایش را تنظیم و در همانجا درگذشت. در پی عزیمت ناصرخسرو به بدخشان، هوادارانش هم به آنجا رفتند و کار تبلیغ ادامه یافت. وی اشعار بسیار سروده که گفته شده است یازده هزار بیت از آنها باقی مانده است. علاوه بر سفرنامه، تالیفات معروف دیگر او عبارتند از: سعادت نامه، وجه دین و دیوان اشعار. کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو تحت عنوان «نالج و لیبریشن» به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ناصرخسرو در اشعارش که در «روشنایی نامه، یا شش فصل» موجود است برادری، زندگانی برادروار و فلسفه ای را که اخوان الصفاء مروّج آن بودند تشویق کرده است. به باور مورخان روس، شیعه اسماعیلیه در بدخشان تاجیکستان نتیجه کوشش و آموزش های ناصرخسرو بوده است. سفرنامه ناصرخسرو اطلاعات جامعی درباره تاریخ، جغرافیا و وضعیت زندگانی مردم، جمعیت، طرز حکومت و بناهای تاریخی و ... مناطق مورد دیدار به دست می دهد و یک کتاب مرجع بشمار می آید. وی در سفر طولانی خود پس از عبور از حاشیه دریای مازندران، از بین النهرین، سوریه، حجاز، مصر و نقاط متعدد دیگر دیدن کرده بود. | |
|
|
| |
| دوشنبه 16 اسفند ماه سال 1389 |
| نامه بسیار جالب امپراتور چین به قباد ساسانی |
«شیائو یان» امپراتور چین (از سال 502 تا 550 میلادی) در مارس 521 پیامی برای قباد ساسانی، شاه وقت ایران نوشت که متن آن تا به امروز باقی مانده، به بیشتر زبانها ترجمه شده و یک سند تاریخی بسیار جالب است. با تطبیق تقویم ها، این نامه در ششم مارس آن سال در نانژینگ (نام آن زمان آن: ژیان کانگ) پایتخت وقت چین امضا و مهر شده بود. سفیر ویژه شیائو فاصله نانژینک تا تیسفون از طریق خجند و سمرقند را در سه ماه طی کرده بود. شیائو که بنیادگذار دودمان «لیانگ» است و 48 سال بر چین حکومت کرده در پیام خود نوشته بود: داشتن روابط نزدیک، دوستی، تفاهم و همکاری با پارسیان و استقرار نمایندگی های دائمی دو دولت در پایتخت های یکدیگر برای او یک آرزوی دیرین و تحقق آن یک موهبت است. ما چینیان شاگردان کنفوسیوس هستیم که با زرتشت شما عقاید و نظرات مشترک داشته است. ما بودائی شده ایم ولی آموزش های انسانی، اخلاقی و فرهنگی کنفوسیوس همچون خورشید چراغ راه مان است. استخدام های دولتی ما و انتصاب مقامات عینا برپایه آموزش کنفوسیوس و پس از یک امتحان دقیق صورت می گیرد و همچنین برنامه دانشگاههای ما. پیام سپس وارد امور سیاسی می شود و بسیار مفصل است. ایران و چین در دوران حکومت اشکانیان روابط تنگاتنگ بایکدیگر داشتند که در دوران ساسانیان ادامه یافته بود که درگیری ایران با هون ها، برای مدتی راههای ارتباطی میان ایران و چین و به ویژه جاده ابریشم را در آن سوی سیحون (سیردریا) ناامن ساخته بود و مبادله سفیر دچار اخلال شده بود. سفیر امپراتور شیائو هنگامی وارد ایران شده بود که دولت ایران ورود بلغارها به قلمرو روم را باز گذارده بود و این بلغارهای مهاجر شهر قسطنطنیه را تهدید می کردند. قراربود دولت روم به ایران پول بدهد تا در شمال قفقار از ورود بلغارها و سایر اقوام مغول تبار به قلمرو روم جلوگیری کند که ارسال این پول قطع شده بود. قباد پیش از ورود سفیر چین، خسروانوشیروان را با اینکه پسر سومش بود، به دلیل داشتن لیاقت بیشتر ولیعهد اعلام کرده بود و خسرو جلسات طولانی مذاکره و تبادل اطلاعات با سفیر چین داشت که شرح آنها در تاریخ آمده است. |
|
|
| |
| جمعه 22 بهمن ماه سال 1389 |
| زادروز توماس ادیسون مخترع لامپ برق و ... |
توماس ادیسونThomas Alva Edison که 1200 اختراع الکتریک به نام خود از جمله لامپ برق را به ثبت رسانده است یازدهم فوریه 1847 در اهایو آمریکا به دنیا آمد. وی در سال 1879 لامپ برق را اختراع کرد. دو اختراع مهم دیگر او دوربین فیلمبرداری و فنوگراف هستند که فنوگراف به تکمیل گرامافون (جعبه ساز) کمک کرد. وی در امور مخابرات اختراعات متعدد دارد. ادیسون 18 اکتبر 1931 درگذشت.
|
|
| |
| یکشنبه 3 بهمن ماه سال 1389 |
| تصرف بوشهر به دست انگلیسی ها و مقدمه جداکردن هرات از پیکر ایران |
23 ژانویه سال 1857 (سوم بهمن) یک روز تاریک دیگر در تاریخ طولانی و پراز رویداد میهن ما بود. در این روز نیروهای اعزامی انگلستان به ریاست «اوت رام» پس از شش هفته نبرد خیابانی، بندر بوشهر و حومه آن را تصرف کردند تا دولت تهران مجبور به صرف نظر کردن از شهر هرات و غرب افغانستان امروز شود که از زمان تاسیس کشور ایران به دست کوروش بزرگ همیشه بخشی وفادار از ایران و کانون فرهنگ و ادب ما، و برای مدتی نیز شاهزاده نشین ایران و مقر حکومت خراسان بود و شاه عباس که در هرات به دنیا آمده بود پیش از احراز سلطنت در این شهر می زیست. نیروهای اعزامی انگلستان نهم دسامبر 1856 پس از یک گلوله باران شدید گام بر خاک وطن ما در ساحل بوشهر گذارده بودند و از همان لحظه نبرد خیابانی آغاز شده بود. دولت لندن اول نوامبر 1856 به ایران اعلان جنگ داده بود زیرا که اخطارهای دیپلماتیک آن دولت به ایران که از هرات و غرب افغانستان خارج شود مورد بی اعتنایی تهران قرارگرفته بود. در نبرد خیابانی 45 روزه، عمدتا مردم معمولی از شهر و حومه بوشهر دفاع می کردند. گلوله باران بوشهر توسط ناوهای انگلیسی صورت گرفته بود. افغانستان که بر سر آن این عملیات صورت گرفته بود از اوایل قرن هجدهم مطمح نظر انگلیسی ها بوده است که علل درگیری کنونی غرب در آنجا به همان زمان باز می گردد زیرا که افغانستان نزدیکترین راه زمینی ورود و نفوذ قدرت های «اوراسیا» که با ایجاد سازمان شانگهای متحد شده اند به آسیای غربی ـ منطقه استراتژیک و نفتدار جهان است. منطقه هرات قسمتی از بخش اصلی ایرانزمین بوده است که در عهد باستان «آریانا» خوانده می شد. «افغانستان» نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند.
نیروهای انگلیسی که باکشتی از هند وارد آبهای بوشهر شده بودند نهم دسامبر 1856 (شش هفته پیش از آن) درپی یک گلوله باران طولانی در ساحل بوشهر پیاده شده بودند و در این مدت مردم معمولی از منطقه بوشهر دفاع می کردند، زیرا که دولت تهران نیروی قابل ملاحظه در بوشهر و کازرون نداشت. درباره دفاع مردمی (میهنی) از بوشهر کتاب ها و رساله های بسیار نوشته شده است. دوست محمدخان حاکم کابل پس از امضای پیمان پیشاور (مورخ سی ام مارس سال 1855) با انگلستان، به تحریک انگلیسی ها و برخلاف روش گذشته اش دست به تشویق حاکم هرات به تمرد از دولت تهران زد. ناصرالدین شاه که در همان زمان به گردنکشی خان خوارزم (ترکمنستان امروز) پایان داده بود حسام السلطنه را با لشکر خراسان و چند یگان نظامی از تهران، گرگان و کرمان (سربازان مستقر در ارگ بم) مامور گوشمالی حاکم هرات کرد که با اعتراض شدید لندن رو به رو شد. چون تهران توجه نکرد، انگلستان با برسمیت شناختن فوری مرزهای افغانستان که خود در لندن ترسیم کرده بود، روابطش را با تهران قطع و یکم نوامبر1856 به ایران اعلان جنگ داد و بار دیگر به آبهای ما در خلیج فارس کشتی توپدار و تفنگدار روانه ساخت.
ایران که بر اثر مداخلات سیاسی قدرتهای اروپایی امکان (و درحقیقت اجازه) نیافته بود نیروی دریایی موثر و توپخانه ساحلی داشته باشد موفق به بازداری ناوگان اعزامی انگلستان که از هند به حرکت در آمده بود نشد و این ناوگان از یکم ژانویه به گلوله باران کردن بوشهر دست زد، اما براثر ایستادگی مردم محل 23 روز طول کشید تا بتواند تفنگدار در ساحل مستقر سازد. انگلستان که چنین مقاومت میهندوستانه ای را انتطار نداشت خرمشهر را هم زیر حمله گرفت و اهواز را مورد تهدید نطامی قرار داد که دولت بی خبر تهران از معارضات قدرتهای اروپایی با یکدیگر، و نیز نداشتن اعتماد کافی به احساسان میهنی ایرانیان و همچنین ناآگاهی از فنون جنگ های تازه و لشکرکشی و این که پیشروی سریع یک نیروی خارجی به دلیل وسعت کشور و کوهستانی بودن آن آسان و سریع نخواهد بود تسلیم اراده لندن شد و طبق توافق پاریس که با میانجیگری رئیس وقت کشور فرانسه انجام شد از اصلی ترین قطعه ایران صرفنظر کرد!. اگر کمی به عقب باز گردیم می بینیم که عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه با مشاهده دسیسه های انگلستان در جریان تنظیم قرارداد «ترکمن چای» و از دست رفتن قفقاز ایران و لمس کردن بی صداقتی ناپلئون و در حقیقت چشیدن مزه تلخ دیپلماسی اروپایی؛ برای حفظ مابقی خاک وطن، دولت عثمانی را با جنگ و زور وادار به امضای معاهده تعیین مرز مشترک کرد که هنوز به قوت خود باقی است. از طرفی دیگر، چون روسیه به بسط قلمرو خود در منطقه ای پرداخته بود که جغرافیون غرب نام «آسیای میانه» بر آن نهاده اند، عباس میرزا بدون فوت وقت برای حصول اطمینان از وفاداری حاکمان نیمه مستقل خوارزم، مرو ‚ بخارا و مناطق مربوط به خراسان شتافت. وی در اینجا متوجه شد انگلستان که از دیر زمان نگران دست اندازی روسیه به هندوستان بوده چشم طمع به سرزمینی دوخته که خود نام افغانستان بر آن نهاده است تا بتواند آن را به صورت حایلی میان متصرفات آسیایی روسیه و هندوستان درآورد و مانع پیشروی روسیه به سوی اقیانوس هند و آسیای جنوبی شود و در اجرای این سیاست خود، به تحریک و تطمیع خوانین و حکام افغان پرداخته است. عباس میرزا برای خنثی کردن فعالیتهای انگلستان در ایران خاوری (افغانستان امروز) وارد عمل شد. دولت لندن که چنین دید با روسیه بر سر تعیین یک خط قرمز میان مناطق نفوذ خود در این قسمت از جهان وارد معامله شد تا با تعیین این خط به سلطه و نفوذ خود بر افغانستان رسمیت بدهد و به تحکیم و احیانا گسترش آن بپردازد. لذا دولتمردان انگلیسی به موازات مذاکره با روسیه با هدف سازش، سریعا در لندن به دلخواه خود و برپایه منافع دولت متبوع به ترسیم خطوطی پرداختند که بر آن عنوان مرز ایران و افغان نهادند. عباس میرزا پس از مطیع ساختن حکمران سرخس که بر منطقه نسا و اشک آباد (عشق آباد) تسلط داشت در سال 1834 تصمیم به راندن به سوی قندهار گرفت که بیمار شد و درگذشت. محمد میرزا پسر عباس میرزا که همان سال پس از درگذشت فتحعلیشاه به سلطنت رسیده بود پس از تحکیم پایه های حکومت خود، تصمیم به تکمیل مساعی پدر گرفت و دولت لندن از این تصمیم محمد شاه که مناسبات حسنه با روسیه برقرار کرده بود نگران شد مخصوصا که بیم داشت محمد شاه از کمک روسیه برای ریشه کن ساختن نفوذ انگلستان از افغانستان برخوردار شود. دولت لندن در سال 1837 «الکساندر برنزBurnes» را به بهانه توسعه داد و ستد بازرگانی به کابل فرستاد که در باطن ماموریت او تحریک سران ایلات مناطق غربی بر ضد ایران و طوایف شمالی بر ضد روسیه بود. محمد شاه که از طریق والی خراسان از اوضاع با خبر شده بود با تزار وقت روسیه یک پیمان دوستی امضاء کرد و تصمیم گرفت شخصا برای گوشمالی حکمران هرات و نواحی مجاور که در پرداخت مالیات تعلل کرده بودند عازم خراسان شود. دوست محمد خان حکمران کابل که هرات را یک شهر ایران می دانست در قبال تصمیم محمد شاه واکنش نشان نداده و تنها (به اشاره) خواسته بود که شاه پس از گوشمال دادن حاکم هرات دست به اقدام مشابه در مورد والیان ولایات دیگر نزند (عازم قندهار نشود). دولت لندن که از دوست محمدخان مایوس شده بود، خود مستقیما وارد عمل شد و به تهران اخطار کرد که از لشکر کشی به هرات منصرف شود که دولت ایران اعتناء نکرد و دولت روسیه این اخطار لندن را مداخله در امور ایران تلقی کرد و حمایت خود را از لشکرکشی محمدشاه به هرات اعلام داشت و از عوامل خود در منطقه خواست که با مساعی محمد شاه در این زمینه همکاری کنند. روسیه درعین حال دست به تدابیری در هرات زد که محمدشاه را بیش از پیش تشویق به اجرای تصمیم خود کند. لندن که اخطار خود را بی نتیجه دید و آگاه شد که نیروهای نظامی ایران به هرات رسیده اند به دو اقدام همزمان دست زد؛ یکی اعزام کشتی جنگی به آبهای ایران بود که این نیروها بوشهر و خارک را متصرف شدند و دیگری وادار کردن آقاخان محلاتی به طغیان. آقاخان شورش مسلحانه خود را از کرمان آغاز کرد و .... تهران که چنین دید به دولت فرانسه متوسل شد که از انگلستان بخواهد از آبهای ایران خارج شود که در این تلاش موفق نشد. سرانجام محمد شاه تصمیم گرفت بدون دادن کوچکترین امتیازی به حاکم هرات، نیروهای اضافی را باز گرداند. انگلستان که می دانست محمد شاه در فرصت دیگر به هرات لشکر کشی خواهد کرد، به تقویت وضعیت خود در افغانستان پرداخت و در اجرای این سیاست در سال 1839 دوست محمدخان را که تا آن زمان در قبال هرات حاضر به اقدام بر ضد ایران نشده بود برکنار و شجاع الملک دست نشانده خود را پادشاه کابل کرد، ولی در کابل درپشت پرده کارها در دست «برنز» بود که نماینده تام الاختیار انگلستان در افغانستان شده بود. انگلستان سپس در صدد برآمد برای سرکوب کردن هرگونه مخالفتی، به افغانستان نیرو بفرستد. موضوع در جلسه شورای وزیران انگلستان به ریاست «پالمرستون» مطرح و تنها «دوک ولینگتون» با این تصمیم مخالفت کرد که سرانجام گفت: ورود به افغانستان آسان است، فکر خارج کردن نیروها را از آنجا بکنید. انگلستان در اجرای این تصمیم، پنج هزار نیرو از هند به قندهار منتقل کرد. افغانها در کابل با این اقدام انگلستان مخالفت کردند و در ادامه این مخالفت در سال 1841 شاه شجاع الملک و «برنز» را کشتند. انگلستان با این که درگیر جنگ با چین، معروف به جنگ تریاک بود، پس از آگاه شدن از رویداد کابل شانزده هزار و پانصد سرباز به فرماندهی ژنرال «الفینستونElphinston» از هند به افغانستان اعزام داشت. از دست این نیرو کاری بر نیامد و پس از چند شکست، الفینستون به خواست افغانها که دوباره دوست محمد خان را پادشاه خود کرده بودند تصمیم به خروج از افغانستان گرفت و با نیروهای خود و اتباع غیرنظامی انگلستان راه بازگشت به هند را در پیش گرفت. این نیرو در اثنای عقب نشینی، در منطقه جلال آباد و گذرگاه خیبر به محاصره افغانها افتاد و قتل عام شد. دوست محمد خان که به حکومت باز گشته بود تا سال 1855 به جنگ با انگلیسی ها ادامه داد که این درگیری ها با امضای پیمان پیشاور در تاریخ 30 مارس 1855 پایان یافت. دوست محمد خان پس از سازش با انگلستان روش سابق خود در قبال هرات را تغییر داد که به شرحی که در بالا آمد منجر به لشکر کشی مجدد ایران در زمان ناصر الدین شاه به هرات و مناطق اطراف آن ولایت شد. در این زمان ایران از لحاظ نظامی ضعیفتر و بیش از گذشته تحت فشار خارجی بود. باید دانست که قرارداد مربوط به هرات (قرارداد پاریس) به دولت ایران اختیار داده است که در صورت احساس خطر، و وجود تحریکات نظامی علیه خود در افغانستان غربی (نزدیک مرزهای دو کشور) بتواند نیرو به این سرزمین بفرستد و این نیرو تا قطع خطر و تحریکات در آنجا دست به عملیات بزند و باقی بماند. انگلیسی ها بعدا تلاشهای دیپلماتیک فراوان کردند تا به صورت های دیگر، بهانه برای بلااثر گذاردن این قسمت از قرارداد بر سر هرات را از جمله با امضای پیمان سعدآباد و قرارداد دوجانبه عدم تعرض میان ایران و افغانستان بتراشند، ولی موفقیت نداشتند. انگلیسی ها که نگران پیدایش یک نادرشاه دیگر در ایران بودند (ناپلئون ایرانی)، بعدا و از سال 1919 با هدف محدود کردن ایران در مرزهای فعلی، تلاشهای دیپلماتیک مشابهی در مورد بی اثر ساختن قراردادهای قبلی عثمانی و ایران بر سر برخی از مناطق شرق دجله از جمله منطقه سلیمانیه بعمل آوردند و در این راستا، مسکو را هم در بیم خود از احیاء احتمالی ناسیونالسیم ایرانی شریک کردند، و احتمالا دولت مسکو در سایه همین نگرانی، با ساختن جمهوری آذربایجان خواست که ایران نتواند روزگاری قرارداد استعماری ترکمن چای را که نتیجه شکست نظامی خود در برابر تعرض روسیه تزاری بود باطل اعلام کند و .... می دانیم که قراردادهای نتیجه شکست نظامی (تحمیلی و اضطراری) پس از فراهم شدن فرصت، قابل اعراض و اعتراض هستند.
|
|
| |
| شنبه 2 بهمن ماه سال 1389 |
| قاضی محمد در مهاباد: از اعلام خودمختاری تا اعدام شدن |
دوم بهمن 1324 (22 ژانویه 1946) قاضی محمد (رئیس کومله) با اطمینان از حمایت نیروهای شوروی که (برغم پایان جنگ جهانی دوم و تعهدی که استالین سپرده بود) هنوز شمال غربی ایران را در اشغال نظامی داشتند و کمک های مالی و سازمانی آن دولت، در شهر مهاباد جمهوری اعلام و نخست وزیر تعیین کرد. مصطفی بارزانی که با صدها فرد مسلح از طایفه خود از عراق آمده بود عملا فرمانده نیروهای قاضی محمد بود. قاضی محمد که قبلا یک سردفتر اسناد رسمی بود پس از دیدار با کنسول شوروی در تبریز و یک مقام ارشد آن کشور در باکو، در 24 آذر1324 (15 دسامبر 1945) خواهان خودمختاری و ایجاد ساویت در مهاباد شده بود. سران طوایف منطقه از اقدام قاضی محمد حمایت نکردند و به نوشته مورخان، حامی و محرک او تنها شوروی بود که برای خاورمیانه صاحب نفت و اخراج غرب از این منطقه مهم و حساس جهان نقشه ها درسرداشت. درپی خروج نیروهای شوروی از شمال غربی ایران (تحت فشار بین المللی ـ ایران برضد شوروی به شورای امنیت متوسل شده بود)، واحدهای ارتش ایران که نیروهای شوروی در قزوین مانع حرکت آنها به سوی شمال غربی وطن خود بودند پس از پایان دادن به غائله گروه جعفر پیشه وری در تبریز، 15 دسامبر 1946 (24 آذر 1325) وارد مهاباد شدند، مصطفی بارزانی با جمعی از افرادش در امتداد مرز به سوی شوروی عقب نشینی کرد، قاضی محمد و تنی چند از همدستانش (ازجمله سیف قاضی و صدر قاضی) که حمایت محلی نداشتند دستگیر شدند و بعدا پس از محاکمه در دادگاه سیّار نظامی، در23 دی ماه به جرم شورش مسلحانه و تجزیه گوشه ای از کشور محکوم به اعدام و سی ام مارس 1947 (دهم فروردین 1326) در میدان اصلی شهر مهاباد اعدام شدند. قاضی محمد هنگام اعدام پنجاه ساله بود. سران آن دسته از عراقی هایی هم که پس از ورود ارتش به مهاباد به کشور خود بازگشته بودند در آنجا اعدام شدند. مصطفی بارزانی پس از عقب نشینی به شوروی بیش از یک دهه در این کشور بود و سپس به میان طایفه خود در عراق بازگشت. او سالها بعد پس از درگیر شدن مسلحانه با دولت حزب بعث عراق به ایران پناهنده شد و مدتها در کرج سکونت داشت. مصطفی بارزانی پس از انتقال به آمریکا جهت درمان بیماری، در واشنگتن درگذشت و جنازه اش جهت تدفین به خاورمیانه انتقال یافت.
|
|
| |
| شنبه 2 بهمن ماه سال 1389 |
| پیام پاپ وقت به شاه عباس و گزارش دیدار فرستاده او |
22 ژانویه سال 1623 میلادی (دوم بهمن 1001 هجری خورشیدی) شاه عباس یکم نامه پاپ پل پنجم را که با یک پیک ویژه ارسال شده بود دریافت کرد که در آن پاپ با هدف تشدید خصومت میان ایران و عثمانی، وعده هرگونه کمک از جمله کمک نظامی به شاه عباس داده بود. دولت عثمانی در اروپا برای کشورهای مسیحی یک خطر بزرگ بود. پاسخ شاه عباس به پیام پاپ، به دست گریگوری پانزدهم رسید زیرا که هنگام بازگشت فرستاده واتیکان به رم، پاپ پل پنجم فوت شده بود. فرستاده ویژه در گزارش خود به پاپ از این ماموریت [که در آرشیو واتیکان محفوط است] نوشته است که شاه عباس پس از دریافت پیام و اطلاع از مفاد آن گفته بود که از پاپ انتظار دارد که کشورهای مسیحی را از ورود خودسرانه و با نیّت بد به خلیج فارس نهی کند. فرستاده پاپ در گزارش خود اضافه کرده است که در ضدیت شاه عباس با دولت عثمانی (به ویژه بر سر بین النهرین که زیارتگاههای شیعیان در آنجا هستند) تردید ندارد، ولی گمان نمی رود که به خاطر ما ـ مسیحیان ـ و هر زمان که ما بخواهیم با عثمانی وارد جنگ شود. او مردی باهوش و آگاه، و از اوضاع اروپا کاملا باخبر است و می داند که در قبال مسائل خلیج فارس، چگونه از یک دولت اروپایی بر ضد دولت دیگر استفاده کند.
|
|
| |
| شنبه 2 بهمن ماه سال 1389 |
| ۲هزار و 228 ساله شدن مناسبات دیپلماتیک ایران و چین |
«شی هوانگدی» امپراتور چین از دودمان «کین = شین = هسین = چین» متولد سال 259 و متوفا در سال 210 پیش از میلاد که موفق شده بود برای نخستین بار چینیان را زیر یک پرچم یکپارچه کند و نوسازی دیوار چین را به انجام برساند و همانند کوروش ما، عنوان موسس چین واحدرا به خود اختصاص دهد درصدد جلب دوستی ایران برآمد و در زمستان سال 218 پیش از میلاد (طبق برخی محاسبات تازه تقویمی ژانویه 217 پیش از میلاد و بیست و دوم این ماه) یکی از درباریان خودرا مامور سفر به ایران و برقراری مناسبات دیپلمات کرد. امپراتور چین پس از دریافت این خبر که ایرانیان بپاخاسته سلوکیها [جانشینان اسکندر مقدونی]را عقب رانده اند این تصمیم را گرفته بود. این فرستاده دو ماه بعد در شهر «آپاوارتا (کلات نادری امروز)» با تیرداد یکم ـ دومین شاه اشکانی ایران ملاقات کرد و تیرداد از او خواست که به اقامت در ایران به عنوان سفیر دائمی چین ادامه دهد و وسیله ارتباط دو امپراتوری باشد. این سفیر پس از درگذشت تیرداد در سال 215 پیش از میلاد، همچنان به اقامت در ایران ادامه داد و رابط اردوان جانشین تیرداد یکم و امپراتور چین بود. دفتر ثابت او در دامغان (شهر صددروازه) قرارداشت. ایرانیان از همان زمان کشوری را که دودمان چین (شین) بر آن حکومت داشتند کشور «چین» خوانده اند که این نام از طریق ایران به قلمرو امپراتوری روم و غرب منتقل شد و باقی مانده است و جز خود چینی ها، سایر ملل آن کشوررا به اقتباس از ایرانیان؛ چین و چاینا می خوانند. امپراتور «شی هوانگدی» بود که یکنواخت نوشتن واژه های زبان چینی را (صرف نظر از لهجه های محلی) اجباری کرد. او با این باور، که سیستم های سنجش، قوانین، نظامات و پول واحد، موجب پایداری وحدت ملت می شود، قوانین چین را که برپایه سنت، رسوم و عادات این ملت تدوین کرده بود سراسری ساخت و سکه واحد ضرب کرد. «شی» همانند ساسانیان ما شدیدا با ورود اقوام با تمدنی پایین به قلمرو خود مخالف بود و نوسازی دیوار چین (متصل ساختن قطعات دیوار قدیمی تر که دارای رخنه بود به هم) که از آن زمان به همان صورت باقی مانده است به تصمیم او صورت گرفت. در سال 1974 در چین و در نزدیکی پایتخت آن دودمان که بعدا بر اثر زلزله ویران شده بود، تاسیساتی در زیر زمین کشف شد که در آنجا مجسمه های سفالی هشت هزار نظامی و برخی از آنان سوار بر اسب قرار داده شده بود. «شی» همچنین در منطقه «شیان» چین قصر های زیبا ساخته بود.
|
|
| |
| جمعه 1 بهمن ماه سال 1389 |
| ترس دولت روسیه از نادر شاه |
ترس دولت روسیه از نادر شاه:
بدون جنگ از همه دعاوی خود گذشت و از همان راهی که آمده بود باز گشت
21 ژانویه سال 1732دولت روسیه طبق یادداشتی که در رشت به نماینده دولت ایران تسلیم شد مفاد قرارداد سال 1724 خود با دولت عثمانی را که به امضای پتر یکم و سلطان عثمانی رسیده بود کان لم یکن و بلااثر اعلام داشت. طبق این قرارداد که با ظهور نادر و از ترس او لغو شد، دولتین روسیه و عثمانی با سوء استفاده از ضعف ایران به سبب جنگ داخلی (تصرف اصفهان به دست قندهاری ها ایرانی) توافق کرده بودند که سراسر غرب ایران ــ از گرجستان تا خوزستان ــ به عثمانی و نواحی ساحلی شمال ایران ــ از حاجی طرخان تا استراباد ــ به روسیه تعلق داشته باشد. پتر یکم تزار روسیه چند روز پس از امضای این قرار داد درگذشته بود. در سال 1724 دولت عثمانی هنگامی که شنید که پتر یکم امپراتور روسیه با 45 هزار سرباز و صدها توپ در حاجی طرخان مستقر شده و قصد راندن به جنوب و رساندن خود به آبهای اصطلاحا گرم اقیانوس هند را دارد که هدف نهایی اوست پیشنهاد انعقاد آن قرارداد را داده بود که میان دو کشور برسر ایران که اوضاع مبهمی داشت درگیری روی ندهد و به علاوه، روسها طمع به غرب ایران نکنند. پتر یکم با این پیشنهاد موافقت کرده بود. جانشینان پتر پس از اطلاع از ظهور نادر و قلع و قمع قندهاری ها و عقب راندن عثمانی و برکنار کردن طهماسب دوم شاه صفوی، حساب کار خود را کردند و ضمن لغو یکجانبه قراردادی که باعثمانی امضاء کرده بودند از همه دعاوی خود دست برداشتند و دستور بازگشت نیروها را صادر کردند. باوجود لغو این قرار داد و باز گرداندن نیروها، روسیه در بیرون بردن باقیمانده واحدهای نظامی خود از بادکوبه (باکو) تعلل می ورزید که نادر دو سال بعد عازم داغستان شد و روسها با شنیدن این خبر به واحدهای باقیمانده در دژ بادکوبه دستور تخلیه و بازگشت فوری دادند و شتاب در این کار به قدری زیاد بود که سربازان روس تعدادی از توپهای خود را برجای گذارده بودند. اسناد آرشیو «سن پترز بورگ» نشان می دهد که به تزار وقت روسیه (جانشین پتر یکم) گزارش کرده بودند که اگر نادر از منطقه دربند قفقاز عبور کند به تصرف روسیه قانع نخواهد شد و تا اروپای مرکزی پیش خواهد راند.
|
|
| |
| جمعه 1 بهمن ماه سال 1389 |
| هزار و 754 سال پیش ارتش ایران از جنگ افزار شیمیایی استفاده کرد |
گزارش جامع همراه با عکس و ویدئو درباره نخستین بکارگیری گاز خفه کننده و سلاح شیمیایی در جنگ که یکم ژانویه 2009 در نشست انستیتوی باستان شناسی آمریکا در شهر فیلادلفیا مطرح شده بود 21 ژانویه آن سال! در رسانه ها انتشار یافت. این گزارش توسط دکتر سایمون جیمز Simon James باستانشناس انگلیسی، همکار موزه بریتانیا و استاد دانشگاه لیسستر Leicester تهیه و ارائه شده بود. وی که دنباله بررسی های دهه های 1920 و 1930 باستان شناسان فرانسوی ـ آمریکایی را در سوریه و ترکیه و بویژه منطقه « دورا ـ اوروپوس» گرفته است ثابت کرده است که ارتش ایران در زمان شاپور یکم ـ شاه ساسانی، درجریان پس گرفتن شهر «دورا» در کنار فرات (واقع در سوریه) که باروی مستحکمی داشت از رومیان، از گاز خفه کننده استفاده کرده بود. به این ترتیب تاریخ استفاده از سلاح شیمیایی به سال 256 میلادی (1754سال پیش باز می گردد) که تاریخ بکارگیری آن را از دوران جنگ جهانی اول نوشته اند. بازپس گیری «دورا» بود که والریانوس امپراتور وقت روم را به جنگ با ایران برانگیخت که در این جنگ که دومین جنگ ایران و روم در زمان شاپور یکم بشمار می رود والریانوس با ژنرالهایش و چهل تا شصت هزار لژیونر اسیر شدند، والریانوس در برابر شاپور یکم یکم زانو زد و امپراتوری روم تحقیر شد. تصویر والریانوس که در برابر شاپور یکم زانو زده است در نقاطی از ایران بر کوه نقش شده است تا ایرانیان نسل های بعد نسبت به وطن خود که چنان قدرت نظامی داشته افتخار و مباهات کنند. طبق گزارش دکتر جیمز به نشست «ای. آی. ای AIA»، یگانهای مهندسی ارتش ایران برای ورود به دژ «دورا Dura» دست به ساختن تونلهای زیر زمینی زدند و این کار را از داخل چادرهای خود آغاز کردند تا نظامیان رومی متوجه فعالیت آنان نشوند. مقطع این تونلها دو متر در دو متر بود. اتفاقا رومیان نیز همزمان به همین فکر افتاده بودند و ایرانیان هنگامی متوجه این فعالیت آنان شدند که یکی از تونلها پس از 11 متر کنده شدن به تونل رومی ها برخورد کرد. جنگ در تونلهای دو متری با شمشیر و نیزه امکان نداشت و در اینجا بود که مهندسان ارتش ایران یک ماده قابل اشتعال و دودزا و خفه کننده را که از ترکیب قیر (بیتومن ـ نفت خام) و سولفور (گوگرد) ساخته بودند به درون تونل (نقب) منتقل و با پرتاب شعله، آتش زدند و پس از خفه شدن رومی ها و انتقال هوای تازه، از آن طریق وارد دژ شدند و آن را گشودند و بارویش را تخریب کردند که آثار آن باقی مانده است. در بررسی های باستانشناسی دهه 1930 بقایای اجساد 20 لژیونر رومی و جنگ افزارهای آنان در یکی از این تونلها به دست آمد.
تحقیقات تازه دکتر جیمز و آزمایش استخوانهای لژیونرهای رومی در لابراتوار، خفه شدن آنها و نوع گاز خفه کننده را به دست داده است. تسلیحات و آموزش ارتش ایران در جهان باستان در برهه هایی از تاریخ برتر از ملل دیگر بود و بهرام چوبین (ژنرال بنام ایرانی) در جنگ بلخ از نوعی سلاح مشابه راکتهای امروز استفاده کرده بود. با وجود این، بزرگترین جنگ افزار ایرانیان در طول تاریخ، ناسیونالیسم توفنده ایرانی بوده است که بنظر می رسد دارد دوباره زنده می شود. 
در این مجموعه؛ تصاویر باقیمانده باروی «دورا»، دکتر جیمز، استخوانهای یک لژیونر رومی به دست آمده در تونل محاصره دورا در سال 256 میلادی و به زانو درآمدن والریانوس امپراتور روم در نوامبر 260 میلادی در برابر شاپور یکم دیده می شود
|
|
| |
| یکشنبه 26 دی ماه سال 1389 |
| مشارکت نیروی هوایی ایران در تامین یکپارچگی کنگو |
26 دیماه 1341 (16 ژانویه 1963 و درست دو سال پس از قتل پاتریس لومومبا قهرمان استقلال طلبی آفریقائیان) به درخواست دبیرکل وقت سازمان ملل، ارتش ایران یک اسکادران از شکاری ــ بمب افکن های خود مرکب از شش جت را برای پایان دادن به تجزیه طلبی موسی چومبه و تامین یکپارچگی کنگو به این کشور فرستاد. پس از دو قرن، این نخستین بار بود که نیروهای مسلح ایران در خارج از مرزهای کشور وارد عملیات نظامی می شدند. به تصمیم سازمان ملل، فرودگاه «کل وزی» در ایالت جدا شده کاتانگا بمباران و غیر قابل استفاده شد و محل استقرار نیروهای چومبه و مرسنرهای اروپایی به فرماندهی «مایک دیوانه ـ سرهنگ سابق» در الیزبت ویل و جادوت ویل بمباران و راه برای ورود واحدهای زمینی سازمان ملل هموار گردید، چومبه به خارج فرار کرد و تجزیه کنگو که به خاطر معادن الماس آن بود (به آن صورت) پایان یافت. تجزیه طلبی چومبه به تحریک و خواست کمپانی های خارجی الماس صورت گرفته بود. قبلا هم دولت ایران دو گروه پزشگ نظامی به خواست سازمان ملل به کنگو فرستاده بود.
|
|
| |
| یکشنبه 26 دی ماه سال 1389 |
| روزی که شاه رفت |
بیست و ششم دی ماه 1357(شانزدهم ژانویه سال 1979) و یک روز پس از رای مثبت سنا به نخست وزیری شاپور بختیار، همچنانکه انتظار می رفت شاه و بانویش ایران را به عزم «اسوان» در جنوب مصر ترک کردند، رفتنی که بازگشت نداشت. شاه سابق روز پیش از آن سه فرزند کوچکتر خودرا به آمریکا فرستاده بود. هلی کوپتر حامل شاه از نیاوران به مهرآباد توسط پنج هلی کوپتر نظامی اسکورت شده بود و این هلی کوپترها برای رسیدن به مقصد، از فراز ساختمان مقر وزارت دفاع ایران گذشتند! که در آنجا ژنرال هایزر درحال گفت و گو با ژنرالهای ایران بود و بنا به نوشته خود او در کتاب «ماموریت ایران» عبور این هلی کوپترهارا از محل برگزاری مذاکرات به چشم دید!. این تبادل نظرها روزها بود که در آنجا ادامه داشت!. شب پیش از خروج شاه، ژنرال قره باغی رئیس وقت ستاد مشترک نیروهای مسلح در مصاحبه ای اطمینان داده بود که ارتش کودتا نخواهد کرد!. باوجود این، در لحظه خارج شدن شاه، در فرودگاه مهرآباد چند فرمانده نظامی تلاش کردند که وی را از ترک وطن بازدارند که موفق نشدند.
ادامه مطلب ... |
|
| |
| جمعه 24 دی ماه سال 1389 |
| ملتی که گذشته اش را فراموش کند به قهقرا می رود |
«ماتئو پالمی یری Matteo Palmieri» مورخ، فیلسوف، نویسنده و شاعر بنام ایتالیای قرن پانزدهم 13 ژانویه سال 1406 در فلورانس چشم به جهان گشود و 69 سال عمر کرد. وی که از بانیان رُنسانس (تجدید حیات علوم، ادبیات و هنر) درایتالیاست در تالیف معروف خود«دلا ویتا سیویل = زندگانی مشترک مدنی» روانشناسی سیاسی و اهمیت قانون، اصول، پرهیزگاری، رعایت اخلاقیات، ساختار حکومت و اینکه چه افرادی می توانند مدیریت کنند را تشریح کرده است. برپایه همین کتاب، در نیمه دوم قرن 20 اندیشمندان معاصر و بویژه گابریل آلموند و سیدنی وربا «فرهنگ سیاسی = پولیتیکال کالچر» را تعریف کردند و به تشریح «روانشناسی سیاسی» و اهمیت مشارکت در دمکراسی پرداختند و تاکیدکردند که اگر فرهنگ سیاسی در جامعه ای بوجود نیاید، مسائل و نیازها شناخته و درک نشود مدیر و وکیل شایسته برای رفع آنها انتخاب نخواهد شد و جامعه بتدریج مدیریتی اولیگارشی خواهد یافت که رفتن به راه آنارکیسم (آنارشیسم) واکنش برخی از مردم نسبت به آن است. ماتئو در کتاب دیگر خود «جدل سیسرو با کوین تی لیان» استدلال کرده است که علت به قهقرا رفتن و عقب ماندگی و تجزیه ایتالیا پس از فروپاشی امپراتوری روم و 9 قرن ماندن در این وضعیت [تا آن زمان] به این سبب بوده است که ایتالیایی ها گذشته تابناک خود [دوران امپراتوری روم] با آن همه شکوه، خلوص، زیبایی و پیشرفتهایش را فراموش کرده اند. آنان تاریخ روم و سرگذشت مردانی را که در به وجود آوردنش تلاش و فداکاری کرده بودند به فراموشی سپرده اند و از ارزش خاکی که بر روی آن زندگی می کنند بی خبر شده اند. هموطنان ایتالیایی هنوز هم از خواب غفلت بیدار نشده و در پی به دست آوردن میراث استثنایی و گرانبهای خود نیستند و این میراث همانا تمدن، فرهنگ، وحدت، استقلال و حاکمیت ملی است. هموطنان تا گذشته وطن را نشناسند به ارزش آن و دلیل داشتن تکلیف برای تجدید عظمت آن پی نخواهند برد. همین فراموشکاری باعث افتادن به این بدبختی شده است. ما نباید تمدن درخشان 800 ساله خود (عهد باستان) را فراموش می کردیم و وارد نفاق، ضعف و ظلمت کنونی می شدیم. از مسافران شرق شنیده ام که روایت کرده اند در سرزمین پارسیان (ایران) مردی همه عمر را بدون این که کسی از او بخواهد و یا با دادن پول و لقب تشویق کند، تاریخ میهن خود را به شعر در آورده تا فراموش نشود (اشاره به فردوسی است). آنان زنده خواهند ماند و نام این شاعر فداکار خودرا زنده و پایدار و محفوظ خواهند داشت. «ماتئو پالمی یری» در دیوان اشعارش به امید روزی است که دانش، ادبیات، هنر و اندیشه که متعلق به همه بشریت باید باشند از یک فواره بیرون بریزند تا همگان بر حسب نیاز از این آب همگانی بهره برگیرند. وی در این زمینه قطعه شعری مشابه سعدی ما دارد که سعدی گفته است: بنی آدم اعضای....
|
|
| |
| چهارشنبه 22 دی ماه سال 1389 |
| سالروز درگذشت مروج دوستی؛ ابوسعید ابوالخیر |
تاریخ ادبیات جهان درگذشت صوفی و سخنور پارسی گوی خراسانی؛ ابو سعید ابوالخیر را در 81 سالگی در 12 ژانویه سال 1049 ذکر کرده است که اشعار، گفته ها و عقاید او در «اسرار التوحید» گرد آوری شده است. وی از مروجان دوستی و مهربانی کردن و از نهی کنندگان کینه جویی و عناد بود. ابوسعید در «میهنه» خاوران به دنیا آمده بود.
|
|
| |
| چهارشنبه 22 دی ماه سال 1389 |
| روزی که امیر تیمور با عبور از تنگه خیبر وارد هند شد |
12ژانویه سال 1397 میلادی امیر تیمور گورکان با نیروهایش به منظور تصرف هندوستان از گذرگاه خیبر گذشت. 341 سال بعد در همین ماه نادرشاه افشار ارتش ایران را از این گذرگاه وارد شبه قاره هند کرد و هر دو موفق به تصرف دهلی شدند. تیموریان که بعدا با کمک صفویه ایران بر هند شمالی و غربی مسلط شدند مدتها بر این سرزمین حکومت کردند که در تاریخ به امپراتوران مغولی هند معروفند و نادرشاه با تصرف دهلی با این که پادشاه تیموری وقت را ابقاء کرد باعث تضعیف این امپراتوری شد و راه برتصرف و استعمار و سپس تجزیه این شبه قاره توسط انگلیسی ها هموار گردید. انگلیسی ها که یک قرن و نیم پس از عبور نادر از تنگه خیبر، در همین منطقه به دست افغانها قتل عام شدند هنوز سیاست قدیمی خود در قبال افغانستان و دره سند را تغییر نداده و آمریکا را هم در آن شریک و بار دیگر در افغانستان نیروی نظامی مستقرکرده اند. تنگه خیبر که از دومین سال قرن 21 به راه انتقال جنگ افزار برای نیروهای غرب در افغانستان مبدل شده است، دیگر امن نیست و روزی نیست که در آن و مناطق اطراف آن زد و خورد و خرابکاری روی ندهد.
|
|
| |
| دوشنبه 20 دی ماه سال 1389 |
| پندهای مهم تاریخدان انگلیسی |
دهم ژانویه زادروز تاریخنگار بنام انگلیسی جان اکتون John Acton است که لقب «سر Sir » از دولت متبوع گرفته بود. وی در سال 1834 به دنیا آمد و در تاریخنگاری نوآوری متعدد بوجود آورد. اکتون که 19 ژوئن 1902 فوت شد تاریخ عهد جدید و معاصر (از 1453 تا 1902) را مورد توجه قرار داده بود و کوشش داشت که در تالیفات خود از نتایج رویدادها پند و اندرز استخراج کند و عنوان فصول نوشته هایش قرار دهد که شماری از آنها از این قرارند: ـ قدرت تمایل به فساد و زورگویی در فرد پدید می آورد و هرچه قدرت بیشتر باشد تمایل زورگویی بیشتر خواهد بود (که از این بابت باید مراقب خود و خویشتندار باشد). ـ یک قدرتمدار باید بداند که پلیس تاریخ در تعقیب اوست و «تاریخ» تخته سیاه کلاس درس نیست که بشود آن را پاک کرد (مواظب رفتار و گفتار خود باشد و از قضاوت تاریخ بهراسد). ـ چاپلوسان و نیرنگبازان سران و مقامات ارشد را هدف قرار می دهند و به هر راهی متوسل می شوند تا به او نزدیک شوند و پیرامونش را بگیرند و وی را از مردم و واقعیات دور می سازند. ـ رای دهندگان در هر انتخابات پارلمانی نباید اکثریتی بسازند که زورگو شود. ـ آهای رای دهنده: پیش از رفتن به پای صندوق رای مجسم کن که وکالت و اختیارات را به چه کسی می سپاری؛ باید روانشناسی این فرد را بدرستی بدانی. - نامزد ریاست دولت باید قبلا رای دهندگان را از انتصاباتش آگاه گرداند زیرا که دولت یک مجموعه است نه فرد. ـ دشوارترین وظیفه یک رئیس دولت یافتن افراد شایسته است و نباید در این امتحان مردود شود. - تاریخ روح را روشن می سازد، توان اندیشیدن را بالا می برد و فرد را دورنگر می کند. اکتون حکومت فدرال را بهترین نوع حکومت می داند و می گوید که اگر نشود یک کشور را فدراسیون کرد دست کم باید اختیارات مقامات محلی و منطقه ای را تا سرحد استقلال افزایش داد. نباید چشم و گوششان متوجه پایتخت و رئیس دولت باشد؛ دست روی دست بگذارند و انتظاربکشند. بیوگرافی نویس «اکتون» نوشته است که که گلدستون نخست وزیر انگلستان عمیقا تحت تاثیر اندرزهای آن مورخ بود که افکار او عمدتا در «تاریخ آزادی» آمده است.
|
|
| |
| یکشنبه 12 دی ماه سال 1389 |
| سالگشت درگذشت«سیبویه» ایرانی که برای زبان عربی «صرف و نحو» نوشت |
طبق نوشته روزنگارهای بین المللی، «سیبویهSibbuyeh» زبان شناس معروف ایرانی در نخستین هفته ژانویه سال 793 میلادی در شیراز درگذشت. وی در زمانی که هنوز دقیقا به دست نیامده است در شهر بیضاء در استان فارس به دنیا آمده بود. اهمیت تاریخی سیبویه از آن جهت است که نخستین فردی بود که برای زبان عربی صرف و نحو (گرامر) نوشت و صداها را در این زبان مشخص ساخت. بنابراین، علامات ضمه، فتحه، کسره و تنوین ها اختراع و کار سیبویه ایرانی است. وی با این عمل عنوان «سیبویه نحوی» را به خود اختصاص داد. بدون کاری که سیبویه کرد و در آن زمان یک شاهکار بود، پیشرفت زبان عربی میسر نبود و استحکام این زبان به این صورت باقی نمی ماند. به این ترتیب، این ایرانیان بودند که برای اعراب دستور زبان (صرف و نحو) نوشتند. سیبویه در لغت به معنای کسی است که بوی میوه سیب می دهد. تلفظ عربی آن چیز دیگری است. به مناسبت سالگشت درگذشت «سیبویه» نگاهی کوتاه به اهمیت بین المللی ادبیات فارسی: هنگامی که از ادبیات یک ملت نام برده می شود، قضاوت درباره آنها به صورت من حیث المجموع در طول زمان (سراسر تاریخ) است. به علاوه وقتی که به ادبیات فارسی اشاره می رود، یعنی مطالبی که به صورت نظم و نثر، فیکشن (داستانی) و نان ـ فیکشن (غیر داستانی و مستند) در سراسر «ایران زمین» و نیز توسط ایرانیان و فارسی گویان سراسر جهان در طول زمان تالیف و تصنیف شده است. قلمرو «Persian Literature» شامل تمامی خاک امپراتوری قدیم ایران است که در قرن 19 قربانی مطامح و یا رقابت های استعماری اروپائیان شد. بنابراین ادبیات سرزمین کنونی ایران، کل آسیای میانه، ایران خاوری (افغانستان تا رود سند)، کشمیر، قفقاز و ایران غربی سابق را شامل می شود. می دانیم که قرن ها زبان دربار امپراتوران هند و عثمانی و روشنفکران هندی و روسیه جنوبی «فارسی» بود و در آنجا، می توان امیر خسرو دهلوی و محمد اقبال را مثال زد. پس از ایجاد کشور پاکستان، سرود ملی آن کشور به زبان فارسی تنظیم شد. در حال حاضر هم در افغانستان، تاجیکستان و هر نقطه دیگر هر نوشته توسط فارسی زبانان و فارسی تبارها، ادبیات فارسی بشمار می رود. در همه دائرة المعارف ها، ادبیات فارسی به عنوان وسیعترین ادبیات در همه جهان توصیف شده است که با احتساب «اوستاAvesta» سابقه سه هزار ساله دارد. ادبیات فارسی و به ویژه در قرون وسطا دارای بهترین کیفیت در طول تاریخ است. ارزش جامعه شناسی ادبیات فارسی قرون وسطا در این است که آکنده از پند و نصحیت به همگان از نوجوانان تا دولتمردان است. کثرت شعر در ادبیات فارسی، این زبان را که معرف روانشناسی و وسعت اندیشه مردمانش است به «زبان شعر» معروف ساخته که ما باید آن را مرهون سامانیان و فردوسی و شعرای قرن نهم تا 13 میلادی خود بدانیم که عمدتا از ایران خاوری و شمال خاوری (افغانستان و آسیای میانه) و فارس برخاسته بودند. همین اشعار بود که موسیقی ایرانی را متمایز از موسیقی سایر ملل کرده است. ادبیات یک ملت مرزهای قراردادی را نمی شناسد و در نتیجه سند هویت و وحدت مردمی است که این ادبیات متعلق به آنان است و در مالکیت آنها شریک هستند. این افتخاری بزرگ است که کتاب کاووسنامه (قابوسنامه) 11 قرن پیش ما که توسط یک امیر (پرنس) مازندرانی از دودمان زیاریان نوشته شده بود به همه زبان ها ترجمه شده است؛ نخست به یونانی و سپس به ترتیب هبرو، اسپانیایی، لاتین (ایتالیایی قدیم)، آلمانی، انگلیسی (توسط سر توماس نورث)، فرانسه و .... همچنین باید بدانیم که ادبیات در جهان عرب با ترجمه «کلیله و دمنه» از فارسی ساسانی به عربی در قرن هشتم میلادی توسط روزبه (ابن مقفع) آغاز شد. با وجود این خدمت با ارزش، منصور خلیفه عباسی که با کمک نظامی ـ سیاسی ایرانیان بر سر کار آمده بود او را اعدام کرد!. اگر سیبویه ایرانی برای زبان عرب صرف و نحو (گرامر) ننوشته بود این زبان در نوشتار همانند لهجه (گویش) یکنواخت بودن خود را از دست می داد.
|
|
| |
| پنجشنبه 9 دی ماه سال 1389 |
| روزی که قانون اساسی 1906 امضاء شد - نگاهی به روند انتخابات |
در این روز در سال 1285 هجری (30 دسامبر 1906 میلادی) مظفر الدین شاه قاجار مصوبه قانون اساسی را که با اجرای آن نظام حکومتی ایران «پارلمانی» می شد امضاء کرد و ده روز بعد هم درگذشت. این قانون دارای 51 اصل بود که بعدا و چندبار اصلاحیه هایی به نام «متمم» بر آن اضافه شد. طرح قانون اساسی سال 1906 میلادی که عنوان آن را در آن زمان «نظامنامه» گذارده بودند به جای مجمع موسسان، توسط چندحقوقدان و سیاستمدار انشاء، و در مجلس شورا که اعضای آن نیز به صورت خاص تعیین شده بودند تصویب شده بود و احتمالا نفوذ خارجی در تدوین آن بی تاثیر نبود. طبق استاندارد جهانی، طرح هرقانون اساسی و اصلاحیه های آن پس از تصویب در مجمع مربوط باید به رفراندم سراسری گذارده شود تا ام القوانین یک ملت گردد. نخستین جلسه مجلس شورا در کاخ گلستان تشکیل شده بود که بعدا به میدان تاریخی بهارستان منتقل شد و بربالای سردر مجلس علامت «عدل مظفر» را نصب کردند زیرا که مظفر الدین شاه گفته بود که مشروط کردن اختیارات شاه و دولت (سه قوه حکومتی) و تعیین رئیس قوه مجریه (در آن زمان نخست وزیر) با تمایل و رای اعتماد مجلس، آرزوی قلبی و همیشگی او بوده است. علامت «عدل مظفر» که یک شیئ ملی و تاریخی است و مفهوم آن «پیروزی عدالت» هم می تواند باشد پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357، دیگر در محل خود دیده نمی شود!. مروری برتاریخ مشروطیت ایران نشان می دهد که اعضای پارلمان ایران را تقریبا همیشه طبقه خاصی تشکیل می دادند و یا کسانی بودند که نامشان آشنا بود و یا این که کوشیده بودند مردم با نام آنان آشنا شوند. سوء استفاده های گوناگون و برگزاری نادرست و سوء جریان انتخابات در طول دمکراسی ایران که داستانی طولانی و رنج آور است باعث شده است که ایرانیان آنطور که باید به اهمیت رای و مشارکت در انتخابات پی نبرده و یا آن را جدی نگیرند. از سال 1359 به این سوی نیز به دلیل کمبود رسانه حرفه ای و مستقل در ایران، مردم آن چنان که باید با جزئیات دمکراسی و فرضیه های آن آشنا نشدند. تحولات پس از انتخابات خرداد 1388 که نخستین اعتراض جدّی به انتخابات بوده ممکن است ایرانیان را متوجه اهمیت "رای" و انتخابات کرده و مشارکت در انتخابات بعدی وسیعتر و با چشم و گوش باز و دقت کامل باشد. اصحاب نظر نبود دادگاه قانون اساسی در ایران را که به شکایات مربوط به نقض اصول قانون اساسی رسیدگی ماهوی کند یک نقص در تاریخ دمکراسی معاصر ایران دانسته اند. پیش از قانون اساسی سال 1906 هم ایران در دوره های متعد دارای دمکراسی بود. در دوران حکومت اشکانیان (از سال 247 پیش از میلاد تا سال 228 بعد از میلاد)، ایران یک دمکراسی بود و مجلس (مهستان) داشت و تعیین جانشینان شاهان (ولیعهدها)، سایر مقامات ارشد، تصمیمات مهم و ضابطه مالیات ها باید به تصویب مهستان می رسید. در دوران اشکانیان همین مجلس چندبار شاه وقت را عزل کرده بود. در دوران معاصر، محمدعلی شاه نخستین فردی بود که به رعایت قانون اساسی سوگند یاد کرد و شاه شد، ولی زودتر از همه زیر سوگند خود زد و مشروطیت را تعطیل کرد. دوران حکومت مرحوم دکتر مصدق زیاد طول نکشید تا دمکراسی در ذهن مردم نقش بندد. در این دوره 29 ماهه، وی با نطقهای خود و تشویق ایرانیان به تشکیل اجتماعات (که نیاز به کسب مجوز نداشت و تنها لازم بود که زمان و مکان برگزاری آن قبلا به پلیس و مراجع مربوط اطلاع داده شود) و دادن رای، دقت در انتخاب فرد و افراد (نامزدها)، خواندن روزنامه که دریافت مجوز انتشار آن شرایط سخت و مبهم نداشت و طرح اعتراض نسبت به تصمیمات دولت، ایرانیان را وارد دنیای دمکراسی کرده بود که پس از سقوط دولت او ، عکس آن رفتار شد و مردم هرچه را که فراگرفته بودند به فراموشی سپردند و رشته ها دوباره پنبه شد. پس از براندازی 28 امرداد کار ترس از دمکراسی واقعی به جایی رسیده بود که تا سالها؛ واژه های اعتصاب، تظاهرات، انقلاب و نظایر آنها حتی واژه دمکراسی عملا از کلمات ممنوعه شده بود.
|
|
| |
| دوشنبه 6 دی ماه سال 1389 |
| زادروز رازی دانشمند بزرگ ایران - نگاهی به دستاوردهای او |
دسامبر ماهی است که ابوبکر محمد ابن زکریای رازی دانشمند بزرگ ایران در آن در سال 864 میلادی در «ری» به دنیا آمد و بسیاری از واژگانی که او در علم شیمی بکار برده است جهانی شده اند از جمله واژه شیمی که از «کیمیا» و الکل که از «الکحل» گرفته شده اند که رازی در کتابهای خود بکار گرفته است. رازی (منسوب به ری) در پزشکی، شیمی، ریاضی، نجوم و فلسفه تحصیل و مطالعه کرده بود و از پایان دوران جوانی نیمی از سال را در بغداد و نیم دیگر را در زادگاه خود، ری، که به آن دلبستگی فراوان داشت می گذرانید و کتاب مهم و معروف خود در دانش پزشکی را به نام منصور سامانی حاکم وقت ری کرد و عنوان «طب منصوری» بر آن گذارد که نخست در ده جلد به لاتین و سپس سایر زبانهای اروپایی ترجمه شده است. کتاب مهم دیگر او در پزشکی «حاوی» عنوان دارد که به صورت دائرة المعارف نوشته شده و همه اطلاعات پزشکی آن زمان در آن گرد آوری شده است. رازی در بغداد ریاست بیمارستان «مقتدری» را برعهده داشت. در طول توقف او در ری و بغداد، بیماران و پژوهشگران و دانشجویان پزشکی از سراسر جهان برای درمان و کسب فیض و دریافت پاسخ پرسشهایشان به دیدار ش می شتافتند. کشف آبله و آبله مرغان و مشخص کردن تفاوت آنها از هم از کارهایی است که در دانش پزشکی به نام رازی ثبت شده است. در دانش شیمی، رازی نخستین دانشمندی بود که شیمی آلی (ارگانیک) را از شیمی معدنی (غیر ارگانیک) جدا ساخت و در باره شیمی و واکنش های شیمیایی چند اثر به زبانی بسیار ساده نوشت که مهمترین آنها «اسرار» است. رازی کاشف چند اسید از جمله اسید سولفوریک است که آنها را جهت مخالف بازها قرار داده و واکنشن های شیمیایی را که به تهیه الکل که یک باز است منجر می شود به دقت شرح داده است. دویست کار علمی به نام رازی ثبت است و درمقایسه با سایر دانشمندان ایرانی، رازی را می توان همتراز ابن سینا خواند. بسیاری از پژوهشگران تاریخ علوم زادروز رازی را 27 دسامبر (روزی چون امروز) اعلام داشته اند. دراین روز (ششم دی ماه) در سال 1343 به مناسبت یازدهمین سده تولد رازی مراسم باشکوه در ایران برگزار شد و با این که قبلا بسیاری از مدارس، بیمارستانها و خیابانها در ایران به نام رازی نامگذاری شده بود شمار این اماکن به نام او دوبرابر شد. رازی در سال 930 میلادی درگذشت.
|
|
| |
| سه شنبه 30 آذر ماه سال 1389 |
| «خور روز» و «دی گان» - روز برابری انسانها در ایران باستان |
"یکم دیماه" از 1738 سال پیش از میلاد «دی گان» و «خور روز» نامیده شده است که به زعم ایرانیان باستان، روز تولد دوباره خورشید پس از بلندترین شب سال بوده است. سال 1738 قبل از میلاد (3746 سال پیش) را یک تقویم ویژه پارسیان هند (زرتشتیان ایرانی که پس از حمله اعراب مسلمان در سده هفتم میلادی جلای وطن کردند و به هند رفتند و در آنجا ماندگار شده اند) به دست داده است. ایرانیان باستان که با نگرانی از طولانی بودن شب و ترس از بازنیامدن خورشید تا سپیده دم در کنار یکدیگر بیدار می نشستند و خود را سرگرم می کردند تا اندوه ظلمت را فراموش کنند، روز پس از آن شب (یکم دی ماه) را که «خور روز» و «دی گان (بمانند مهرگان)» می خواندند به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتا به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیانا مرتکب بدی کردن مخصوصا دروغ گفتن شوند که ارتکاب هر کار بد، هرچند کوچک، در روز تولد خورشید گناهی بزرگ شمرده می شد. آیین های شب یلدا (شب چله - طولانی ترین شب سال) از هزاره دوم پیش از میلاد تا به امروز تقریبا به همان صورت در ایران زمین - صرف نظر از مرزبندی ها تحمیلی دو قرن گذشته - هر سال برگزار می شود. «خور روز، یکم دی ماه» در ایران باستان درعین حال روز برابری انسانها (حقوق بشر) بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، شکار، و حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. یکی از آیین های ویژه «دی گان» این بود که ایرانیان در این روز در برابر درخت سرو که به آن به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند می ایستادند و قول می دادند که تا سال بعد دست کم یک نهال سرو دیگر کشت کنند، و جنبش های حفظ محیط زیست که از قرن بیستم در همه جا بپاخاسته اند از این کار ایرانیان باستان تمجید فراوان می کنند و به منش آنان احترام می گذارند. کشت درخت سرو و کاج اینک دارد عادتی جهانی می شود. باید دانست که زبانشناسان واژه «دیday» به معنای روز را گرفته شده از دی ماه ایرانیان می پندارند. زبان انگلیسی یک زبان گرمانیک (ریشه آلمانی) و خویشاوند زبان فارسی است.
|
|
| |
| دوشنبه 29 آذر ماه سال 1389 |
| شب یلدا (شب چله)؛ فلسفه، تاریخچه و ارتباط آن با کریسمس |
شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به 4 هزار سال است که شب یلدا ــ آخرین شب پاییز و آذرماه ــ را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار مانده، در کنار یکدیگر خود را سرگرم کرده تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و نیز سردی هوا روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب رفته و لختی بیآسوده اند. پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را «خور روز» و «دیگان = دی گان» می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتا به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیانا مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد، ولو کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بزرگ می شمرد. «هرمان هیرت» زبانشناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبانهای آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبانها است نظر داده که «دی» به معنای «روز» به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و ازخانواده بزرگتر زبانهای آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه «دی گان» به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و «خور روز» را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران ( کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:
که ما را ز دین بهی ننگ نیست به گیتی، «به» از دین هوشنگ نیست همه راه «داد» است و آیین مهر ..... نظر کردن اندر شمار سپهر آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است. «خور روز (دی گان)، یکم دی ماه» در ایران باستان درعین حال روز برابری انسانها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتا قطع می شد و بسیار دیده شده است که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود. واژه «یلدا» از دوران ساسانیان که متمایل به بکار گیری خط سریانی (الفبای از راست به چپ) شده بودند بکار رفته است. «یلدا » همان "میلاد" به معنای زایش، زادروز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصا در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال ، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله ( 40 روز مانده به جشن سده ــ شب سیاه و سرد ) استفاده می شود. مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح ) را 25 دسامبر قراردادند که چهار روز و در سالهای کبیسه سه روز پس از یلدا (شب 21 دسامبر) است و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریبا باهم بر گزار می شده اند. آراستن سرو وکاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیراکه ایرانیان به این دو درخت مخصوصا سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در «خور روز» در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
|
|
| |
| یکشنبه 28 آذر ماه سال 1389 |
| سالروز درگذشت ابوالحسن صبا استاد موسیقی - صبا در یک نگاه |
استاد ابوالحسن صبا موسیقیدان نامدار ایران زمین 19 دسامبر سال 1957 (28 آذر ماه سال 1336 خورشیدی) درگذشت. وی در 1281 به دنیا آمده بود. استاد صبا مدرس هنرستان موسیقی ایران در همه رشته های موسیقی مهارت و نبوغ داشت. او یک موسیقی شناس برجسته بود و روی موسیقی ملی و محلی ــ قدیم و جدید ــ ایران کار کرد (کاری که بعدا تاجیکها انجام داده اند). استاد صبا مقدمات کار جمع آوری ترانه های محلی ایران را فراهم ساخته بود که عمر پربارش به پایان رسید و پس از او کسی دیگر این کار را دنبال نکرد و میهن ما از معدود کشورهای جهان است که ترانه های محلی آن که پاره ای قدمت چند صد ساله دارند جمع آوری نشده اند و بعضی از آنها در شرف انقراض و از یاد رفتن هستند، و این میراث ملی از دست خواهد رفت. استاد صبا در عین حال یک پژوهشگر بزرگ در علم و هنر موسیقی بود و تحقیقات فراوان از او باقی مانده است.
|
|
| |
| شنبه 27 آذر ماه سال 1389 |
| تخت جمشید |
درتصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست هیچکس سوار بر اسب نیست هیچکس را در حال تعظیم نمیبینیم هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست وهیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد از افتخارات ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد
|
|
| |
| شنبه 27 آذر ماه سال 1389 |
| نام خلیج فارس باید "خلیج فارس" بماند، خودش هم باید بماند |
این مطلب را با آرامش
بخوانید، اگر هم عصبی شدید، دوباره بخوانیدش ...
راستش ماجرای عربی شدن
نام خلیج فارس، مدتها پیش از ثبت آن بر روی نقشه رسمی نشنال جیاگرافی اعصابم را خط
خطی کرده بود.
ماجرا را از
دریچهای دیگر نشانتان دهم. دریچهای که شاید با احساسات خیلیها جور در نیاید.
ما خلیج فارس را سالهاست
از دست دادهایم، زمانی که بحرین را باختیم. انگلیس عاملی مهّم بود، ولی نابخردی خودمان
چه؟ خلیج فارس را باختیم، زمانی که نتوانستیم ساکنان جزایر و بسیاری از هموطنان جنوبی
را راضی به ماندن در خانه پدری کنیم.
در سالهای ۶۵ و۶۶ برای کار آموزی به روستاهایی در جنوب شرق فسا
(منطقهُ گرابایگان) رفته بودم. اهالی منطقه دسته دسته به دوبی میرفتند تا عمله شوند،
و ظرف مدّتی کوتاه پولدارمیشدند. بقیه وقتی میدیدند که در آمدشان آنجا بیشتر است،
یواش یواش مهاجرت میکردند تا فرزندشان آنجا بدنیا بیاید و از امکانات آن سرزمین بهره
گیرد.
برای من همیشه این سوال
وجود داشت که چرا آنها که ایرانیاند، خاک پاک وطن را رها می کنند تا به ثروتی که در
نهایت به نفع عربها خواهد بود دست یابند؟
در سال ۱۹۹۰ وقتی تیم ملّی فوتبال امارات به جام جهانی رفت، خبری
دردناک خواندم، که هفت تن از یازده بازیکن اصلی تیم ، ایرانیالاصل هستند و از استانهای
فارس و بوشهر و هرمزگان. در نظر بگیرید که اگر اینان مانده بودند، چه امکانی برای رشد
پیدا میکردند؟ آیا فوتبالیستهای استانهای محروم جنوب شانسی برای عضویّت در تیمهای
بزرگ تهرانی و بعد از آن تیم ملّی ایران داشتند؟
از بعد اعتقادی ماجرا
را ببینید:
آیا تاکنون پای صحبتهای
بسیاری از اهالی جنوب نشستهاید؟ بسیاری از اهالی جزایر سه گانه و جنوب ایران از خدایشان
است که شهروند امارات شوند. چرا؟ آیا میدانید که بعضی آقایان متعصب ضدّ اهل سنّت از
قم راهی این مناطق شدهاند و به اعتقادات مذهبی ساکنان سنّی اهانت کردهاند و خم به
ابروی هیچییک از ما هم نیامده است؟ چون اکثر ما شیعه هستیم، نمیدانیم و نمیخواهیم
بدانیم که هزینهُ سنّی بودن در کشور ما چقدر است؟ ازدواجهای متعددی به خاطر سنّی بودن
پدر یا مادر دختر یا پسر به هم خورده است. در همین تهران خودمان شاهد چند تایش بودهام.
ما ایرانیهای وطن دوست
و میهن پرست برای هموطنان جنوبی مان چه کردهایم؟ امکانات متوسط زندگی ما در تهران
و کلانشهرها فاصله زیادی با امکانات محدود وزندگی سخت و نکبت بار بسیاری از آنها دارد.
چرا برخی از سران قبایل عرب جنوب می خواستند در اوایل جنگ به صدّام روی خوش نشان دهند؟
چون خائن بودند؟ آیا ما ایرانیهای فارسی زبان، برخوردی مناسب با هموطنان عرب زبانمان
داشتهایم؟
ما همه چیز را بر گردن
دولت میاندازیم، ولی خودمان بی تقصیرنیستیم. ما ایرانی هستیم، و از آنها هم میخواهیم
که ایرانی بمانند، برای ما، نه برای خودشان! انگاری در دل داریم به آنها میگوییم:
لطفا برای ما، از سرزمین آبا و اجدادیتان محافظت کنید، و ما هم برایمان اهمیتی ندارد
که چه بر سرتان میآید. همین که گاهی به بنادر جنوب و جزایر کیش و قشم سر می زنیم
تا از وجودمان بهرهمند شوید، واز بازار ماهی و میگو و قاچاق شما خرید کنیم، از سرتان
زیاد است!
کیش را با منطقه جبل
علی دوبی مقایسه کنید. آنها در بیست سال گذشته چه کردهاند و ما به کجا رفتهایم.
سرمایههای بسیاری از
ایرانیان در دوبی تلمبار شده، ولی حاضر نیستند پولهایشان را در کشور خودمان به کار
گیرند.
امکانات پزشکی امارات
را با دهکورههای جنوب مقایسه کنید. روستایی اهل لامرد که همسرش را موقع وضع حمل به
خاطر نبود دوا و درمان و طبیب از دست داده، وقتی خانواده متموّل و سالم برادرش را در
دوبی میبیند، در دل چه خواهد گفت؟ امکان پیشرفت فرزندان کدامیک بیشتر خواهد بود؟
ما از مدتها پیش اصل
ماجرا را باختهایم، حالا هم دارند اسمش را به نفع صاحبان کشورهای جنوب خلیچ سند میزنند.
امروز خلیج فارس، فردا
آذربایجان، پسفردا کردستان...
ادامه دارد
منبع:وبلاگ نیک آهنگ کوثر
|
|
| |
| شنبه 27 آذر ماه سال 1389 |
| سرگذشت پرچم ایران |
شیروخورشید
پرچم نماد تاریخ کشور و افتخارات ملت است. هنگام پایداری در برابر یورش بیگانه، هرکجا که فرمانده مستقر میشده، در آن اردوگاه پرچم آن ملت و سرزمین برافراشته میشد. اهتزاز پرچم موجب تقویت روحیه و واژگونی آن موجب تزلزل سربازان میشد. نحوه انتخاب علامت پرچم به باورهای تاریخی و علاقه ی مردم به سرزمین خود ارتباط دارد.
اولین پرچم
اسناد فرهنگی و تاریخی فراوان حاکی از اهمیت پرچم نزد ایرانیان است.
کتاب فروردین یشت بند بیست وهفت: فرورهای نیک توانای پاکان را میستاییم که لشگر بیشمار بیارایند. سلاح به کمر بسته با درفش های برافراشته درخشان.
شاهنامه ی فردوسی: فرو هشت از سرخ و زرد و بنفش ... همی خواندنش کاویانی درفش
ویتنی اسمیت در کتاب پرچمها مینویسد: شاید قدیم ترین پرچمی که هنوز وجود دارد پرچم فلزی متعلق به ایران است که قدمت پنج هزارساله دارد. نقش شیر در طرح آن مشاهده میشود.
شرح حرکت سپاه ایران برای نبرد با اسکندر در تاریخ چنین آمده: عادتی است نزد پارسی ها که پس از طلوع آفتاب و آنگاه که روشنایی روز همه جا را فرا گرفت شیپورچی ها شیپور حرکت را از بارگاه شاه می دمند. بالای این بارگاه صورت آفتاب را درقاب بلورین بقدری بلند نصب کرده بودند که همه می توانستند آن را مشاهده کنند.
خورشید
پور داوود از خورشید یشت می آورد: خورشید جاودانی را می ستاییم و با هوم آمیخته به شیر با برسم با زبان خرد با اندیشه و گفتارو کردار.
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه مینویسد: پادشاهان در هنگام جشن مهرگان تاجی بشکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ قرار داشت بسر می گذاشتند.
آمین مارسلن مینویسد: یکی ازعنوانهای شاهان اشکانی: برادر آفتاب بوده است.
شیر
در نقش های سنگتراشی و ظروف بدست آمده از کاوشهای باستان شناسی پیکر شیر دیده میشود:
کاسه زرین که در سال هزاروسیصدوسی و هفت در تپه حسنلو بدست آمد. قطعه سنگ ناحیه نمرودداغ که اکنون در موزه برلن نگهداری میشود. تخت جمشید و غلبه شیر به نشانه ایران بر گاو نشان بابل. موزه لوور تندیسی از شیری نشسته که نیم حلقه ای مانند خورشید بر پشت دارد. پیکره معروف سنگ شیرهمدان از دوره اشکانی.
در دوره محمدشاه شمشیر ذوالفقار را به چنگ شیر سپردند. صبوری در قصیده ای هنگامیکه ناصرالدین شاه شمشیری را برای مویدالدوله فرستاده بود می سراید:
چون نشان شاه ما خورشید و شمشیر است و شیر ... داده شمشیری بدست شیرخود خورشیدوار
ستاره شناسان معتقد بودند خانه خورشید برج اسد شیر است که هرگاه آفتاب در خانه شیر قرار گیرد نیرومند و با شوکت خواهد بود. در کاشیکاری های خراسان به سال ششصد وشصت و پنج هجری نقش شیر با خورشید دیده می شود.
رنگ و اندازه پرچم
تا پیش از مشروطه سه رنگ سبزوسفید و سرخ در پرچم ها بطور نامرتب بکار می رفته. پرچم مظفرالدین شاه قاجار پارچه سفیدی بود که از سه طرف حاشیه سبز و سرخ داشت و در وسط آن علامت شیروخورشید بود. بموجب اصل پنجم متمم قانون اساسی ترتیب قرار گرفتن رنگها معلوم شد: الوان رسمی بیرق ایران سبزوسفیدوسرخ و علامت شیروخورشید است.
درزمان اعلیحضرت رضاشاه بزرگ سرود درفش کاویانی سرود رسمی پیش آهنگی شد:
ای درفش ظفربخش کاویان . ـ . مایه افتخار کشور کیان
رایت نصرت و آیت شکوه ما . ـ . پیش آهنگان با عزم وهمت ایران جوان
مملکت ز سبزیت سبزوخرم است . ـ . وز سپیدیت سپید ساحت جم است
سرخیت نشانه ای ز خون گرم ما . ـ . پشت ملک و ملت از شیروخورشید تو گرم و محکم است
پرچم نظامی دارای تاج پهلوی و یک دایره برگ است که در قسمت بالا باز و درپایین گره زده شده بود. شیروخورشید با تاج مختص نامه های رسمی و مقامات دولتی میباشد.
نسبت عرض به طول پرچم، چهار به هفت در شکل مستطیل است. از زمان پهلوی دوم، موسسات غیردولتی در مواقع لزوم از پرچم شیروخورشیددار استفاده میکردند.
پرچم سلطنتی
درفش شاهنشاهی ایران به شکل مربع از پارچه ابریشمی به رنگ آبی آسمانی و در میانه آن نشان سلطنتی بود. زیر نشان به روی نواری بنفش رنگ نوشته شده:
مرا داد فرمود و خود داور است
دراثری منسوب به محمدحسین ساسان نیا به مناسبت نصب پرچم در دانشکده افسری چنین آمده:
به دیدارت ای پرچم کاویانی شود جان و دل غرقه در شادمانی
چه داری که از هر نگاه تو خیزد ز دل شور جانبازی و جانفشانی
مرا دیده تا بر تو افتد شود نو کهن آنهمه شوکت باستانی
همه آن جلال و غرور و بزرگی کهن آنهمه شوکت باستانی
بیاد آید آن روزگار همایون که بر یک جهان داشتی سایبانی
بناز ای فره یادگار نیاکان ببال ای بزرگ آیت پهلوانی
که چون تو متاعی به گیتی نباشد به فر و شکوه و به قدر و گرانی
چه زبده جوانان میهن به راهت گذشتند یکسر ز جان و جوانی
چه شبها که تا صبح یکدم نخفتند دلیران برای تو در پاسبانی
چه آزادمردان که مردانه از شوق بپایت فشاندند جان، رایگانی
امید آنکه بینم بپای تو دشمن زده زانوی لابه و ناتوانی
امید آنکه همواره باشد بر این بوم تو را سایه سروری، جاودانی
ملت نه امت و خلق
پس از انقلاب اسلامی به قصد محو هویت ایرانی به دستور خمینی نشان شیروخورشید ملت را از پرچم برداشتند و علامت خنجر سیکهای هند را جانشین ساختند. ایرانیان آزاده میدانند که آنچه امروز بر ایران میگذرد تاریخ به همه ایرانیان نسبت خواهد داد. ایرانی میهن پرست در گردهم آیی های سیاسی با دردست داشتن پرچم شیروخورشید نشان میهن مان به جهانیان خواهد گفت که ایرانی میخواهد ایرانی بماند. با اهتزاز پرچم تاریخی به جهانیان میفهماند که ملت ایران، امت اسلامی نیست و ملت ایران، خلق مارکسیست نخواهد شد.
تاریخ فشرده درفش سه رنگ و شیر و خورشید
از دوران های پیش از زایش « میترای آدمی روی » این باور درمیان آریائیان ( ایرانیان) روا میبوده که سر انجام رهائی دهنده ای خواهد آمد و به این باور میبوده اند که خوار و بار و بهروزی وفراوانی به گونهٍ گاو فربهی است که در درون غاری جای دارد و هنگامیکه میترا زاده شد گفتند که او همان رهائِی بخشی است که ما چشم براهش بودیم. و هم اوست که باید گاو را بکشد. ایرانیان شیر را نماد نیرومندی و مردانگی و سروری میپنداشتند.
برگه ها ئی که در کاوش های باستانشناسی بدست آمده نشان میدهد که پیوند تنگاتنگی میان پیکره "شیر" و "میترا" وجود دارد. نقشی که در زیر پله های کاخ آپادانا در تخت جمشید میبینیم (شیری گاوی را می درد) این گمان را استوار تر میکند. در برگه های بدست آمده در اروپا (آئین میترا تا بدانجا رسوخ کرده بود) میبینیم که "میترا" که گاه زاده سنگ گاه زاده خورشید، گاه زاده و همتای «آناهیتا» خوانده میشود در غاری گاوی را میکشد. در آوند ها، سنگ نبشته ها، برگه ها، کاسه ها وبشقاب های ایران کهن نمونه هائی از شیر که گاوی را میکشد نمودار است.
در درازای تاریخ به برگه های استواری بر میخوریم که پدران ما «خورشید» را بر تر از دیگر «خدای گونه» ها بر شمرده و آنرا نشانه بی مرگی، بر تری و نیرو مندی میدانستند. همچنین میدانیم که "میترا" یا ایزد مهـــر را خدای روشنائی و نیرومندی میانگاشته اند و خورشید را نماد و سمبول او میشمردند و بر آن بودند که خورشید با گوش و چشم سراسر گیتی را در زیر نگرش خویش دارد. به همین انگیزه به خورشید "مهر" هم گفته میشود که نام دیگر میترا است. (چگونه است که اسلام و آئین های دیگر این باور ها را به نفع خود تغییر داده اند)
در ادبیات "مزد یسنا، یشت ها" زرتشت همبستگی میان میترا و (خورشید) را پذیرفته و میگوید: خورشید نشانه پادشاهی و چیرگی ایران بوده است. در بالای چادر شاهان چهره خورشید که از بلور ساخته شده بود میافراشتند. گمان کرده اند که ایرانیان خورشید پرستند ولی در باور ایرانیان « شـــیـــد » (نور) است که بزرگترین آفریننده همه چیز است و خورشید تنها باز تابی از اهورا مزدا (خدا) است.
هخامنشیان و درفش
زنجیره شاهان آریانی بر امپراتوری ایران بزرگ فرمان راندند. سواران پیشاپیش میرتاختند و سپس بار و بنه و سپس پیادگان می آمدند. کورش در پیش سواران میرفت. هر دسته از شپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پیکره شهابی (عقابی) با بالهای باز که بر روی نیزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از این است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تیز بینی بوده و در بیشتر برگه ها و سنگ نبشته ها دیده میشود. درفش کاویان آنان آْنگونه که از برگه ها بر میاید مستطیل بوده که بر چهار سه گوشه تقسیم شده بود.
ساسانیان و درفش
ساسانیان به پرچم خود درفش کاویان میگفتند که از یک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نیزه ای استوار شده بود که نوک نیزه از پشت آن پیدا بود. روی چرم را دیبا کشیده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در میان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاویانی » میگوید. درفش ساسانیان همان درفش کاویان فریدون بود منتها بزرگتر و در پائین درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آویخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. این همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده است
هجوم تازیان
در نبردی که میان تازیان و ایرانیان در نزدیکی نهاوند رخ داد سپاه ایران شکست خورد و تازیان به درفش کاویان ساسانیان دست یافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسیار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر های آنرا تقسیم نمود.
پس از هجوم تازیان به ایران که نمایش نقش تندیس بر گرده شیر که نمادی از خدا میبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تندیس میترا فقط نماد خورشید بر پشت شیر سوار کردند و نشان شیر و خورشید از آن هنگام بدون تندیس میترا نمایان شد.
صفویه و پرچم
تا زمان صفویه نقش شیر و خورشید در تمامی پرچم های ایران بوده است. شیر و خورشید یک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان این نشان ملی دگرگون نمیشده. تنها شاه اسماعیل و شاه تهماست بر روی پرچم خود نشان شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه میبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنیا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفویه آیات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد.
افشاریه و پرچم
تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بیشتر موارد نوک تیز است و از همه رنگ ها استفاده شده. نادر شاه این مرد خودساخته و میهن پرست که از دل مردم برخاسته و ایران تکه پاره را به زیر یک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چین ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زیر پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم یک رنگ بود (سبز یا سرخ یا سیاه) دارای سه رنگ سبز و سپید و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شیر میبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش است. بنا بر این پرچم مستطیل و سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ایران است که نقش شیر و خورشید بر آن نشسته ولی هنوز شیر شمشیری در دست ندارد.
شمشیر و قاجار ها
در هیچیک از نگاره ها، سکه ها، نوشته ها، سنگ نبشته هاو قالیچه های ایرانی تا زمان قاجار نقشی از شمشیر دیده نمیشود وهنوز شیر و خورشید تنها نماد ملی ایران باقی میماند.
آقا محمد خان قاجار با تمام کینه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در میان آن دایره سپیدی را نگاه داشت و هنوز شیر و خورشید را که از پیشینیان رسیده از میان نبرد. گرچه شاهان و امیران همدیگر و قبیله ها را از بین میبرند ولی شیر و خورشید که نماد ملی است بر جای میماند.
چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفویان شیر و خورشید و برخی شمشیر دو سر علی را نقش کرده بود را در هم آمیخت و شمشیر بدست شیر داد. شمشیر نماد نیرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نیرو و دلاوری میبوده. نظامی گنجوی میگوید:
با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــیده « شــمشیــــر» افــــتــــاده در آن قــبــیــــلـــــه چـــــون « شـــــــــیــــر»
در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم میبوده؛ یکی پرچمی یکسره سرخ رنگ با شیری نشسته (بی شمشـــیر) و خورشید بر پشت آن در میان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سیم ناب کار گذارده بودند که شاید نمادی از دست امام علی بوده است. این درفش زمان جنگ بوده است. دیگری درفشی بود یکسره سبز رنگ باز هم شیری نشسته (با شمشیر) و خورشید بر پشت وبر بالای چوب پرچم پیکانی زرین کار گذارده بودند؛ این پرچم زمان صلح میبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشید سراسر پهنه پرچم را پوشانیده است.
سفیر فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زیبائی از شیر و خورشید که بر پرچمی یکسره سپید کشیده شده در جلو حرکت میداده . با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپید زمان دوستی میتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم میبوده سرخ، سبز و سپید.
تاج ، پرچم و محمد شاه
در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شیر و خورشید ظاهر میشود. سندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نیز به آن اشاره شده:
« پس برای هر دولتی نشانی ترتیب داده اند. دولت علیه ایران را هم نشان «شیر و خورشید» متداول بوده است که قریب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت این علامت بوده. سبب انتشار آن شاید این باشد که در دین زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم میدانستند ...»
سر انجام در یکسد و پنجاه سال پیش دستگاه فرمانروائی ایران میپذیرد که نشان شیر و خورشید یک نشان فرهنگی، تاریخی و دینی که ریشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.
امیر کبیر و پرچم
امیر کبیر این مرد میهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را یکنواخت و تنها از پارچه بافت ایران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شیر و خورشید داشته باشد. این نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سیصدو پنجاه و هفت باقی ماند. با نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ایران دارای همان سه رنگ سبز، سپید و سرخ زمان نادری یکپارچه گردد. همچنین نقش تاج را از بالای نشان شیر و خورشید برداشت ولی در شمشیر و شکل پرچم (مستطیل) دگر گونی بوجود نیاورد.
شکل درفش
در سال هزارو دویست و هشتادو چهار خورشیدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدین شاه دستینه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به این صورت آمده است:
«الوان رسمی بیرق ایران، سبز، سفی دو سرخ و علامت شیر و خورشید است» در این برگه تاریخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بمیان نیامده.
در مجلس یکم شماری روحانی بودند که به پیروی از دین اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا میدانستند. گروهی نو اندیش که شمارشان بسیار بود برآن شدند که نگذارند نازش های فرهنگ گذشته پایمال شود. از جمله اینان شادروان ارباب کیخسرو و شاهرخ نماینده زرتشتیان بودند. با رایزنی برنامه ای حساب شده ریختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شیوا گفتند:
« همه میدانیم که نود در سد ایرانیان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ دین است. پس بر بالای پرچم جای گیرد.
زرتشتیان هزاران سال پشت اندر پشت در این سرزمین زاده و زندگی کرده اند در قرآن نیز اشاره ای به این دین شده. رنگ سپید که رنگ ویژه کیش زرتشتی است و همچنین رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت این مردم آزاده در زیر رنگ سبز جایگزین کنیم.
به پاس خون شهیدان راه اندیشه و باور بویژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهیم.
هنگامیکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شیر خورشید میکشد و گفته میشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پیروزی رسید، ماه امرداد در برج اسد (شیر) جای دارد، از سوی دیگر چون بیشتر مسلمانان ایرانی "شیعه" و پیرو علی هستند و شیر همچنین پیشنامی از نام های علی است و او را "اسد الله" می خوانند بر این پایه شیر را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پیشوای یکم است بیادگار به پرچم نقش کنیم.
چون مشروطیت در میانه امرداد به پیروزی رسید و خورشید در این روز در اوج نیرو مندی و گرمای خود است پیشنهاد میکنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم یاد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ایرانیان. (نکته در خور توجه اینکه به «میترا» وارتباط آن با خورشید و مهر نشده تا مبادا روحانیان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانیکه دیدند زمینه مساعد است و مخالفی نیست گفتند حال که شیر را نشانه علی دانستیم باید " ذوالفقار" را نیز به دستش بدهیم.
نمایندگان دور اندیش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پیشنهاد و به تصویب رساندند. در این برگه تاریخی اشاره ای به تاج در بالای شیر و خورشید نشده است.
خمینی و نشان ملی
هنوز یکی دو سه ماه بیشتر از بهمن پنجاه و هفت نگذشته بود که خمینی در یک سخرانی گفت:
« بیاندازید این شیر و خورشید منحوس (!) را. بیاندازید این علامت شاهنشاهی را (!!).»
بدنبال این سخن نا سنجیده عده ای از هواداران چشم و گوش بسته با چکش نادانی بجان آثار باستانی و ساختمان ها افتادند که مهدی بازرگان زیان چشمگیر را به او گوشزد کرد ولی با وجود کوشش های فراوان وهشدار ها خمینی با بر بالای بالکن ظاهر شد و گفت:
« اگر از میان بردن این علامت منحوس (!) شیر و خورشید، هشتاد میلیون هم ضرر میزند – که نمیزند(!) – مانعی ندارد، آنها را از بین ببرید(!!)»
شگفت اینکه علامه طبا طبائی از روحانیان دلبسته به خمینی در چامه ای میگوید:
هـــــمی گـــویــــم و گفتــــــــه ام بار ها بــــود کیش من "مهــــر" دلــــدار ها
پرستش به مستی است در کیشِ "مهر" برونـــــند زیـــــن حـــلقه هشیار هــــا
بهــــیـــن مهـــــر ورزان کــــه آزاده اند بــــــریـــــزند از جـــــام جان بار هــــا
عده ای که نگران نابودی برگه ها و فرهنگ ملی بودند این علامت را پشت گچ ها و تابلو ها پنهان کردند باشد که روزی دیگر و زمانی دیگر همانگونه که خورشید از پشت ابر ها بیرون میآید شیر و خورشید پنهان شده در پشت گچ ها و سیمان ها و در دل میهن پرستان باز هویدا شوند و چشم ایرانیان ملت گرا را نوازش دهند.
شیر و خورشید نشانی تاریخی و فرهنگی است و ریشه در باور های ما در هزاره های گذشته دارد و بسی ژرف تر از آن است که ما آنرا به این و آن نسبت دهیم.
منابع:
تاریخ پرچم ایران: بختورتاش
تاریخ بیرق: نیرنوری
لغتنامه دهخدا
نشانها: ارنست لینر
پرچمها: ویتنی اسمیت
www.faithfreedom.org نوشته استاد دکترناصر انقطاع برگرفته از سایت
|
|
| |
| شنبه 27 آذر ماه سال 1389 |
| سالروز درگذشت مولانا |
مولانا جلال الدین محمد صوفی بزرگ و صاحب مثنوی 17 دسامبر سال 1273 میلادی در قونیه (ترکیه امروز) درگذشت و هر سال به این مناسبت مراسمی در کنار مزار او بر پا می شود که یک هفته به طول می انجامد. مولانا جلال الدین محمد متخلّص به مولوی که بیش از 26 هزار شعر عرفانی سروده است بسال 586 هجری خورشیدی (سی ام سپتامبر 1207 میلادی = هشتم مهرماه) در بلخ خراسان یکی از مراکز بزرگ فرهنگ و ادبیات فارسی و تمدن ایرانی به دنیا آمده بود. مثنوی وسعت اندیشه و صفای مولانا را منعکس می سازد. برای مولوی در سرودن شعر، ادای مقصود بر زینت های لفظی ترجیح داشته است. همه جا بر ضد خودپسندی، غرور، جاه، ظاهردوستی و ریا بوده و تاکید بر راهنمایی و نجات بشر داشته است. مولانا از این جهت به رومی معروف است که مدتی و اواخر عمر در قونیه و در آن زمان در قلمرو روم شرقی (دولت قسطنطنیه) زندگی کرد. از سال 1336 به این سوی مراسم بزرگداشت مولوی منظما در تهران برگزار شده است. مراسم سال 1336 که هشتم آبان این سال (30اکتبر 1957) برگزارشده بود «بسیار باشکوه» توصیف شده است.
|
|
| |
| شنبه 20 آذر ماه سال 1389 |
| "پرشیا" از کی "ایران" شد؟ |
تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی" پارس یا پرشین" می شناختند، اما دردوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه ای از روشنفکران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمده بودند که به این منظور اقداماتی را انجام می دادند،"سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به "ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت، یادداشتی را که از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است که بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب را با عموم مردم در میان گذاشته است.
پارسینه برای نخستین بار مقاله سعید نفیسی را منتشر می کند:
کسانیکه روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگذار کرده باشند ، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان های اروپایی نام مملکت ما را باید « ایران » بنویسند
در میان اروپائیان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در کتابهای جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می نامیدند و مملکت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی « پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی » می گفتند و در سایر زبان های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود
سبب این بود که هنگامی که دولت هخامنشی را در سال 550 پیش از میلاد یعنی در 2484 سال پیش کوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشکیل داد و تمام جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان دیاری بودند که آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و خوزستان امروز بود مورخین یونانی کشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه که پادشاهان پارسی بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این کلمه از راه زبان لاتین در زبان های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشکال مختلف آن در آمد و صفتی که از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسکی » شد و در زبان فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول کردند .
نها در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملکت ها و نژاد ها به کار بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن های ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان ( تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان امروز )و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود وضع کردند
اما کلمه ایرانی یکی از قدیم ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید که سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نزاد هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این کلمه در زبان های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری متداول شده است
این نژاد از یک سو از سواحل رود سند و از سوی دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساکنین مغرب و شمال غربی هندوستان و افغانستان و ترکستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریکای شمالی و جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تما زبان های ملل مختلف آن با یکدیگر روابط و مناسبات گوناگو دارد . مام مظاهر فکر و تمدن آن با یکدیگر مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یکدیگر پیوستگی داشته و همواره کره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا که قدیم ترین آثار کتبی این نژادست ناحیه ای که نخستین مهد زندگی و نخستین مسکن این نژاد بوده است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا کلمه « ابریا » برای همین نژاد ذکر شده است . همواره پدران ما به آرائی بودن می بالیده اند چنان که داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم خود را پارسی پسر پارسی و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می کند .
در زمانی که سلسله هخامنشی تمام ایرا را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست که مجموعه این ممالک را چه می نامیده اند زیرا که در کتیبه های هخامنشی تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این ممالک را ذکر نکرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این ممالک لفظی مشتق از آرای باشد زیرا که تمام ساکنیت این نواحی خود را آریائی می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالک بسیار دیده شده است . قدیمی ترین سند کتبی که در جهان موجود است و ضبط قدیم کلمه ایران در آن می توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است که در قرن سوم پیش از میلاد می زیسته و کتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور یونانی از آن نقل کرده و وی آن را « آریانا » ضبط کرده .
از این قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این کلمه معمول بوده است
مقاله سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات/اول دی 1313
بنابراین قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان ، آیران شده و در زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به کسر اول و سکون دوم ) بدل شده است و در ضمن اران ( به کسر اول ) نیز می گفته اند . چنانکه پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیار که الف مفتوح در زبان پهولی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و مراد از آن ممالک دیگر بوه است که ساسانیان گرفته بودند .
در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران ) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر » می نامیدند
کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند . پس مراد از ایرانشهر تمام مملکت ساسانیان بوده است چنان که تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب که در اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نکته رواج داشته است و وی حدود ایران را چنین معلوم می کند : از مشرق رود سند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه مکه و خلیج فارس .
اما کلمه ایران که اینک در میان ما و اروپائیان معمول است و لفظ جدید همان کلمه ای است که در زمان ساسانیان معمول بوده در دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره استعمال کرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته اند .
پس از اینکه اروپائیان مملکت ما را در عرف زبان خود پرس یا نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی کردند چه از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا که هرگز اسم این مملکت در هیچ زمان پراس یا کلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس نام یکی از ایالات آن بوده است که ما اینک فارس تلفظ می کنیم .
حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت مار ا همچنان که ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند .
شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد .
اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را بهمان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید .
تهران 10 دی ماه 1313سعید نفیسی
منبع:پارسینه 
|
|